سلام دوستان من تازه عضو تستچی شدم و زیاد اشنایی ندارم و ممکنه یه اشتباهاتی بکنم و از الان معذرت خواهی میکنم💜 خب این داستان و من به علاقه ای که به تهیونگ دارم میزارم و من این داستان و ننوشتم و از تخیلاتمه و حفظی مینویسمش💜 خب امممم من زهرا هستم که خب بهم میگن ینسو یا وی چون تهیونگ و خیلی دوس دارم😂و اینکه امیدوارم از داستانم خوشتون بیاد😊💜
سلام اسم من یونسوعه و ارمی هستم و علاقه خاصی به تهیونگ دارم (حالا فک کنید اسم خودتونه) من ۲۰ سالمه و دانشجو هستم بورسیه کره دارم و قراره برم کره خیلی هم هیجان دارم.خب رشته من خوانندگی و علاقه خاصی به خوانندگی دارم.
روز اول دانشگاه از زبان یونسو(تو):از هواپیما اومدم بیرون و به طرف خونه ای که قبله اینکه بیام کره خریده بودم حرکت کردم.وقتی رفتم تو خونه ی خوبی بود ولی هیچی تویه خونه واسه خوردن نبود به خاطر همین تصمیم گرفتم برم یچیزایی واسه خونه بخرم.(بچه ها این خونه برای دونفر جا داره)بعده اینکه از خرید برگشتم واقعا خسته بودم و باهمون لباسایی که توتنم بود رو تخت ولو شدم و نفهمیدم کی خوابم برد خوابیدم. روز اول دانشگاه ارز زبان یونسو:داشتم به سمت کلاسم میرفتم که متوجه شدم همه یجوری دارن بهم نگاه میکنن و بعد چن دقیقه فکر کردن فهمیدم چون شبیهشون نیستم اینجوری بهم نگاه میکنن(چون تو یه ایرانی هستی و توی این دانشگاه و دانشجو های کره ای وجود داشت) از زبان یونسو: ای وااااای کلاسم دیر شد(کلاس گیتار)موقعی که داشت به طرف کلاسش میرفت متوجه شد که یه دختر که هم سن و ساله خودشه داره از یکی دزدی میکنه یونسو داشت میرفت طرف دختر که با خودش گفت:اصن براچی دارم میرم......خدای نکرده دختره قیافمو یادش میمونه بدبخت میشم.
موقع برگشت به خونه:وااااای خیلی خوب شد معلم گیتارم گفتا اصن یادم رفته بود بی تی اس پس فردا کنسرت داره حتما باید برم یه لباس خوب بگیرم و واسه پس فردا اماده بشم و بلیطشم اماده کنم روز کنسرت بی تی اس از زبون یونسو:خیلی خوش شانسماااااا😎 کی فکرشو میکرد اولین بلیط بی تی لس و بگیرم وااااای خدایا واقعن ممنونم الان راحتر میتونم تهیونگ و ببینم😍 استایلت:یه شلوار جین که زانوش یکم پاره بود و به همراه یه تیشرت راه راه سیاه سفید که از زیر استینش یه استین سیاه میومدم که زیر شلوارت بود به همراه یه کیف دستی سیاه که خیلی به استایلت میومد.
داستان از زبون یونسو: موقعی که همش داشتم از خودم تعریف میکردم و قربون صدقه خودم میرفتم متوجه ساعت شدم که خیلی دیر شده درست مث این شخصیت کارتونی سونیک (همونی که آبیه بازی شم هههس😂)رفت و اولین تاکسیرو گرفتم و به سوی سالن کنسرت و تهههههه موقعی که رسیدم به سالن دست همه ی فنا ارمی بمب و البوم بود ولی منه بدبخت چون هم پول نداشتم هم مامان بابام رازی نبودن هیچی ازشون نداشتم جز اهنگاشون و عکساشون اونم تو گوشی😢😭 (خیلی درده بدیه نمیدونم درک میکنید یا نه)
موقعی که وارد سالن شدم روی صندلی کهدیدش خیلی خوب بود نشستم و منتظر اعضا موندم......................... بعد چن دقیقه ته و بقیه اعضا اومدن و منم مث فنای دیگه داد میزدم اون ملیح اولین آهنگشون اهنگ فیک لاو بود و من که زوم روی ته😍 دست همه ی اعضا یک یا دوتا ارمی بمک بود که واقعن حسرت داشنشونو میکشیدم که دیدم ته داره میاد طرفم😨
داشتان از زبونه تهیونگ:داشتیم اجرا میکردیم که دیدم یه دختر کیوت و خوشگل بهم زل زده،بعد اینکه بیشتر توجه کردم دیدم نه ارمی بمب داره نه البوم. رفتم طرفش دیدم چشاش اندازه گردو شده واقعا کیوت بود رفتم طرفش و یکی از ارمی بمب هایی که تو دستم بود و دادم بهش. وقتی برگشتم دوباره نگاش کردم هنوز داشت نگام میکردم اونم سیخ و با چشای درشتش😍😂 داستان به زبون یونسو:موقعی که ارنی بمب و گرفتم واقعن تو شک بودم هنوز داشتم نگاش میکردم وقتی برگش منو نگاه کردم خندید و رفت اون لحظه بهترین لحظه زدگیم بود چون اون بهم خندید واااای😍😍(جان من خودتون و اون لحظه رو تصور کنید😍😢)
از زبون یونسو:موقعی که داشتم برمیگشتم خونه که شنیدم فنا دارن دباره یه چیزایی حرف میزنن و من خیلی کنجکاو شدم به خاطر همین از یکی پرسیدم:-امممم ببخشید چیشده دارن درباره چی حرف میزنن بقیه؟؟+اااا مگه نمیدونی فردا فن ساین اعضاس و همه خیلی هیجان دارن-چ....چ...چی..فن ساین؟؟؟+رع دیگه فففففنننن سسساااااایییینننن(این جملرو مث معلما گفت که کلمه یا جملرو میکشن😒واسه ما معلمم شدم😒) از زبون یونسو:وااای فردا فن ساین من هنوز هیچ کاری نکردم باید زود برم که بتونم اعضارو ببینم☺
(خب من یادم رفته بود اینو بگم تو خانوادت موقعی که ۱۴ سالت بود ترکت کردن و از اون موقع به بعد تنها شدی خودت همه ی تلاشتو کردی که به اینجا برسی و خیلی تنها بودی) فردا ی اون روز از زبون یونسو:واقعا هیجان داشتم چون قرار بود اعضارو از نزدیک ببینم اونم تهیووووووونگ وااای خدااا😍 مقابل فن ساین از زبون یوتسو:وااای خدا فک کنم خیلی دیر کردم چقد شلوغه😩😒 توی صف وایسادم و بالاخره نوبت من رسید و رفتم تو و اولین کسی که دیدم تهیونگ بود واقعا جڋاب شده بود😍😰
داستان از زبون تهیونگ:موقع راه افتادن به سمت فن ساین بود و من واقعا هیجان داشتم دوس داشتم دوباره اون دختر و ببینم.... تو فن ساین از زبون تهیونگ:رو صندلی نشسته بودم و منتظر فن بعدی بودم که یهو چشمم افتاد به در فن ساین که همون دخترو دیدم 😍یه لحظه انگار همه چی یادم رفت و اصن حواسم به هیچی نبود😍😀 داستان از زبون یونسو:وااای چرا بهم زل زده الانه که غش کنم یا خدا........رفتم طرف اعضا و چون ته اخرین نفر لحظه شماری میکردم که زود برسم به اخر (قبل تهیونگ هم جیمین بود) موقعی که رسیدم به جیمین یه حسی داشتم و خیلی هیجان داشتم...... وقتی رفتم طرف تهیونگ سلام کردم و اونم سلام کرد ..... درست به چشمام زل زده بود چون میدونستم از لباس مارک دار خوشش میاد واسش لباس خریدم بعد اینکه لباس و بهش دارم بهم گفت.....😍😍
خب دوستان پارت اول تموم شد امیدوارم خوشتون اومده باشه😍😍😍اگه خوشتون اومد لطفا تو نظرات بگین که ادامه بدم یانه چون نظرتون بهم انگیزه میده و اگرم که نه بگین ادامه ندم💜منتظر نظراتتون هستم😍💜 بوص بااااای💜
قشنگ بود لطفا ادامه بده
عالییی بود
منم تو اکیپمون ته ته یا وی صدام میکنم به خاطر علاقه زیادم به تهته
بد جایی کات کردی نامردددددددد😡😡😠😡😠😡😠😡😠😠😠
بعدی کجاست هانننننن وایییی 😫😭😭😭😭😭😭😭
ادامه
کارت خوبه
آفرین برای اولین بار خیلی خوب نوشته بود بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم موفق باشی
💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍
تو هم داستان بنویس😡🥺😭