نظریادتون نره😊
سلام دوستان این سری ازجای ازدواج مرینت وآدرین شروع میکنیم🤵🏼👰🏻 روزازدواج من وآدرین بودعلف های حرض روزدیم انقدرباآدرین خسته شدیم که نمیتونستیم روپاهامون وایستیم بالاخره کارمون تموم شد🙄 رفتیم رومبل وآدرین نشست وبعدمن سرموروپاش گذاشتم☺آدرین لپ تاپ رو روشن کردبعدگفت 👈مرینت به نظرت کدوم برای میز مراسم خوبه گفتم👈این قرمز مشکی هابه تم لیدی باگ کتنویر میاد♥️
آدرین گفت👈باشه ع.ش.ق.م.هرچی توبگی۰😍بعدهمه اومدن کلی خوش گذروندیم 🤵🏼👰🏻بعدعروسیمون ساعت ۱۲شب بودب.غ.ل.آدرین خابم بردخیلی خسته بودیم💏فردا!
فردا!:دلم پیچ میرفت 😓به آدرین گفتم گفت ببرمت دکتر عزیزم رنگ وروی مرینت زردشده بود اززبان مری..:گفتم ببرم حالم بده تهوءدارم🤢باخودم پلاستیک بردم که اگه توی راه حالم بهم خورد🤮
رفتیم دکتر.....!
دکترگفت👈خانم دوپن چنگ بایدب.ی.ب.ی.چ.ک.بدیدگفتم اون دیگه چیه🤨🤔گفت دکتر👈تست.ب.ا.ر.د.ا.ر.ی.من وآدرین
تعجب کردیم وگفتیم👈👈چییییییییییییی گفت دکتربله🤨ازنظرآدرین 👈چییی مرینت وبردن وآزمایش دادوآوردنش گفتن آقای آگرست منتظرتست هابمانیدتا۲ساعت دیگرحاضرمیشوند😊
مرینت ازش زیادآزمایش گرفته بودن حال نداشت😷😧خلاصه ۲ساعت گذشت گفتن پرستارها آقای آگرست وخانم دوپن چنگ تبریک میگم شمابه زودی مادر وپدرخواهیدشد🤰🏻🤰👼
مرینت اصلا نای حرف زدن نداشت🤕پرستارهاگفتن خانم دوپن چنگ حالشون خوب نیست ازپرستارهاپرسیدم چرا!
گفتن چون آزمایشاتی که ازشون گرفته شدخون زیادی ازشون گرفته شده باید....
پارت بعدی به زودی خواهداومد اگه نظربدیددوستان😘❣
عالی بود لطفا بعدی رو زود بزار
یه ذره طول میکشه😅
عااااااااللیییییییییییییی بعدییی
ببخشید دیرمنتشرمیشه♥️♥️♥️😘🥰
بببععددیی
ببددوو ببززاارر ننظظرروو ووللشش ککنن ممنن ددااددمم ددییگگهه.
ععااللیی ععااللیی پپااررتت ببععدد
ممنونم ازت