امیدوارم خوشتون بیاد
از زبان مرینت : داشتم برمی گشتم که یکدفعه تعادل ام رو از دست دادم، نزدیک بود که بیفتم که یکدفعه یکی من رو گرفت ○ آدرین : خوبید خانم ؟ مرینت : ها؟ اوه ، آره، ممنون 🙂 آدرین : خوبه ، فقط یکم سنگین اید ! مرینت : ها ؟ آهان! اوه ببخشید دیگه میتونم روی پام بایستم 😁 آدرین : خوبه خوشحالم خوبید ، فعلا 👋🏻 مرینت: صبر کن! آدرین : چی شده؟ مرینت : تو دانش آموز اینجایی؟ آدرین : آره ، چطور ؟ مرینت : اوه ، چیزه ، منم دانش آموز این جام 😊 اسمم مرینت دوپن چینگ، خوشبختم 😀 آدرین : من آدرین اگرست ام مرینت : چی ؟ 😧 همون آدرین اگرست پسر گابریل اگرست؟ آدرین: آره، اون منم🙃 مرینت : واقعا ؟🤩 آدرین : اره😶 مرینت : وای من طرفدار پدرت ام 🤩🤩 البته طرفدار تو هم هستم 😅 و همچنین طرفدار مادرت 🤩 البته ایشون رو همین چند لحظه پیش هم دیدم😁🤩😍 آدرین : اوه ، چه خوب حالا میتونم برم ؟ مرینت : ها؟ اوه معلومه😁😅 آدرین : پس فعلا ، مرینت
از زبان آدرین : با مرینت خداحافظی کردم و رفتم سمت پارکینگ ، مادرم اونجا منتظرم بود و خداروشکر با یک راننده😑🙏🏻🙏🏻 مرینت جوری حرف میزد که انگار مادر و پدرم هنوز با همن ، نمیدونم ولی یک لحظه یک احساس خوبی بهم دست داد حسی که زمانی که خانواده ام کاملا کنار هم بودن بهم میداد ، ازش ممنونم 🌹
امیلی : آدرین ! آدرین : اوه ، مامان دیدمتون! امیلی : گم که نشدی؟ آدرین : همین کم مونده پارکینگ رو گم کنم😑 امیلی : راست میگی😁😁 گذریم بیا سوار شو . سوار شدیم ، که مادرم بدون مقدمه گفت : کیوت بودین ! گفتم : کی ؟ امیلی : تو و مرینت ! آدرین : چی ؟ امیلی : دختر خوبیه ، سونجون خانوادشون رو میشناسه ، بهم میاین ، باهاش قرار بزار ! آدرین: ول کن 😑 بگذریم شما و سونجین چرا اینقدر صمیمی شدین؟ امیلی : چی ؟ ما فقط قرار گذاشتیم که دیگه دعوا کنیم اون هم به خاطر خانواده هامون !همین!
○ در خانه ی مرینت اینها○ از زبان مرینت : تازه رسیدیم خونه ، مامان تا ما رو دید گفت : چی شد ؟ ماریتا : خوب پیش رفت پس فردا دبیرستان شروع میشه ! سابین ( مادر مرینت ) : اون چیه دستت مرینت ؟ مرینت : لباس فرمم ، تو مدرسه باید این رو بپوشیم 😁 سابین : وای نمیدونی چقدر خوشحالم 😍😀 و بعد رفت مرینت رو بغل کرد ، بعدش گفت : خب بیاین غذا بخوریم 😁
○ پس فردا اولین روز دبیرستان ○ از زبان مرینت: برای اولین روز ساعت ۶ صبح بیدار شدم که یکوقت دیر نکنم ( دبیرستان ساعت ۹ و ۳۰ باز میشه ) بیشتر از هر چیزی هیجان زده بودم 😄😄 لباس های فرمم رو جوری میپوشیدم که یکوقت روش چروک نشه☺️😌🙄 ، ماریتا من رو با ماشینش رسوند و گفت : موفق باشی ☺️
منم گفتم : ممنون 🤩😘 رفتم تو دبیرستان از چند روز پیش حتی زیبا تر شده بود 🤩 کلی دانش آموز هم بودند ، بالاخره تونستم جولیکا، رز و میلن رو پیدا کنم کلی جیغ جیغ کردیم که قبول شدیم ، اون قدر داد و جیغ ( و البته کمی هم حرکت موضون انجام دادیم😅😉) که بهمون اخطار دادن😅
رفتیم سمت بورد ، اونجا آسمون رو نوشته بودن و اون طوری میتوانستیم بفهمیم که تو کدوم کلاس افتادیم میلن اسمش رو اول پیدا کرد تو کلاس ۱/۲ افتاده بود
بعدش رز اسمش رو پیدا کرد اونم تو کلاس ۱/۲ بود و همینطور جولیکا تو اون کلاس بود ولی من هرچقدر تو بند کلاس ۱/۲ رو نگاه میکردم نمیتونستم اسمم رو پیدا کنم ، که چشمم خورد به اسم آدرین اگرست اون تو کلاس ۱/۱ بود
ولی وایسا ببینم ایم پایینیش....... منم ! من تو کلاس ۱/۱ ام ؟
امیدوارم خوشتون اومده باشه کامنت فراموش نشه
دلم مخاد بکشمت ب دو دلیل
یکی ک داستانت محشرع
دو چرا سر جای حساس تم مکنی عاخ
مگ مردم عازار دری؟
زیبا بودش❤❤
ممنون
خیلی قشنگه 😊❤🌷
ممنون
عالی بود
لطفا بعدی رو بزار.
در حال بررسی 🧡