سلام اینم از پارت سوم 😁
ابتدا بگم که آهنگ داستان آهنگ best of me ( بست هاو می ) از بی تی اس هست
و همچنین بگم ما تو این پارت یک شخصیت جدید داریم ( تو معرفی شخصیت ها نیست ) اسمش توماس کاهیف ، ایشون دوست گابریل در کارش هست و همچنین اون قد بلند و چشم های قهوه ای و مو های روشن داره
از زبان گابریل: صبح زود بیدار شدم بعد از انجام های روزانه و..... به سمت کمد لباس هام رفتم و جدید ترین و شیک ترین لباس ام رو برداشتم و پوشیدم ، البته اینو بگم اگه من کارتن هم بپوشم بهم میاد 😌😌😌 گوشیم زنگ خورد ، توماس بود ' گابریل : سلام توماس ! توماس : سلام گابریل ! گابریل : چیزی شده ؟ توماس : نه زنگ زدم بگم موفق باشی 😁 گابریل : ممنون ! توماس : بگذریم قراره دوست دانشگاه تو امیلی رو ببینی درسته ؟ گابریل : آره و بعدش ناتالی ! توماس: چی ؟ گابریل : اوه ، آره بهت نگفتم ! من اول میرم تو کافه ی الکابا امیلی رو میبینم سر ساعت ۲ بعد ساعت ۶ تو کافه ی الکابا ناتالی رو میبینم ! توماس : 😳 تو یک روز ! تو یک کافه میخوای دو نفر رو ببینی ؟ گابریل: آره، البته اولی ممکنه قرار باشه و دومی قرار بهم زدن ! توماس : یعنی اگه به امیلی دوست شدی با ناتالی بهم بزنی🤨😐 گابریل : آفرین! توماس :😐
از زبان امیلی: ساعت ۱ بود و من در حال حاضر شدم بودم ، شان بهم گفت تا اونجا ۲۰ تا ۲۵ راه ، پس باید به موقع برسم 🕑🕑 امیلی : من حاضرم ! شان : باشه ، منم حاضرم . راه افتادیم ...
ساعت ۲ رسیدیم ، من رفتم داخل کافه ، گابریل اونجا نبود، یعنی هیچکس اونجا نبود ! - ببخشید بستس! امیلی رو شو برگردون و گفت : چی ؟ - اوه ! شما خانم گریندویچ اید ؟ امیلی : بله . - آقای اگرست براتون میز رزرو کردند، بفرمائید ! رفتم نشستم ، ده دقیقه بعد گابریل اومد ! گابریل: اوه ، ببخشید دیر کردم ، خیلی منتظر موندی ؟ امیلی : ۱۰ دقیقه و ۵۰ ثانیه! گابریل: آهان 😳 ! بگذریم چیزی سفارش دادی ؟ امیلی : نه ، پا اومدیم فقط چیزی بخوریم ؟ گابریل : خب نه ، میدونی کافه ی الکابا نشانه ی ....... امیلی : اعتراف کردن ؟ گابریل : آره 😅 از کجا میدونی 🤨 ؟ امیلی: همه میدونن😑 گابریل : اهان! بله 😁😅 خب من از جات دیشب سفارش دادم ، چند دقیقه بعد برامون میارن 😁 خب چه خبرا ؟ سخت نبود آنجا رو پیدا کنی ؟ 😁 امیلی : امروزه تمام ماشین مجهز به جی بی اس هستند 😐 گابریل : واقعا ؟😧 امیلی : 🤨 گابریل : آه 😁😁😁 بگذریم همه خوبن ؟ پدر ؟ مادر ؟ امیلی : پدرم مرده 😐😑 گابریل : اوه ، آره، ببخشید ، خواستم بحث رو باز کنم ! امیلی : حال بابات چطوره ؟ گابریل : اوه ، اون خوبه ، ممنون . امیلی : خب ، راستش میشه شماره ی پدرت رو بهم بدی ؟ گابریل: اوه ، باشه ، گوشی تو بده . امیلی گوشیشو از کیفش در آورد و داد به گابریل.
گابریل هم گوشیش رو گرفت و رفت تو دفترچه شماره ها ، شماره ی پدرش رو زد و گفت : چی سیوش کنم ؟ امیلی : لوئیز اگرست ! گابریل: آهان، آره، باشه! گابریل شماره رو سیو کرد و بعدش خواست از برنامه خارج بشه که دستش خورد رو شماره های سیو شده دفترچه شماره های امیلی : فرشته ی مرگ خواهر عقاب روباه ( آهری ) وورد واید هندسام اونی بلک پینک سیاه پوش و......
گابریل : عجب شماره هایی ! امیلی گوشی رو از دست گابریل گرفت و گفت : ممنون . گابریل : قصد فضولی نداشتم ، کمی هم جالب بود 😁 امیلی: ممنون ! که گوشی امیلی زنگ خورد ○ بعد از جواب دادن ○ امیلی : من باید برم، ببخشید ! گابریل : چرا ؟ امیلی : ام...خب....چیزه😓😓 گابریل دست امیلی رو گرفت اون رو نشوند روی صندلی ! و گفت : جایی نمیدی تا یک چیزی رو بهم بگی ! امیلی: چی ؟
گابریل : چرا بعد از تولدت رفتی ؟ امیلی: این یک چیز شخصی ! گابریل: واقعا ؟ پس چرا بهم حتی ایمیل نزدی ! ولی به تمام بچه ها زدی ؟ امیلی: من به ۳۰ نفر داشتم ایمیل میزدم ، خب ممکنه از دستم در رفته باشی ! گابریل : نرفتم ! تو ایمیل ام زو نداشتی ، نه ؟ امیلی : بس کن گابریل ، تو الان من رو دعوت کردی که حرف هامون رو بزنیم و باز مثل قبل رابطه داشته باشیم ؟
گابریل : آره! امیلی: پس بگو چرا با ناتالی بعد من قرار گذاشتی ! گابریل: چی ؟😳😦 امیلی : آقای اگرست خودتو به اون راه نزن ، من همه چیرو میدونم ! فعلا ! و بلند شد و به سمت در رفت ، ادامه داد : البته یک چیز دیگه ، من دوست پسر دارم ! گابریل: هان ؟ 😦😦😢 امیلی : خداحافظ!
😁😁 ببخشید تو جای کمی غمگین و هیجان تموم کردم 😁 منتظر پارت بعدی باشید
ووااایییی عالیییی بود😍❤️❤️❤️👍🏻
ممنون
عالی❤❤ ولی بد چایی کات کردی 😑😭😂
😁😁😁😁😁