حرفه خاصی ندارم
خوب بچه ها اینم پارت 3 بزن بعدی بریم سراغ داستان 😉👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻
از بالکن رفتم تو اتاقم تبدیل به مرینت شدم و دیدم مارسل و آمیلیا اونجان و مات و محبوب به من نگاه میکنم مارسل:😳امیلیا:😱من:😐مارسل:مممرریینت تو تو تو لیدی باگی گفتم ااررره امیلیا:وای خواهر خوشگل من یه قهرمان و دنیا رو نجات ویده«بلند بلند میگفت»گفتم:شییییی نباید کسی بفهمه امی:باشه«اروم گفت»......
مرینت:راستی مارسل چه اتفاقی برای من افتاد یعنی وقتی که بچه بودم مارسل: خوب راستش تو و امی وقتی من 4 سالم بود به دنیا اومدین من تورو خیلی دوست داشتم و آسمان خودم انتخاب کردم یه شب تو رو گذاشتم روی تخت تا بخوابی منم رفتم روی تختم و خوابیدم وسط خواب با صدای گریه ی تو پاشدم دیدم یه پیر زن از پنجره اومد و داشت تورو میدزدید من سریع مامان و بابا رو صدا زدم و اون پیر زن به زندان رفت پدر و مادر هم بخاطر حفاظت از تو تورو به پاریس فرستادن و سابین و تام «مادر و پدر الکیه مرینت»تورچ به فرزندی قبول کردن قرار شد هروقت ۱۴ سالت شد تو دوباره برگردی به لندن و الان پیدات کردیم و دیگه وقتشه بریم لندن مرینت:من خیلی ناراحت شدم قیافه ی من 😳😢 این شکلی بود با بغض گفتم باشه.....
فردا صبح از زبان مرینت...
از خواب بلند شدم یادم افتاد باید وسایل هامو جمع کنم چون ساعت ۷میریم لندن باید به کت میگفتم و با بچه ها خداحافظی میکردم ناراحت بودم نمیخواستم از پاریس برم که تیکی گفت:مرینت اگه تو بری پاریس چی میشه گفتم من معجزه گره روباه لاکپشت زنبور اژدها و مار و به بچه ها میدم تا مواظب پاریس باشن تیکی:باشه فکر خوبیه.....
بعد آماده شدم رفتم مدرسه «بچه ها حوصله ندارم که کل مدرسه رو توضیح بدم میرسیدم به بعد از مدرسه»مرینت:مدرسه تموم شد رفتم خونه وسایل هامو جمع کردم و تبدیل شدم و به کت پیام دادم که بیاد. برج ایفل بعد رفتم کت هم اونجا بود بهش گفتم:کت من باید برم لندن و باید تو از پاریس محافظت کنی کت:برای چقدر .لیدی:برای چند سال.کت:چند سااال😳🥺لیدی:اره. کت:ولی چند سال خیلی زیاده من بدون تو نمیتونم بانوی من😔لیدی:نگران نباش بهت سر میزنم😉کت:باشه حالا کی میری.لیدی:ساعت ۵.راوی:کت ناراحت تر شد لیدی هم ناراحت بود ولی خودشو خوب نشون میداد.....
لیدی:از هم خداحافظی کردیم و رفتیم من رفتم خونه و به الیا گفتم با بچه ها بیاد پارک بغل خونه تا بغل خونه ی ما باید یه چیزی رو بگم رفتم پارک همه بچه ها اونجا بودن گفتم بچه ها من دلم براتون تنگ میشه و بغض کردم الیا:برای چی مگه چی شده مرینت:راستش من میرم لندن الیا:برای چقدر مرینت:برای چند سال الیا:چند سااال 😳🥺 مرینت من نمیتونم چند سال خیلی زیاده مرینت:منم نمیتونم و نگران نباش بهتون سر میزنم 😉 الیا بغلم کرد و گریه کرد منم بغضم ترکید و از چشام اشک اومد و از بچه ها خداحافظی کردم و رفتم تا حاضر شم.....
لیدی:از هم خداحافظی کردیم و رفتیم من رفتم خونه و به الیا گفتم با بچه ها بیاد پارک بغل خونه تا بغل خونه ی ما باید یه چیزی رو بگم رفتم پارک همه بچه ها اونجا بودن گفتم بچه ها من دلم براتون تنگ میشه و بغض کردم الیا:برای چی مگه چی شده مرینت:راستش من میرم لندن الیا:برای چقدر مرینت:برای چند سال الیا:چند سااال 😳🥺 مرینت من نمیتونم چند سال خیلی زیاده مرینت:منم نمیتونم و نگران نباش بهتون سر میزنم 😉 الیا بغلم کرد و گریه کرد منم بغضم ترکید و از چشام اشک اومد و از بچه ها خداحافظی کردم و رفتم تا حاضر شم که.....
پایان امیدوارم خوشتون اومده باشه لطفاً نظر بدین که خوشتون اومده یا نه و از تستچی هم تشکر میکنم امیدوارم تستمو قبول کنه 🥺🥺🥺🥺🥺 همتونو خیلی دوست دارم و... 🚫کپی ممنوع 🚫.....
بای 👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻
بچه ها پارت ۶ منتشر شده برید بخونید و ۷ رو هم گذاشتم درحال بررسی
مرسی نرگس جون
خیلی ممنون
افتضاح می گم اصلا تست نساز
اگه افتضاحه چرا میخونی😒😒😒مسخره ولی بین خودمون باشه پارت ۳ یا نمیدونم چند بود داستانت از همه پارت ها بهتر بود 🤪🤪ولی بقیه نه زیاد
عالی
خیلی قشنگه