خب سلام دوستان اینم پارت سوم 🖤 میدونم پارت قبل کم بود ولی این بیشتره 🖤
باهم مبارزه میکنین و تموم میشه . جفتتون نفس نفس میزنین . تو : خب کی برنده شد ؟ . مربی : راستش جفتتون .... مساوی شدین . تو : ولی اینطوری نمیشه ما که نمیتونیم هر جفتمون از یه باشگاه استفاده کنیم ....😐🔪 . مربی : قصد جسارت ندارم ولی شما جفتتون خیلی ماهر هستین ..... اگر باهم تمرین کنین مطمئنن خیلی بهتر هم میشین . تو : یعنی میگی هر روز بیام اینجا با این تمرین کنم ؟ . کوک : اینی که میگی اسم داره ..... بعدشم من که همچین بدم نمیاد ..... از من ماهر تر نیستی ولی حریف خوبی هستی . تو : نمیدونم چرا نظر من برعکسه 🔪 . جونگ کوک : بیخیال ..... نکنه میترسی من قوی تر باشم . تو : هه ...منو ترس ؟ ....باشه قبوله ....اما فقط این یک هفته که اینجا رو رزرو کردیم .
کوک : خب پس قبوله دیگه ..... هر روز ساعت ۱۰ صبح جفتمون میایم اینجا . تو : باشه . میرین تو رختکن ها و لباساتونو عوض میکنین و هرکی میره سمت خونه خودش .
۴ روز بعد ....... تو این چند روز تو و کوک طبق قرارتون هر روز میومدین و تمرین میکردین و الان میونتون بهتر شده ...... از زبان کوک : این چند روز خیلی خوب بود ..... هم میونمون بهتر شده هم مهارتمون بیشتر شده ..... راستش این روزا نمیدونم چرا ولی اصلا بخاطر خیانت سونا بهم ناراحت نیستم ...... وقتی میرم خونه ..... همه وقتی منو میبینن تعجب میکنن ....انگار فکر میکردن باید ناراحت باشم ..... . الان ساعت ۱۲ ظهره و شما دارین تمرین میکنین : از زبون تو : من یه فن زدم و جونگ کوک هم در جواب یه فن دیگه زد که باعث شد من بیوفتم زمین ...... داشتم پامو میاوردم بالا که یه حرکت دیگه بزنم ولی جونگ کوک اومد روم و دستامو گرفت . هی سعی میکردم خودمو آزاد کنم ولی ولم نمیکرد و منتظر نگام میکرد . ( تو : _ جونگ کوک : + ) _ چیشده انتظار داری بگم آزادم کن ؟ 😐 + به علاوه ی یه لطفا اول جمله 😎🖤 _ خودتو بکشیم همچین چیزی نمیگم 😐🔪 . + پس تا آخر عمرت ولت نمیکنم .
( هنوز از زبون تو) با اون حرف جونگ کوک یاد هیون افتادم ....... اونم یه زمان بهم میگفت > ولی ولم کرد....💔..... متوجه شدم بدون اینکه بفهمم چشمام پر شده ........ جونگ کوک که قیافه ی منو دید گفت : هی اگه انقدر ناراحت میشی ببخشید . و از روت بلند میشه . تو هم بلند میشی و میشینی . زانو هاتو خم میکنی و با دستات میگیری .
( از تیکه ای که کوک عذرخواهی کرد باز از زبون منه ) میری تو فکر..... یاد اون موقع هایی میوفتی که باهم بودین ..... چقدر خوب بود ..... هنوزم برات سواله که آیا مشکل از منه ؟ .... چرا همه منو ول میکنن ؟ ..... ولی بازم جوابی پیدا نمیکنی . + هی تو حالت خوبه ؟...... ببینم داری گریه میکنی ؟!... . تو متوجه اشکای رو گونت میشی و سریع پاکشون میکنی . _ نه چیزی نیست ..... میگم دیگه واسه امروز بسه . + ولی ساعت هنوز دوازدعه _ میدونم ولی یکم خسته شدم . و بلند میشی و میری سمت رختکن .
۳ ساعت بعد : تو خوابگاه از زبان جونگ کوک : امروز رفتار لیا خیلی عجیب بود ..... راستش نمیدونم چیشد ولی سر تمرین یهویی گریش گرفت ..... عجیب بود ... انگار دلم نمیخواست گریه هاشو ببینم .... حالا که دارم دقت میکنم ....... فکر کنم یه حسایی نسبت به لیا دارم ...... اههه چی میگی جونگ کوک ...... تو و لیا ؟ ....عمرا ..... .... اههه بیخیال .
از زبون جیمین : کوک از وقتی از باشگاه اومده بود خیلی تو فکر بود ..... کلا این چند روزه خیلی عجیب رفتار میکنه .... اصن حاضرم قسم بخورم قضیه عشقیه ..... . جیمین میره میشینه رو مبل پیش جونگ کوک و میگه : میگم امروز هوا خیلی خوبه نه ؟ . جونگ کوک تو فکر و حواسش نیست پس جواب نمیده .
جیمین به اعضا این قیافه رو در میاره : 🤷♂️😶🤞💑❤👌🤦♂️ . یعنی : نمیدونم چشه .... مطمئنم قضیه دختری چیزیه . تهیونگ هم میاد اون یکی ور کوک میشینه و میگه : کوکی ؟ ...... حالت خوبه ؟ . کوک بازم جواب نمیده . تهیونگ دستشو جلو صورت کوک تکون میده و اون از فکر میاد و میگه : ها ؟.. بله ؟ .
جیمین : خیلی حواست پرته ها ..... چیزی شده ؟ . کوک : نه خوبم چیزی نیست . تهیونگ : مطمئنی ؟ . کوک : آ..آره .... یعنی ..... . جیمین : چه خبره کوک . کوک : خب میدونین چیه ..... چه میدونم ...... قضیه یه دخترس .... . جیمین سرشو به نشانه ی : دیدی گفتم . به سمت ته تکون میده . تهیونگ : دختر ؟ کدوم دختر ؟ ..... کوک اینجا غریبه نیست بگو کسی نیست . کوک : مگه بقیه اعضا غریبه حساب میشن ؟ .
جیمین : البته که نه اونا غریبه حساب نمیشن ..... فقط تو با ما یکم راحت تری .... الانم که اونا همشون رفتن فروشگاه خرید کنن شوگا هیونگم خوابه ..... یعنی حرفتو بزن چی میخواستی بگی . کوک : میدونین چیه ..... یه دختره هست ..... لیا ..... . تهیونگ : همونی که باهم تمرین میکنین ؟ . کوک : اوهوم همون .( یه نکته بقیه اعضا که گفتم جیمین بهشون نگاه کرد منظورم همون تهیونگ بود ) جیمین : خب اون چی ؟ .... بگو دیگه جون به لبمون کردی ....... .
کوک : خب قضیه اینه که ..... . و تمام رفتار هاتون .... حس جونگ کوک .... نظر جونگ کوک ...... جاذبه ی بینتون ... خلاصه از سیر تا پیاز همه چیرو میگه .......... . تهیونگ : بهش میگن عشق 😐❤ . جیمین : رسما عاشق اون دختره شدی .... شک نکن .... . کوک : هییی چرا اذیت میکنین دیگه در اون حدم نیست ..... . تهیونگ : چرا هست 😐❤ ...... رسما عشقو تعریف کردی ...... .
جیمین : من که میگم همین امروز برو اعتراف کن . کوک : هیونگگگگ . جیمین : باور کن راست میگم ..... من نرفتم اعتراف کنم میا پر کشید ..... تا برای تو عم این نشده برو اعتراف کن .... . کوک : واقعا میگی ؟ . تهیونگ : جیمین راست میگه .... دست دست نکن ............ اعتراف کن شد که چه بهتره .... نشدم فوقش میای اینجا دو روز گریه میکنی یکمم افسرده میشی تموم میشه ... حداقل از بلاتکلیفی که بهتره . جونگ کوک : واقعا دستت درد نکنه 😐💔 . تهیونگ : خواهش ....... . که یه صدایی حرف تهیونگ رو قط میکنه ................ خب دوستان این پارت هم تموم شد 🖤 ..... امیدوارم خوشتون اومده باشه 🖤 💜 ..... حتما تو کامنتا نظرتونو بگین .... عاشقتونم ... بای ❤💜
اصلا نمیشه چیزی گفت چون عالیههههههههههه💜💜💜💜💜💜💜
عالیییی بود 🌟🌸
خیلی خیلی خیلی خیلی عالی بود محشر
😇😇😇😇😇😇🌷🌷🌷🌷🌷
کیانا عزیزم اجیه خوبم لطفاً اون پارت بعدی رو بزار🥺💔میگم تستا زیادن برای تستچی که دیر تستا رو بررسی میکنه😢
چرا انقد عالیه😭😭😭❤️
حرف نداشت واقعا ممنون♥️♥️💜💜💜
بعدییییی 😬😬😬
حتما صدایی که حرف تهیونگو قط میکنه شوگا بوده که بد موقع از خواب پاشده و حرفاشونو شنیده😑
صبر کن تا پارت بعد که ببینی چیه ولی صدای شوگا نیست 😹💜
عالییییییییییی
ادامه
عالییییی💜💜💜💜😇😇