اینم از فسمت دوی نیروی عشق
صبح با صدای سوفی بیدار شدم . لباس فرم را پوشیدم و برای صبحانه پایین رفتم . صبحانه را خوردم . همراه با مریندا و مارتی سوار لیموزین شدم . راننده من را اول پیدا کرد و رفت . رفتم توی حیاط دبیرستان و نشستم روی نیمکت که ناگهان یک دختر مو مشکی بهم گفت : تازه واردی . گفتم اره . گفت : سلام من کارمن هستم . تو اسمت چیه. گفتم : من ماریا هستم که ناگهان زنگ خورد. من با کارمن به کلاس رفتم و نیمکت دوم نشستم . معلم امد و گفت : بچه ها امروز دانش آموز جدید داریم ماریا بلند شو و خودت را معرفی کن . من بلند شدم و گفتم : سلام من ماریا ولیفا هستم . معلم گفت: خوش امدی و بعد گفت که امروز درس سه را تدریس کنیم پس کتاب هایتان را باز کنید . وقتی زنگ خورد تمام بچه ریختم سر میز من و گفتند تو ماریا ولیفا هستی . به من امضا بده
به چند نفر امضا دادم که یک نفر گفت به من هم امضا میدی راپونزل خانم. برگشتم یه طرف صدا که با یک پسر روبرو شدم خیلی جذاب بود با مو های مشکی و چسم های قهوه ای . گفتم البته. اون گفت موی طلایی بهت می اید . گفتم ممنون . پسر گفت : اسمم میتسو است از اشنایی با تو خوشبختم منم گفتم همچنین . میتسو گفت : دوست داری این زنگ با من باشی . گفتم حتماً
از زبان میتسو :
از ماریا پرسیدم : معنی اسمت چیه . گفت : پدرم و مادرم بخاطر چشمان ابی من این اسم را روی من گذاشتند . پردم بهم گفته که چشمام مثل دریاست پس اسم ماریا را به من دادند که به معنی ی بانوی دریا البته توی عربی دوره حضرت مسیح این اسم را مریم می گویند . گفتم : عجب اسم قشنگی ماریا . گفت : ممنون .
از زبان ماریا:
اون روز هم تموم شد و من رفتم خونه . وقتی رفتم خونه رفتم از مامانم پرسیدم که عشق چیه . مامانم گفت: عشق یک نیرو قوی تو دنیا است که مثل معجزه می مونه و بدست اوردن عشق خیلی سخته . گفتم ممنون مامان . بعد رفتم توی اتاقم و به میتسو پیام دادم.
که میشه هم دیگه رو ببینیم . جای ملاقات کنار برج ایفل باشه .
از زبان میتسو:
دیدم ماریا پیام داده که ( میشه کنار برج ایفل هم دیگه را ببینیم ) منم نوشتم حتماً زمانش فردا خوبه . نوشت : خوبه پس فردا می بینمت . گفتم : خداحافظ
از زبان ماریا : میتسو نوشت خداحافظ گوشی رو خاموش کردم رفتم توی بالکن اتاقم که ناگهان مارتی گفت : راپونزل خانم شام امادست .رفتم پایین . روی میز پر از غذا های مختلف بود 🍕🍗🍝🍲🍛🍔 داشتم شام می خوردم که
خوبه
برای بهتر شدن یه کم واضح تر بنویس و هیجانی تر
این نکات رو رعایت کنی عالی میشه 👌👌
قسمت ۳ و ۴ و ۵ برای برسی رفتند
عالی...
بعدیش رو هم بزار.
(به نظرم یکم هیجانش رو ببر بالا)
ممنون
به نظرم خیلی کم نوشتی ولی به نظرم داستان خوبیه ولی لطفا قدرت های ماوراءطبیعی نداشته اخه خیلی تکراری می شه ولی باز ممنون عالی بود.😘
داستانت خیلی قشنگه
ممنون