سلام برین بخونین
صبح بود باصدای تیکی از خواب بیدار شدم 🐞زود دویدم پایین صبحانه ام رو خوردم و لباسام رو ( که یه هودی سفید با یه شلوار لی بود ) پوشیدم و اومدم پایین در رو باز کردم و راه افتادم 🌷
هههههه بلاخره رسیدم مدرسه 😃رفتم داخل و نشستم رو نیمکت آلیا هم اومد کنارم نشست و گفت :« سلام مرینت » گفتم :« سلام آلیا » وبعد یهوو.....
خانم بوستیه اومد داخل و گفت :« سلام بچه ها درس امروز مون رو شروع میکنیم 📔بعد مدرسه از آلیا خداحافظی کردم تو راه خونه بودم که یهو یه شرور زد یه ساخمان رو خراب کرد بدو رفتم پشت یه ساتمان قایم شدم و گفتم :« تیکی خال ها روشن » و تبدیل شدم به دختر کفشدوزکی 🐞
رفتم طرف شرور چند با یو یو ام رو محکم زدم بهش ولی همین که خواستم بگم گردونه خوشانسی منو گرفت یهو یهرصدایی از پشت سرم اومد« کمک نمیخوای بانوی من » برکشتم دیدم گربه سیاهه 🐾
یهوو.............
گربه سیاه زد تو سر شرور و منم زود از تو گل توی دستش اکوما رو در آوردم و شرارتش رو خنثی کردم
یهو......
گربه سیاه گفت : « امروز ساعت ۸ بیا رو برج ایفل » منم گفتم:
«باشه پیشی »و بعد رفتم تو اتاقم و تبدیل به مرینت شدم یهو بابام اومد تو و گفت:« مربنت همه جا رو گشتم اینجایی؟؟فردا یه مهمونی بزرگ داریم »گفتم:« باشه بابا» و بابام رفت .
«باشه پیشی »و بعد رفتم تو اتاقم و تبدیل به مرینت شدم یهو بابام اومد تو و گفت:« مربنت همه جا رو گشتم اینجایی؟؟فردا یه مهمونی بزرگ داریم »گفتم:« باشه بابا» و بابام رفت .
عالی
عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی ، خیلی خیلی خیلی عالی🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
با اینکه کم بود ؛ ولی خیلی خیلی عالی نوشتی 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
عالی بود ولی خیللللللللللللللللللییییییییییییی کم مینویسی
خفه شو تو انتظار داری ما نظر بدیم ولی اولین عیبت این بود که هی میگفتی یهو دومیش اینه که کم مینویسی
بروبابا