
هر روز ارباب شرارت کسی را شرور میکرد و هرروز هرج و مرج ایجاد می کرد. قهرمانی هم نبود که در برابرش مقاومت کند. مرینت تو یک جنگلی گم شده بود یک نور قرمزی را دید به سمتش رفت یک فرد مرموزی اونجا بود و به مرینت معجزه گری رو داد. همون فرد به خانه آدرین رفت و معجزه گر رو به آدرین داد و ناپدید شد. دختر کفشدوزکی و گربه سیاه به جنگ ارباب شرارت رفتند.
گربه سیاه خیلی از دختر کفشدوزکی خوشش می آمد و خیال میکرد که شاید دختر کفشدوزکی لایلا باشد. آنها وقت زیادی نداشتند و مرینت به حالت عادی برگشت. آدرین از این صحنه حیرت زده شده بود. واقعاً چطور ممکنه که مرینت بخواد ابر قهرمان باشه. غروب آفتاب شده بود و مرینت هرچه زود تر به دریا می رفت. گربه سیاه خودش به جنگ ارباب شرارت رفت و پیروز شده بود. لایلا خودش رو به شکل مرینت کرد و پیش آدرین رفت و اون رو اذیت می کرد
آدرین محکم اون رو هول داد و گوشواره لایلا شکست و اکوما آزاد شد. آدرین : یعنی لایلا تو تموم این مدت روباه قرمز بودی و خودت رو به شکل مرینت درآورده بودی. لایلا: نه صبر کن آدرین : دیگه دوستی بین ما تموم شد، مرینت کجاست؟ لایلا: مرینت یک پری دریایی بوده اون یک هفته فرصت داشت که عاشق تو باشه ولی من نزاشتم و الان اون رو جادوگر تو سیاه چاله ای زندانی کرده.
جادوگر : دیگه وقتت تموم شده و تو تو سیاه چال زندانی میشی، ها تو معجزه گر کفشدوزک رو تو داری . جادوگر: ارباب شرارت خبر خوبی برای شما دارم، معجزه گر کفشدوزک رو پیدا کردم ارباب شرارت: عالی شد فقط معجزه گر گربه سیاه رو لازم داریم و اون وقت من فرمانروای کل جهان میشوم. مرینت:ولم کن چیکار می کنی ولم کن
آدرین : مرینت کجایی مرینت. مرینت: آدرین کمک آدرین جادوگر خویث داری چیکار میکنی. مرینت: آدرین نه جادوگر عالی شد ارباب شرارت هردو معجزه گر رو پیدا کردم ارباب شرارت: حالا من فرمانروای کل دنیا هستم مرینت: وای نه جادوگر: حالا شما دوتا تو سیاه چال زندانی میشین
امیدوارم خوشتون اومده باشه منتظر پارت بعدی باشید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
یادم رفت خودم رو معرفی کنم ملیکا ۱۲