
مهدیه عصبی روی صندلیش نشست و با اخم به استاد نگاه کرد . =خب میریم ادامه درس ... کلاس تموم شد و منم رفتم توی حیاط منتظر استاد موندم ولی استاد نیومد که نیومد و میدونستم اگه دیر کنم مامانم نگرانم میشه + الو سلام . _ سلام چیزی شده زنگ زدی ؟ + من اروز یکم دیرتر میام میخوام یکم بیرون باشم . _چیزی شده النا ؟ + نه فقط میخوام دور بزنم یکم . _ باشه فقط زود بیا . بعد خداحافظی قطع کردم و باز استاد نیومد.
لایک و کامنت فراموش نشه🥕🥕
دیگه نا امید شدم و از دانشگاه زدم بیرون . نمیتونستم برم خونه چون به مامان گفتم دیر تر میام . =بله ، حق با شماست ولی اون دختر میتونه کمکمون کنه اخه اون از همه چی اطلاع داره ، بله میدونم ولی الا چاره دیگه ای نداریم ، بله بله به سرگرد هم اطلاع میدم خودم . چشم چشم .سرم رو با تعجب برگردوندم . سرگرددددد!!!!!!! یعنی اون پلیس ؟ اگه پلیس یعنی خلافکار ها پریسا رو دزدیدن؟؟ اصلا اون مگه استاد درس ... نیست ؟؟ تازه حرف های اون دفعش برام مفهوم شد... =خانم سرمست؟ سر جام میخکوب شدم با تته پته گفتم
=لایک کن . حرف استاد معین رو رد کنی و لایک نکنی استاد از خجالتت در میاد هاااا
+ با .. با م..نید ؟ =چند تا اتا سرمست اینجاست؟؟ +( با اخم برگشتم ) فقط یه دونه استاد ، ام یا شاید نباید استاد بگم و به جاش بگم پلیس . =خب خوبه خودتون همه چیز رو شنیدید و لازم نیست من تعریف کنم. + من کلی سوال دارم که باید جواب بدید . = خب پس بذار بگم . من سروان معین هستم که بخاطر ماموریت ققنوس اومدم اینجا و خودم رو استاد جا زدم . + خب سروان معین میشه بگید اولا ققنوس چیه و چه ربطی به پلیس داره و پریسا کجاست .
تا ققنوس نیومده بوخوردتون لایک کنید🐦🐦
= خب اولا باید بگم وسط خیابون جای مناسبی برای حرف زدن نیست خانم سرمست و سعی کنید انقدر سرمست نباشید چون ممکنه این سرمستی باعث تصادف وسط خیابون بشه . بعد در ماشین رو باز کرد و سوار شد و منتظر من رو نگاه کرد که دودل بودم که برم یا نه . =نگران نباشید خانم سرمست ، نمیدوزدمتون . منم پررو تر از قبل رفتم در عقب رو باز کردم و تا خواستم بشینم ...
شبا که ما میخوابیم اقا پلیسه بیداره ما خوااب خوش میبینیم اون دنبال لایک نکرده هایه 👮♂️👮♀️🕵️♀️🕵️♂️
= مگه من راننده شخصیتم . با این حرفش خشک شدم و بعد با اخم در جلو رو باز کردم و کنارش نشستم . + منو کجا میخواید ببرید سروااان ؟ =یه جای خوب برای حرف زدن . + لازم نیست همینجا تو ماشین حرف میزنیم . = نه. ( انقدر قاتع گفت نه که تا برسیم دهنمو بستم .= خب پیاده شو . کافه دنج و خلوتی بود که حس خوبی به ادم میداد . =خب حالا بذار حرف بزنیم . من همونطور که گفتم سروان هستم و برای ماموریت ققنوس اومدم . اول اینکه ققنوس یه گروه قاچاقچیه که هرچی سود داشته باشه قاچاق میکنه حالا مهم نیست ادم باشه یا مواد یا حتی اسلحه . دوم اینکه دوست شما پریسا میرزایی هم یه همین علت گروکان گرفته شده . + نمیفهمم چی میگید اخه پریسا چه ربطی به قاچاق داره ؟؟ = خب ... ( یه دفعه وسط حرف استاد صدای تیر اندازی اومد ) _همه بخوابید رو زمین ...
ادامه داستان در پارت بعدی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام
النا هستم ولی این اکانتم پرید و ادامه اتاناز تو این اکانت
سلام به همه . میخواستم بگم که این چند وقت امتحان های من شروع شده بود و از شانس بد من هم وسط اماحان ها مریض شدم و دیگه چند وقت بود که نیومده بودم ، اما الا میخوام تست اتاناز 7 رو درست کنم
آجی جونم❤❤
خدا بد نده😢😢
منم امتحانام شروع شده داغون شدم عوضش فهمیدم همزمان بابقیه برم جلو بهتره یعنی کتابمو سفید نذارم😁😢
منتظر داستانم شمام بذارش😍
سلام
مال ما هم شروع شده😔⚰️
چی؟! گرونا که نگرفتی؟؟؟ الان خوب شدی؟
مرسی 🥲
از الا هم میگم که اتاناز داستان طولانی و طنز ، عاشقانه و پلیسی هستش و در کل جالبه و هر روز یه پارت میزارم ( میخوام جون به لبتون کنم بعدی فرداش پارت بعدی رو بزارم😂) در ضمن یه لیست درست کردم به اسم اتاناز که همه پارت ها اونجا هستن . امیدوارم خشتون بیاد🧡💗
عالیــــــــــــــ بود
ادامه بده
میای آجی شیم
زهرا هستم کلاس هفتم
تو چی؟
اره عزیزم منم النا هستم 15 ساله کلاس 11 ام . چهارمم رو جهشی خوندم متولد شهریورم هستم
هـایـ لـاولـیــے🧚🏻♀️🍓 اگـهـ دنـبالـ اڪانـتی مـیگردے کـهـ هـروز کـلیـے تسـتـ جـالـبـ و سـرگـرمـ کنـنـدهـ💓فکـتـایــے بـاحـالـ و کیـوتـ مـیخـوایـے🙈💞تـسـتـاے مـنـ رو از دسـتـ نـدهـ^_^🧚🏻♀️(تستچی جان لطفا منتشر کن کل زحماتم ب چیز نره🙂🖇)
فالویی
به استاد معین بگو لایک کردمم😂
عالی بود ولی اتا نباید بمیره😔😂💜
نه بابا نمیمیره اخه شخصیت اصلی داستان ولی قرار اتفاقات جالب و عجیبی براش بیفته
اخ ببخشید تو اسلاید 1 اشتباهی اسم خودم رو نوشتم ولی منظورم اتا یود😐😥😰😱🤦♀️🤦♀️😂🤣