بريد بخونید و لذت ببرید 💞این دفعه به خاطر شما کردمش 20 تا صفحه😜
با تصویری که روبرو شدم خیلی تعجب کردم یه مرد کنار جیمین و جیمین هم ز... خم... ی زخمی بود😟زبونم بند اومده بود که مرد گفت:چی شده؟ فکر کردی جیمین این پیام هارو بهت داده😂اون هیچ وقت معذرت خواهی نمیکنه چون یاد نگرفته آخی بیچاره😟😂😜 من:تو کی هستی چیکارش داری؟ 😠خیلی عصبانی بودم تماس رو قطع کرد و یه آدرس فرستاد و گفته بود اگه نیای کارش تموم (نکته:شما کمربند مشکی دارید و در تماس تصویری قیافه اون مرد که جیمین رو گرفته بود معلوم نبود) سریع یه لباس پوشیدن و تاکسی گرفتم و به راننده گفتم تند تر بره خیلی دیر رسیدیم شاید هم از نظر من اینجور یک کارگاه بزرگ بود وقتی پشت در بودم در باز شد و رفتم داخل خیلی نامرتب بود اونجا صندلی یه جا افتاد بود پلاستیک یک جای دیگه خیلی چندش بود یک آقا من رو راهنمایی کرد به یه اتاق رفتم داخل...
دیدم که جیمین بیهوش هست خیلی ناراحت شدم تا خواستم برم پیش جیمین اون مرد مچ دستم رو گرفت صورتم رو برگردوندم اون مکس بود😲(همسرتون که از دستش یه یه شب از خونه فرار کردید) مکس:دیدی بالاخره بدستت آوردم مچ دستم رو از دستش کشیدم بیرون من:چیکار به این بدبخت داری؟ مکس:تو من رو ول کردی اومدی پیش این بدبخت بیچاره😏 من:وای الان سقف ترک میخوره....
مکس:چرا؟ من:چون خیلی اعتماد به سقف داری😂😏 مکس:نظر لطفته برای اینکه نفهمه دارم نقش بازی میکنم خودم رو تکون دادم مکس:چرا همچین میکنی؟ 😡رو مخی من:دستشویی کجاست مکس:زیر زمین من:ممنون سریع رفتم پایین رفتم تو اینترنت شماره همه رو گشتم پیدا نکردم فقط شماره شوگا رو پیدا کردم زنگ زدم بهش شوگا:ا....الوبفرمایید😴(با خوابآلودگی گفت) ا.. مم شوگا م.. ن امم چیزه شوگا:آرمی هستی؟ من:ب.. ل وا چرا قعط کرد اوففف دوباره زنگ زدم و ماجرا رو تند تند براش تعریف کردم
خیلی گیج شده بود ولی گفت الان همگی میایم تو زیر زمین شیش دقه موندم که صدای در میاد فهمیدم اعضا هستن سریع رفتم بالا و دویدم سمتشون همه نگران بودن جین:جیمین کجاست؟ من:دنبالم بیاین سریع دویدم و اون ها هم دنبالم اومدن در رو باز کردم و اونها دویدن سمت جیمین بعد کلی وقت گذشت که جیمین بهوش اومد و مکس با داد گفت که همگی بیاین پایین رفتیم پایین و مکس گفت:خانم ا/ت میدونی که من یک هیتر خوشبخت هستم خیلی تعجب کردم از این حرفش ولی خیلی عصبانی شدم با فریاد گفتم همه اون اتفاقات زیر سر تو بود اون با لبخند جواب داد:بله و میخوام بگم شما جوجه ها کدومتون با من میتونید مبارزه کنید😂میخوام ببینم بعد این اتفاقات هنوز قوی هستید😂😏 شوگا:من میام🖐️ من:...
نخیر من میام رفتم جلو و مکس گفت:تو جوجه زیر پای من به میشی ها مواظب خودت باش شوگا بازوم رو گرفت ولی من باز رفتم جلو و جلوتر که رسیدم به مکس خیلی عصبی بودم مشتم رو پر کردم و اون همینطور داشت با پوزخند نگاهم میکرد دستم رو آوردم بالا
و محکم زدم تو صورتش که پرت شد اون طرف برگشتم سمت اعضا و حس کردم مکس پشتم هست برگشتم پاشو گرفتم و هی میچرخید که دستم رو ول کردم که پرد شد اون ور صندلی یکم آن طرف تر بودم سریع برداشتم و بلند کردم زدم تو سرش خلاصه خیلی از حرکت های عجیب رفتم وقتی از هوش رفت به اعضا که چشماشون باز بود نگاه کردم و بلند گفتم یالا زود باشد جیمین رو بلند کنید تا بریم سریع با اعضا دور شدیم و سوار ماشین شدیم
روز خیلی خسته کننده ای بود تو ماشین که بودیم شوگا گفت:تو خیلی از من بهتر بودی😇 من:من کمربند مشکی دارم اعضا باهم:چییییی واقعا؟ من:بله سرم رو تکیه دادم به شیشه ماشین و خوابم برد
بیدار که شدم دیدم شیشه های ماشین خرد شدن و اعضا نیستن رفتم از ماشین پایین توی جنگل تاریک بودم تک و تنها و صدای گرگ هم میومد صدای خش خش برگ اومد ترسیدم برگشتم که دیدم مکس اسلحه گرفته رو سر جیمین و گفت منتظر انتقام باش و دستش رو گذاشت رو ماشه و من با صدای بلند گفتم نننننه جیمییین و شلیک کرد از خواب پریدم که اعضا گفتن:حالت خوبه
من:اصلا حالم خوب نیست جانگ کوک:بهمون بگو چه خوابی دیدی من خوابم رو براشون تعریف کردن معلوم بود نگران بودن ولی سعی میکردن دلداریم بدین با سوالی که جیهوپ پرسیدم تعجب کردم....
جیهوپ:اون مرد با تو نسبتی داره؟ من :ا.. ممم خوب چیه.. نه یعنی آره نامجون:قصد فضولی ندارم ولی چیکارت میشه؟ من:اون همسر من بود و هست چون خیلی اذیتم میکرد یه شب از خونه فرار کردم و اومدم کره و هنوز طلاق نگرفتم اون گفت که هیچ وقت طلاقت نمیدم (این رو با بغض گفتی) و بعد گریه کردم که دوباره نمیدونم چی شد بعد دلداری اعضا خوابم
از خواب بیدار شدم دیدم روی تخت هستم پاشدم رفتم دست و صورتم رو شستم و با شلوارک رفتم طبقه پایین تو آشپزخونه و برای خودم صبحانه درست کردم و آهنگبی تی اس فک لاو گذاشتم و با صدای بلند میخوندم که صدای آشنایی اومد که گفت:صدای قشنگی داری (ولی تو صدایی نمیشنوی) آهنگ که تموم شد برگشتم که...
قیافه جین رو دیدم و هرچی تو دهنم بود طف کردم بیرون و ریخت رو صورت جین 😂 تو... تو اینجا چیکار... می.... می میکنی؟ جین:قیافه جذابم رو خراب کردی 😭الکی مثل بچه ها گریه کرد و رفت خیلی
شوکه شد بودم یعنی من تو خونه بی تی اسم وای حواسم نبود فهمیدم جین برای چی یواشکی میخندید یعنی من رو با شلوارک دید😲 سریع رفتم بالا لباس خوب پوشیدم و رفتم پایین دیدم همه دارن میخندن من:سلام چی شده میخندین به منم بگید منم بخندم ولی قیافه جین رو که دیدم رنگم شد گوجه از خجالت و دوباره همه بلند بلند خندیدن فهمیدم که اونا هم فهمیدن آبروم به کل رفت🤪
سریع رفتم آشپز خونه صبحونه درست کردم و خوردیم نشسته بودیم فیلم نگاه میکردیم که زنگ خونه زده شد تیهونگ رفت تو چشم در نگاه کرد و با ترس گفت:بچه ها زود باشید ا/ت رو قایم کنید
و من رو بردن بالا و تو کمد اتاق یکی قائم شدم بوی عطرش خیلی خوب که فهمیدم بو لباسای جیمین رو میده
صدای یک مرد میومد وای حالا فهمیدم پی دینیم هست که صداش داشت به کمد من نزدیک میشد😲🤪
تا پارت بعد بابای کیوتای من حمایتم کنید و به کسانی دیگه معرفی کنید و نظر بدید بابای
یه خبر خوش دارم این داستان پنج تا فصل داره هر فصلی 40 تا قسمت داره حالا قر بدید😄😝☺️😍💞🌹♥️
امیدوارم خوشحال شده باشی خدانگهدار😘👋
♥️♥️♥️♥️♥️🌹🌹🌹🌹🌹🌹