دیاریا : چییی سم کاتارینا: آره سم خیلی قوی ای هستش دیاریا: پادزهر داره دیگه؟ کاتارینا : یه زمانی داشته ولی الان فکر نکنم موجود باشه دیاریا کجا میشه پیداش کرد؟ کاتارینا: تو غار 🐉
دیاریا رفت تو غار اژدها اژدها بهش گفت : پادزهر سم ماکاها رو میخوای ؟ دیاریا: بله اژدها: پس به معمام جواب بده اون چیه که یه دونست ولی چند تاست؟ دیاریا: خانواده خانواده یه چیزه ولی چند عضو داره
اژدها؛ درسته و پادزهر رو بهش داد دیاریا: خیلی ممنونم بعد از یه روز دیاریا به خونه رسید و دید کاتارینا تقریبا تسخیر شده کاتارینا: دوستت دارم دیاریا خدافظ و یه قطره اشک روی گونش چکید
دیاریا: نههههههه لطفا نرو کاتارینا خواهش میکنم منم دوستت دارم نروووو کاتارینا: دیاریا نزدیک من نیا تو هم تسخیر میشی همون موقع دیاریا محکم بغلش کرد و گفت یا هردومون یا هیچکدوممون پادزهر اثر نمیکرد دیر شده بود کاتارینا و دیاریا تسخیر شدند
دیاریا و کاتارینا جادوی سیاه و قلبی پاک داشتند ولی الان قلبشون هم سیاه شده بود رفتارشون دست خودشون نبود و توسط کسی کنترل میشدند اما چه کسی اونا رو کنترل میکرد؟
خب من امروز سردرد شدید دارم دیروز و پریروز تا سه روز پیش هم داشتم لطفا همایت کنید لایک و کامنت فراموش نشهههه من که با این حال بد براتون پارت های داستانم رو گزاشتم خوب شم ممنون از سوییتی هایی که لایک میکنن آنچه خواهید دید تو نتیجه داریم
نظرات بازدیدکنندگان (0)