(مناسب برای سنین بالای 12 سال) سلاااام چند تا داستان ترسناک کوتاه نوشتم برید بخونید😉😃
شب بود. روی تختم دراز کشیده بودم تا بخوابم فقط من اون موقع بیدار بودم و بقیه خوابیده بودن همه جا تاریک بود. هوای اتاقم خیلی گرم بود. تصمیم گرفتم در رو باز بذارم تا یکم هوا عوض بشه. به سمت در رفتم و در رو باز کردم که یهو ی دختری رو دیدم از اتاق پدرم بیرون اومد. اخه من خواهر برادر هم ندارم که بگم شاید اون بوده باشه. خیلی عجیب راه میرفت. دختره رفت روی مبل های توی پذیرایی نشست.و سرشو انداخته بود پایین و قیافش معلوم نبود چونکه موهاش مانع دیدن صورتش شده بودن. خیلییییی ترسیده بودم. با ترس و لرز رفتم جلو زدم به شونش و گفتم هی دختر. که یهو قیافه وحشناکش معلوم شد و ......
شب بود. حوصلم سر رفته بود. رفتم سوار ماشینم شدم و به سمت جنگل حرکت کردم. وارد جنگل شدم. همینطوری که با ماشین حرکت میکردم یهو ی نفر جلوی ماشینم ایستاد. قیافش عجیب بود. اومد جلوی شیشه ماشین استاد و گفت : فقط برو من گفتم:چییی؟. گفت: فقط برو جلوتو هم نگاه نکن هرچی که دیدی که توی راهت ایستاده بود بهش توجه نکن فقط از اینجا برو منم فکر کردم چرت و پرت میگه. رفتم یکم جلوتر ی نفر کنار یک درخت ایستاده بود قیافش واضح نبود. با خودم گفتم گناه داره بزار با خودم تا ی جایی برسونمش. ایستادم و بهش گفتم : داداش بیا بالا تا ی جا برسونمت. اومد سوار ماشین شد گفتم : کلاهتو در بیار یخ نمیزنی الان برات بخاری رو روشن میکنم. وقتی که کلاه کاپشنش سرش بود قیافش معلوم نبود هیچی هم نمیگفت ولی وقتی کلاهش رو در اورد ....... چند روز بعد جنازه ی همون مردی رو که با ماشین به جنگل رفته بود پیدا کردن و سر و دستاش هم قطع شده بود......
تو خونه تنهای تنها بودم تصمیم گرفتم ی فیلم ترسناک بذارم ببینم. فیلمو گذاشتم همینطوری که داشتم فیلمو میدیدم از اتاقم صداهای عجیب و ترسناک میومد. به سمت اتاقم رفتم. برق را روشن کردم که یهو.......
با خواهر کوچیکم رفته بودیم بیرون. توی خیابون شروع کرد به جیغ زدن و گریه کردن و میگفت: برو گمشووو دست از سرم بردااااررر اینجا هم ولم نمیکنی😭😭😠😠😤برو گمشووو از اینجا. بهش گفتم : چی شده اجی با کی هستی؟؟؟ گفت : همون مردی که صورتش خونیه یک چشم هم نداره و یک تبر تو دستش گرفته و روی زمین میکشه و داره به سمت ما میاد....
توی اتاقم خوابیده بودم که یهو ی نفر محکم با مشت در اتاقمو زد😱😱 ینی کی میتونست باشه اخه من تو خونه تنهای تنهام اگه دزد باشه که در نمیزنه...... چوبی که زیر تختم بود رو برداشتم و به سمت در رفتم. در رو باز کردم کسی نبود در رو بستم و برگشتم برم بخوابم که یهو متوجه شدم ی نفر پشت سرم ایستاده و وقتی برگشتم قیافه وحشتناکشو دیدم و .......
دلم برای مامانم تنگ شده بود تصمیم گرفتم با برادر کوچکترم بریم سر خاکش. رفتیم و کمی اونجا ایستادیم. کسی اونجا نبود حتی پرنده هم پر نمیزد. داداشم گفت : داداش اون زنه رو میبینی که چادر سیاه پوشیده و صورتشو گرفته. گفتم : نه کیو میگی؟ کسی جز من و تو کسی اینجا نیست!! داداشم گفت : چرا اون زنه هم اینجاست. گفتم: کدوم زنه؟ داداشم گفت : نمیدونم زنه یا اسبه گفتم : چرا اسب؟؟؟؟ داداشم گفت : چون پاهاش سم داره و مثل اسب داره به سمت ما حرکت میکنه......
ی عروسک داشتم قیافش خیلیییی وحشتناک و ترسناک بود و خاله ام اونو بهم هدیه داده بود. اصلا دوسش نداشتم و ازش متنفر بودم. میخواستیم خونمون رو عوض کنیم. من هم چونکه از اون عروسکه متنفر بودم اونو بردم و توی آشغالی انداختم مامانم هم گفت اشکالی نداره. وقتی ماشین اشغالی اومد و اشغال هارو بهش دادیم تا ببره اون موقع توی پلاستیک رو که نگاه کردم عروسکه توش بود و بعدش من اونو به ماشین اشغالی دادم و اون هم بردش. شب بود و میخواستم بخوابم چراغ خوابمو خاموش کردم. وقتی خواستم بخوابم دیدم از توی قفسه عروسکام دوتا گردی سفید معلومه. مثل چشم بودن. چراغ خواب را روشن کردم و متوجه شدم که اون همون عروسکیه که من داخل اشغالی انداخته بودمش......
چند روزیه از داخل کمدم صداهای عجیب و ترسناک میاد. منم هنوز جرعت نکردم که برم ببینم چیه. توی اتاقم داشتم درس میخوندم و همون کمد پشت سرم بود. صدای باز شدن در کمد به گوشم خورد انگار یک نفر درشو باز کرد. برگشتم دیدم که درش بستس. خودم رفتم و در کمد رو باز کردم و اونو دیدم......
خب دوستان نوع این داستان ها از اینا بود که تهشون بازه و خودتون هرطور که میخواید اخرشو تصور کنید. 😃😉 اگه بد بود به خوبی خودتون ببخشید😂
نظر یادتون نره 😃😉. ( این سوال امتیاز نداره)
پشمام نریخت خودم ریختم با موهام
فقط اونی که مثل اسب حرکت می کرد 😂😂😂
ترسناک نبود ولی خوب بود آفرین😂
اسلاید ۲ چرت بود چجوری اون مرده ای که مرده است و دستاش و... کنده سده و بعد اومد این داستان رو تعریف کرد فک کنم روحش گفته 🤣💔
خیلی دوس داشتم ، لطفا باز هم بزار 👍🏻
به تست های منم یه سر بزنید 😉❤
من قیافم اینجوری بود😐
ولی خیلی ترسناک بود
اصلا ترسناک نبود(خدا رو صد هزار مرتبه شکر)
دوستش داشتم 👏😊💗🎀💖
راستی اگه دوست داری یه سری هم به داستان من بزن ;) 💗
من کلا پوکر فیس بودم 😐😐😐😐گاهی میخندیدم 😂😂ولی من ترسو هستم و 11 سالمه به جون خودم جدی جدی پوکر فیسم 😐😐😐
منم پوکر فیسم |: من تازه وقتی کسی یک داستان خنده دار تعریف میکنه همه میخندن من خندم نمیگیره همه بهم میگن ادم خشکی هستی .پوکر فیسم💔😂
سلام
مو به تنم سیخ شد