از زبان مرینت : با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم دیدم 10 دقیقه دیگه مدرسه شروع میشه رفتم اماده شدم رفتم پیش داداشم بیدارش کنم که بریم مدرسه از زبان ادرین : خواب بودم که احساس کردم دارم تکون میخورم چشمامو باز کردم دیدم
مرینت هست از زبان مرینت : رفتم پیش ادرین گفتم داداش بیدار شو ( اصلا فکر شم نمی کردین ادرین برادر مرینت باشه ) ادرین : سلام مرینت : سلام بلند شو مدرسه دیر شد رفتیم پایین دیدیم مامان بابا ( امیلی و گابریل ) امیلی : سلام دختر و پسر قشنگم مرینت و ادرین : سلام گابریل : بیایین بشینین که داره دیرتون میشه باشه
مرینت : رفتیم مدرسه نشستیم سرکلاس خانم بوستیه میخواست درس را شروع کنه که یهو یکی با سرعت اومد تو لوکا : تو خونه بودیم لایلا را بیدار کردم سریع رفتیم مدرسه خیلی دیر ش با دو رفتیم تو کلاس وارد که شدیم یک دختر جذاب اونجا بود فکر کنم عاشقش شدم دیدم یه پسره کنارش نشسته فک کنم ع.ش.ق.ش بود زیر لب گفتم اون مال منه ( 😐 )
( نمد چرا داره هی خطا میده یادم نیست کجا بودیم یه خلاصه میزارمش لوکا اومد و عاشق مرینت شد بعد لوکا با ادرین بد رفتاری کرد بعد فهمید داداششه به غلط کردن افتاد بعد لایلا اومد به ادرین گفت عشقم امشب میایی بریم رستوران ادرینم گفت شما گفت من خواهر لوکا هستم گفتم یادم نمیاد به تو اجازه داده باشم منو عشقم صدا کنی
بعد لایلا از عصبانیت ترکید ادرین اینا رفتن خانه بعد خوابیدن که مرینت میره بیرون که یهو
خوب تمام شد این پارت قرار بود فردا بنویسم ولی چون ۲۰۰ تایی شدم نوشتم ممنون از اجی های قشنگم بای
امیدوارم موفق باشی
بعدی ی
قشنگه 💖💖❤
میسی
داداش یکمی توضیح بده
؟