حرف خاصی ندارم
خوب بچه ها اینم پارت دو من این داستان رو به کمک بهترین دوستم سانای نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد بریم سراغ داستان 😉👋🏻👋🏻👋🏻
که من سرم گیج رفت و دیگه چیزی یادم نمیاد مارسل:وقتی به مرینت حقیقت رو گفتم سرش گیج رفت و افتاد تو آب🌊 امیلیا سریع از اونجا بدو بدو اومد😣 و من سریع پریدم تو آب 😰و اوردمش بیرون نبضشو گرفتم خیلی کم میزد 😢سریع بردمش بیمارستان 🏥و داد زدم کمک یکی کمک کنه بعد دکترا اومدن و بردنش تو اتاق بعد چند دقیقه دکتر اومدو گفت چه نسبتی باهاش دارید گفتم ممنن برادارشم و گفت باشه گفتم حالش خوبه دکتر گفت بله هیچ جای نگرانی نیست فقط سرما خوردن و باید مراقبش باشین«س:بد بخت مرینت ب:اره بد بخت».....
گفتم کی مرخص میشن گفت یه ساعت دیگه گفتم باشه یه ساعت بعد دکتر اومد و گفت میتونن مرخص شن من خیلی خوشحال شدم و رفتم تا به مرینت کمک کنم بریم تو ماشین اون خواب بود خواستم بغلش کنم که چشماشو باز کرد تا منو دید حلم داد و سریع رفت انگار با من قهر بود....
مرینت:من خیلی ناراحت بودم چون ۱۴ سال بهم دروغ گفتن بعد یا معجزه گرم افتادم سریع گوشامو چک کردم سر جاشون بدن و به دویدن ادامه دادم فهمیدم مارسل داره دنبالم میکنه ولی اهمیتی ندادم رفتم تو یه کوچه تغییر شکل دادم و رفتم رو پشت بوم یکی از خونه ها و زار زار گریه کردم«ب:گریه نکن دلم میشکنه🥺س:ممممننننممم😭»
ادرین:دلم گرفته بود تصمیم گرفتم به کت نوار تبدیل شم و رفتم روی برج ایفل از اونجا لیدی رو دیدم رفتم پیشش داشت گریه میکرد ناراحت بود گفتم چیزی شده گفت نننه فقط فهمیدم خانوادم تمام مدت یه چیزی رو از من مخفی میکردم و بغصم ترکید و به کت تکییه دادم و زار زار گریه کردم کت منو بغل کرد و گفت لیدی راستش باید یه چیزی بهت بگم با گریه گفتم بگو گفت......
خوب من دوست دارم کت:😐لیدی :😳من با لکنت گفتم رررااست میگی گفت اره تو چی گفتم متاسفم کت ولی من کسه دیگه رو دوست دارم ولی دارم سریع میکنم فراموشش کنم چون با یکی دیگست کت ناراحت شد و گفت باشه و خداحافظی کرد و رفت منم رفتم تو اتاقم تبدیل شدم که دیدم......
پایان اینم قسمت ۲ امیدوارم خوشتون اومده باشه 💗💗💗💗💗💗💗💗💗
لطفاً نظر بدین و از دوستم سانای هم تشکر میکنم که کمک کرد این داستان رو بنویسم س: خواهش میگن باری جون😘ب:ممنون سانی.....
اگه نظرات به ۱۳ تا برسه پارت بعد رو میزارم و کسایی که پارت 1 رو نخوندم برن بخونن چون بهم ربط دارن......
بای 👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻
از همه ممنونم دیگه نمیتونم تیکه تیکه جواب بدم😐😐😐
عالی
چقدر مزخرف آخه یه داستان چقدر می تونه بی مزه و چرت باشه
اصلا نویسنده ی خوبی نیستی
می تونی به روش دیگه ای هم نظرت رو بگی دوست نداری نخون و الکی به داستان اینو اون گیر نده دوست نداری نخون
خیل قشنگن
عالی بود ولی یکی دوتا مشکل داری : اولی کم مینویسی دومی زود پات رو تموم میکنی لطفا پارت. هارو بیشتر کن و بیشتر بنویس
ممنون 😄
عالی بود نویسنده خوبی میشی
خیلی خوب بود ادامه بده
ممنون من تا پارت ۶ رفتم فقط مونده منتشر شده به احتمال زیاد فردا پارت ۷ رو بزارم نمیدونم