چیزی که تیهونگ نشونم داد باعث شد هفته ها ماه گریه کنم اون دختر امضای منو برای مسخره کردنم میخواست او فیلمه پاره کردنش و مسخره کردن منو همه جای اینترنت پخش کرده بود باورم نمیشد
کامنتای هیت تمامی نداشت تمام روز توی اتاقم بودم در را بسته بودم جانکوک هر روز میومد پشت در و سیع میکرد منو رو از اتاق بیرون بیاره تا اینکه ی روز جین درو شکوند و اومد تو ااقم بهم گفت که فهمیده هفته بعد توی یه باغ تولد همون دخترست
اولش اهمیت ندادم و گفتم برام مهم نیست اما جین گفت می تونم به حالت ناشناس رم اونجا و دلیل اینکه اون دختر از من بدش میاد رو بفهمم منم قبول کردم توی اون یه هفته همش در تلاش بودیم تا بتونیم منو جوری درست کنیم که کسی نفهمه من واقعا کیم
(روز تولد) بالاخره وقتش رسید امروز میفهمم که واقعا مشکلش با من چی بود اماده میشم یه ماسک یه کلاه و عینک میزنم موهام رو میبندم و راه میوفتیم(دم در باغ) استرس دارم دستام ارق کرده پاهام شول شده امادگیش رو ندارم ولی خودم رو یه جوری جمع کردم و رفتم تو............
مرسی که حمایت میکنید *-*
برای پارت های 1.2.3 لطفا برید تو چنلم تا اونجا میری فالو هم بکم چون من کلی داستان های جالب مینویسم
عالی بیدعاجولی:/
اره دقیقا تایم کلاسم
عالی
مرسی کیوتم
سر کلاسی نه ؟
😂