خب ممکنه ماجرا براتون خیلی عجیب شده باشه ،، خب همین هم خوبه ،، فقط یادتون باشه واقعیت توهم ،، بزن بریم داستان رو بخونیم . بریم ببینیم .
بعد میبل . میبل : آه ،، جورنال شماره ی ۱ رو توم کردم برم جورنال ۲ بخونم . مادر میبل : میبل ،، چند دقیقه ی مدرسه شروع میشه نمیری . میبل : الان حرکت می کنم . میبل جورنال هارو برداشت گزاشت تو کیفش و رفت مدرسه . میبل : یه روز بدون دیپر شروع شد ،، چند روز دیگه امتحان های آخر ترم هم شروع میشه ،، پس با کله بریم تو ،، هورا ( با بی حوصلگی گفت ) . میبل رفت تو کلاس ،، کیفش رو گذاشت کنار و کتابش رو در آورد . میبل : بزن بریم . معلم داشت در مورد امتحانات ترم آخر میگفت ،، اما میبل اصلا گوش نمی کرد و داشت به نیمکت قبلی دیپر نگاه می کرد ،، بعد سریع زنگ تفریح خورد . میبل : ها؟ ،، چه سریع زنگ تفریح خورد .
بعد جورنال ۲ براداشت و کیفش رو بست و گذاشت یه گوشه و رفت بیرون ،، بعده ۱۰ دقیقه زنگ خورد و میبل برگشت تا جورنال رو بزاره تو کیفش که... میبل : چرا کیفم بازم ؟ . میبل رفت کیفش رو دید جورنال ۳ داخلش نبود ،، بعد همه جا رو گشت اما نبود . میبل : کسی یه کتاب مثل این ندیده ؟ . یکی بچه ها اشاره کرد به بیرون ،، میبل رفت بیرون رو دید . میبل : وای نه ،، بچه های نهم جورنال ۳ گرفتن و میخوان آتیشش بزنن . میبل سریع رفت تا قبل از اینکه بندازنش تو آتیش بگیرتش ،، بعد کابوس . دیپر : بچه ها یه چیز جالبم درباره ی جورنال هام بگم . سایفرا : بگو .
دیپر : من جورنال هامو جوری درست کردم که وقتی یکی مثله بیل سایفر بخواد نابودش کنه ،، بتونه تغییر شکل بده . کیل : منظورت رو نمیفهمم . پیشه میبل . میبل : جورنال ۳ . میبل داشت میرفت جورنال ۳ رو بگیر ،، اما بهش نرسید و داخل آتش سوخت . میبل : نهههههه! . یهو آتش بالا اومد ،، و جورنال هم داخلش بود . میبل : چه اتفاقی داره میوفته ؟ . جورنال اصلا نمی سوخت ،، یهو جورنال ۱ و ۲ از کلاس اومدن و رفتن پیشه جورنال ۳ و داشتن باهم یکی میشدن و نورانی شده بودن و به شکل یه انسان گرفته بودن . آروم و آروم جورنالی هایی که شبیه انسان شده بودن اومدن روی زمین ،، میبل کامل داخل تعجب بود .
میبل : تو..تو..کی هستی ؟ . بعد جورنال شروع به حرف زدن کرد « سلام میبل نشناختی منم همون جورنال ،، فقط از حالت کتاب به انسان در اومدم » میبل کاملا تو شُک بود . میبل : تو جورنالی ،، اما خیلی فرق داری . یه پسر مو آبی با چشم های سبز رنگ با لباس های آبی ( همون طور در عکس میبینین ) ،، بچه های سال بایی که از دیدن صحنه پا به فرار گذاشته بودن و خیلی ها از پنجره کلاس بیرون رو داشتن میدیدن . میبل : خب می تونی دوباره کتاب بشی ،، الان سره زبون ها میریم . جورنال : ممکن نیست ،، چون وقتی انسان بشم دیگه به شکل کتابیم نمیشم .
میبل : خب ،، باید ژبیعی رفتار کنم ،، مثل بچه های عادی میرم به درسم میرسم ،، تو هم بیا . میبل جورنال رو گرفت و رفت کلاس ،، همه ی بچه های کلاس هنگه قضیه شده بودن ،، که جورنال یه چیزایی داشت زمزمه میکرد ،، یهو روح رده ده احضار شده ،، و داشت میرفت طرفه بچه ها . جورنال : عادی رفتار ( حالت وحشتناک و ترسناک ) کنین تا بلایی سرتون نیاد . بعد بچه ها داشتن عادی رفتار میکردن و جورنال روح رده ده رو برگردوند و میبل خودش سکته میزد . جورنال : آفرین ( با شیرین زبونی ) .
زنگ میخوره و میبل و جورنال رفتن خونه . میبل : وایسا ،، مامانو بابا نمیدونن کی هستی ،، حالا چه خاکی تو سرم بکنم . جورنال رفت در زد . میبل : چیکار می کنی ؟ ،، بدبخت شدم . بعد مادر میبل در رو باز کرد . مادر میبل : اوه ،، سلام جورنال . میبل : جانننن؟! . جورنال : بس کن میبل ،، نویسنده به مامان و بابا بعضی چیز هارو گفته و ازم خبر دارن . میبل : یعنی الان ،، مامان و بابا تو رو میشناسن . مادر میبل : آره . جورنال : حالا بیا توو . میبل : چرا هر لحظه اوضاع راز آلود تر میشه .
بعد کابوس . تد : ارباب ،، یعنی شما جورنال جوری درست کردین که بتونه انسان بشه . دیپر : آره . تد : این فوق العادست ،، ارباب شما شگفت انگیزین . دیپر : شاهکاری نکردم ،، فقط جورنال قبلی عمو فورد رو با جورنال خودم یکم قاطی کردم و با غیر عادی بودن بعد کابوس ،، همچین کاری کردم . ویل : ارباب ،، وقتش نیست به میبل سر بزنین . دیپر : نمی تونم من فقط ویرانی نامشخص رو دوباره به وجود میارم و الان که... ویل : اما نه بیل سایفری وجود داره و... دیپر : راستش ،، اون روز که افتادم داخل دریاچه ارواح داشتم میمردم که ،، واقعا شد ،، و الان دیگه کاملا بیل سایفرم .
پیشه میبل ،، میبل تو اتاق نشسته بود ،، و ناراحت بود ،، جورنال اومد پیشش . جورنال : میبل ،، تو به خاطر نویسنده ناراحتی ؟ . میبل : آره ،، اون الان ۲ ماه رفته و اثری ازش نیست ،، خیلی دلم براش تنگ شده . جورنال : راستش ،، نویسنده می تونه بیاد . میبل : چچچییی؟؟!! . جورنال : اون میتونه بیاد ،، ولی دوباره ویرانی نامشخص به وجود میاد به خاطر همین . میبل : اما...به خاطر همین تا رفت ویرانی هم تموم شد . جورنال : آره .
میبل : کاش میشد بعد کابوس و زمین رو باهم یکی کنیم که اینم اصلا فکر خوبی نیست . بعد کابوس ،، دیپر خواست یه دروازه ویرانی باز کنه اما پشیمون شد و ولش کرد . دیپر : فکر احمقانه ایه ،، ولش می کنم ،، بهتره نرم ،، میبل خیلی دوست دارم ،، همین جات امنه برای من خوبه .
اگه ذهنتون تا اینحا سالم موند و می تونین ،، چه بهتر ،، خب تا پارت بعد خداحافظ .
خیلی قشنگ بود
ذهنم فعلا سالم هست
ممنون
من هر داستانی که میخونم کاترین رو همراه دیپر تصور میکنم😁
راستی تستی جایی داره که بشه چت خصوصی کرد و فیلم و عکس فرستاد یا نه؟
نه عزیز همچین چیزی وجود نداره
خودتو میگی
چی خودمو؟
مغز منم سالمه🤣
خیلی قشنگه دلم برای میبل و دیپر سوخت🥺
در ضمن من توی کارتون یه شخصیت به اسم کاترین ساختم که قل سوم دیپر و میبله و هر اتفاقی برای دیپر میافته اون میدونه
بیل سایفر هم عاشق کاترینه
اگه میتونی توی داستانت ازش استفاده کن
البته شاید خودم داستانش رو درست کردم
عه تو هم از این شخصیت ها ساختی؟من هزار تا از این شخصیت ها ساختم
چه تفاهمی😁
راستی تو دختری یا پسر؟
دختر
کلا هنگیدم.
جورنال خیلی قشنگههههه
منظورش از نویسنده دیپره یا فورد؟
خب جورنال از جورنال قبلیه فورد ساخته شده و الان جورناله دیپره
و نویسنده منظورش دیپره
دیپر
عالی
مرسی راستی نمیای گروه
نه نه نه نه اصلا ذهنم سالم نبود هنگ کردم😂عالیییییییییییییییییییییی(یکی به من دیوونه بگه آرام باشم نزنم رو (ی)
خلاصه بزار زوووووددددددد
آرام نباش بزن روی « ی » 😂😂😂
تنها چیزی که تو کتم نمیره این کندی و گراندا نگهبان ابین
اونا فقط همون یه قسمت بودن دیگه رفتن
اره مونده چه جورم همش با انیمیشن مرتبطه
ها؟؟؟
میگم اره مغزم سالمه
من خیلی وقته ذهن سالمی برام نمونده😅
عالییییییییییی.....
ممنون برای منم نمونده