
همه کلاسامون تموم شده بود و با پریسا در حال خروج از دانشگاه بودیم. _آتا جون خونتون کجاست؟ +برای چی میپرسی؟ _بیا با هم بریم خونه اخه من ماشین دارم سر راه تو رو هم میرسونم .(همینطوری که حرف میزد با دستش به پراید سفیدی اشاره کرد و درشو زد ) +نه دیگه مزاحم نمیشم . _ اِ مزاحم چیه مثلا ما با هم دوستیماااا +ممنون ولی باشه یه دفعه دیگه . با هم خداحافظی کردیم و اون سوار ماشین شد و منم تاکسی گرفتم . لحظه اخر که می خواستم سوار تاکسی شم استاد معین با اخم از در دانشگاه خارج شد و همزمان با تلفن هم حرف میزد. =باشه محمد ...(صداش خیلی ضعیف بود و فقط نصف حرفش رو فهمیدم)لعنتی امروز غایب بود ... آهان باشه به سرگرد بگو ... خداحافظ . تلفن رو قطع کرد و با همون اخو حرکت کرد سمت شاسی بلند مشکی و بعد سوار شد و رفت.
حرفاش برام بی معنی بود و برای همین سعی کردم ذهنمو درگیرش نکنم . +سلام مامان خوشگل من . _ پوففففف سلام خرس گنده . دانشگاه چطور بود؟ +عالی بود با یه نفرم اشنا شدم به اسم پریسا درکل ادم خوبیه. _خدا رو شکر ، حالا برو لباست رو عوض کن و بیا نهار
دینگ دینگ _کیه این ساعت؟ به ساعت نگاه کردم که حدود ساعت 6 بعد از ظهر بود . تلفن رو برداشتم که شماره ناشناس بود +الو _سلام +سلام ، شما؟ _ پریسام +اهان سلام پریسا ببخشید نشناختمت اخه شماره ناشناس بود . _اره فهم....... +پریسا؟ _کمکککککککک (صدای جیغ پریسا میومد) ولم کننننننن . بوق بوق بوق.
تا اینجا اومدی یه لایک بکن
+پریسا چیشد ؟ الو الووو. هیچکس جواب نداد و منم خیلی ترسیدم و دوباره زنگ زدم. +الو ؟ پریسا خوبی؟ _ولم کنید ..... (صدای پریسا بود که زجه میزد)
بقیه داستان در پارت سوم . لایک و کامنت فراموش نشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی
سلام
النا هستم ولی این اکانتم پرید و ادامه اتاناز تو این اکانت
عالیــــــــــ
اتاناز یعنی وجب شادکامی پدر که یه اسم ایرانی-ترکی هست
الا اتانز 3 رو درست میکنم
اره وجود داره من از خودم در نیاوردم