کنیچیوا مینا سان ،، من بیپر ۲ هستم ،، و اومدم بریم یکم توی دنیای انیمه ها بچرخیم البته دنیای آبشار جاذبه به سبک حمله به تایتان ،، خب این داستان کاملا با آبشار جاذبه و حمله به تایتان ها فرق داره ،، این داستان دارای ۴ فصل هست و هر ۱ ماه در میون پخش میشه ،، خب زیاد حرف نزنم ،، بریم معرفی شخصیت ها ⏪ دیپر = اِرِن . میبل = میکاسا . مارک ( یکی از دوستای دیپر جدیده ) = آرمین . بقیه شخصیت ها در پارت بعد ،، و اینکه تعداد بازدید و کامنت ها بالا نره خبری از پارت بعد نیست ،، نیست . خب بریم ببینیم داستان چجوریه . بریم ببینیم .
خیلی وقته پیش موجوداتی هیولا مانند وجود داشتن که فقط از انسان ها تغذیه می کردن اندازه هاشون متفاوت بود ،، تا وقتی که مردم کنار همدیگه دیواری ساختن به اسم های ماریا ،، رُز ،، سینا که از خطر اون هیولا مارو نجات دادن ،، ما به اون هیولا تایتان میگیم فعلا ۱۰۰ سالی ازشون خبری نیست ولی قبل از اودن اون تایتان ها ،، ۲ ساعت قبل . میبل : دیپر بیدار شو . دیپر بیدار میشه . دبپر : آه ،، میبل ،، من چقدر خوابیدم . میبل : زیاد نبود ،، حالا پاشو بریم هیزُم هارو ببریم . دیپر باشه . دیپر و میبل در حال رفتن به خونه بودن که دروازه ها باز شدن و مردم جمع شدن ،، یهو دیپر رفت کنار اون جمعیت . میبل : دیپر وایسا . دیپر : باورم نمیشه دارم از اینجا گروه هَنگ اِکتشاف رو میبینم ،، خیلی عالیه . میبل : آره ،، آره ،، اونا خیلی کار بلد و ( درحال ادا در آوردن ) خفن و همه کاره هستن و... ،، و از این دری وری ها .
دیپر : وقتی بزرگ شدم میخوام عضو هَنگ اِکتشاف بشم . میبل : تو دیوونه شدی . دیپر : دیوونه نه ،، کنجکاو . یهو افراد هَنگ اِکتشاف وارد میشن ،، مردم وقتی تعداد کمه عضو هارو دیدن ناامید تر از قبل شدن ،، بعضی ها شروع به خوار و خفیف کردن اون ها ،، به خاطر هَنگ اِکتشاف سرشون رو جلو همه خم کردن و رفتن ،، مردم دوباره برگشتن سره کار هاشون ولی خوار و خفیف کردنشون تموم نمیشد . میبل : خب ،، یه کَف مرتبط برای گروه هَنگ اِکتشاف بزنین ،، کارشون عالی بود ،، بیا بریم . دیپر از این حرف میبل خیلی اعصبی شد . دیپر : تو حق نداری به اون ها بی احترامی کنی ،، اونا خیلی زحمت میکشن ،، ازت خیلی دل خورم . دیپر از پیشه میبل میره . میبل : دیپر حرف راست رو زدم ،، اما ببخشید . در طی راه دیپر از میبل جلوتر بود ،، میبل تحملش تموم شد و دستش رو مشت کرد و به صورت دیپر زد و دیپر افتاد پائین .
دیپر : چرا میزنی ؟ ،، کرم داری . میبل : تو هنوز بچه ای چرا باید به این تخیلاتی که داری دست نمیکشی ،، هَنگ اِکتشاف جوخه ی کُشتار هست ،، چرا مثله مردم عادی یه آرزوی ساده برای خودت نمیگیری . دیپر : مردم اونا یه مشت بی خیال هستن وقتی روزی برسه که تایتان ها حمله کنن و ما هیچ دفاعی نداشته باشیم بعد تو این حرف هارو میزنی . بعد میبل هیزُم های خودش رو به دیپر میده . میبل : حرف نباشه . دیپر : فکر کردی چندسالته ،، هم سنه منی خواهره من . میبل و دیپر مشغول جر و بحث بودن که به خونه میرسن ،، دیپر هیزُم هارو میزاره کنار و میره داخل اما میبل اعصبانی بود . شرمی ( پدر میبل و دیپر ) : چی شده ؟ . میبل : پدر ،، دیپر میخواد عضو هَنگ اِکتشاف بشه . امیلی ( مادر دیپر و میبل ،، والا اسمش رو نمیدونم چیه همین طوری گذاشتم ) : .ی ؟! ،، دیپر این چه فکریه ،، عضو هر چیزی بشو اما هَنگ اِکتشاف نه .
دیپر پاشو محکم میکوبه زمین . دیپر : شما اصلا درک نمی کنین ،، شما ها هم مثله همین آدم خنگ و بی خیال فقط فکر می کنین اوضاع همیشه خوبه ،، یه روز میرسه که تایتان ها حمله کردن و دوباره انسان خواری رو شروع کردن ،، اینقدر احمق نباشین . بعد امیلی یه سیلی به دیپر میزنه . دیپر : ما..ما..مان . امیلی : دیگه همچین حرفی نزن ،، نمیخوام بحثش پیش بیاد . شرمی با خون سردی و به دیپر میکنه . شرمی : دیپر ،، واقعا به این تصمیمت مُصمّی ؟ . دیپر : آره . بعد شرمی بلند میشه و به طرف در میره و رو به دیپر میکنه . شرمی : دیپر ،، وقتی برگشتم یادم بنداز اون زیر زمینی که بهت اجازه نمیدادم رو ببینی . یهو دیپر خیلی خیلی خوشحال میشه . دیپر : باشه . بعد شرمی میره .
دیپر : مادر خیلی ببخشید ناراحتت کردم . امیلی : پسرم ،، تو منو ببخش من فقط میخوام ازت محافظ کنم . بعد صدای در اومد ،، دیپر در رو باز کرد . دیپر : مارک ،، خوش اومدی . مارک : میای بریم یکم بیرون آتیش بسوزونیم . دیپر : البته ،، میبل همراه من میای . میبل : آره . دیپر : مامان ما داریم میریم . امیلی : مراقب خودتون باشین . دیپر : باشه . بعد دیپر و میبل و مارک رفتن به طرف شهر تا یکم خوش بگذرونن ،، داخل میدون شهر رفتن . مارک : خب چیکار کنیم امروز ؟ . دیپر : بریم سر به سر فروشنده ها بزاریم . مارک : من که هستم . میبل : هرجا تو باشی منم هستم ،، پس بریم . یهو کنار دیوار تایتان آبی رنگی اومد ،، و دیوار رو شکست . میبل : فرار کنیم . بعد یه تایتان آتیشین موانع محافظی رو ازبین برد و تایتان ها وارد شهر شدن ...
و شروع به خوردن مردم کردن ،، خسارتی تایتان آتشین به راه و به دروازه اصلی زد باعث شد مردم به طرف رودخانه برن و از شهر خارج بشن . مارک : من برم پدربزرگم رو پیدا کنم و از اینجا بریم . دیپر : میبل بیا بریم مامان رو برداریم از اینجا فرار کنیم . میبل : بریم . میبل و دیپر به خونه میرن اما خونه خراب شده بود و ریزش کرد و ریخت روی امیلی . دیپر : مامان ،، دارم میام . دیپر میره پیشه امیلی و سعی میکنه اونو نجات اما ،، یه تایتان اومد و امیلی دید . میبل : باید فرار کنیم . دیپر : من بدون مامان نمیرم . بعد میبل دسته دیپر میگیره و از اونجا میبرتش . امیلی : از اینجا فرار کنین ،، برین . دیپر : میبل ،، باید مامان رو نجات بدیم . اما دیر شده بود ،، تایتان اومد و برداشت و جلوی چشم دیپر امیلی خ*و*ر*د . دیپر : مـــامـــاننننن!!!! . میبل و دیپر به کشتی رسیدن و سوار شدن ،، اما خیلی از مردم نمی تونستن سوار بشن فقط ۲ تا کشتی بود و تعداد کمی از مردم رو سوار کردن و از اونجا رفتن .
دیپر زیر لب یه چیزایی می گفت « همش تقسیر توعه » . میبل : دیپر ،، چیزی شده ؟ . یهو دیپر سره میبل داد میکشه « همش تقسیر توعه ! ،، مامان الان باید همراه ما میبود ،، همش تقسیر توعه ! توعه! توعه ! ازش متنفرم ! ،، من دیگه خواهری به اسم میبل ندارم و فقط به خاطر فامیلیمون من بهت اهمیت وگرنه من ازت متنفرم ،، متنفر ازت ! » میبل از حرف های دیپر ناراحت شد ،، بعد دیپر رفت جلوی أرشه کشتی داشت به صحنه ای امیلی خ*و*ر*د شد فکر می کرد و درون قلبش یه شعله آتیشی روشن شد و فریاد زد « من تک تک شما هارو میکشم ،، تا وقتی شما هارو تا دونه آخر نکشم بی خیال نمیشم ،، این یه قوله ،، همتون رو میکشم » ...
مقدار آزوقه برای کسایی که تونستن از دیوار ماریا فرار کنن خیلی محدود بود جوری که دولت تصمیم گرفت که مردم برای کاشت گندم و حبوبات و غیر کار کنن ،، اما با گذشته چندماه بازم جواب نداد پس دولت یه کار دیگه کرد ،، مردم های سن بالا رو از دیوار خارج کردن تا غذای تایتان ها بشن ،، هرکسی برای آخرین بار با خانوادشون خداحافظی کردن حتی مارک با پدربزرگش . دیپر : کلید بابا . میبل : دیپر بیدار شو . یهو دیپر بیدار میشه . دیپر : چی شده ؟ . میبل : پاشو باید جیره بندی امروز رو بگیریم . دیپر : باشه . میبل : چی شده ؟ ،، توی خودتی . دیپر : کلید بابا . میبل دسته دیپر رو میگیره . میبل : نگران نباش روزی میرسه که می تونی اون زیر زمین رو ببینی . دیپر : آره .
۳ سال از حمله ی تایتانه آبی و تایتان آتشین به دیوار ماریا میگذره ،، منو میبل و مارک تصمیم گرفتیم داخل مَقَر آموزشی جاذبه سقوط کرده ،، آموزش ببینیم تا در برابر تایتان ها مبارزه کنیم . اَرشد و آموز دهنده ی رزمندگان فیدل فورد میاد و به تک تکه رزمنده ها نگاهی میندازه . فیدل فورد : تو اینجا چیکار میکنی موش کثیف ،، ها اومدی مفت خوری . ( راینر = لاک ) لاک : من اومدم که تعلیم ببینم تا به پلیس نظامی ملحق شم . بعد فیدل فورد یه کله به لاک میزنه و میره سراغ بعدی . فیدل فورد : تو اینجا چیکار می کنی عجیب غریب . ( کنی = کندی ) . کندی : من اومدم تا تعلیم ببینم تا برای کشور افتخاری باشم .
بعد فیدل فورد پای کندی رو لگد میکنه و اونو میندازه . فیدل فورد : از کی تاحالا قلب سمته راست قرار داره . بعد میره سراغ بعدی . فیدل فورد : مُردنی چرا اینجایی ؟ ،، میخوای غذای تایتان ها بشی . ( آنی = لین ) لین محکم و پا برجا سلام نظامی میده . لین : من اومدم تا تایتان هارو ازبین ببرم و افتخاری برای کشورم باشم . فیدل فورد پوس خن زد و رفت سراغه یکی دیگه . ( ساشا = سوز ) داشت سیب زمینی میخورد ،، یهو فیدل فورد میاد جلوش . فیدل فورد : این چیه دستت پسر . سوز = سیب زمینی تنوری ،، میخواین . بعد نصف میکنه و یه تیکه به فیدل فورد میده ،، بعد یهو فیدل فورد اعصبانی میشه .
لاک : باورت میشه ،، فیدل فورد به اون دختره گفت تا نصفه شب باید دور تا دور مَحوَطه بچرخه ،، باورت میشه . ( برهولت،، بهولت آخر نمیدونم اسمه درستش چیه = ویکتور ) ویکتور : خیلی شجاعت میخواد همچین چیزی رو قبول کرد . دیپر : مارک ،، ما الان داخل محل آموزشی مایستر شک هستیم باورت میشه . مارک : عمرا ،، انگار رو ابر ها هستم . میبل : منم باورم نمیشه . شب میشه ،،همه سره میزه غذا خوری نشسته بودن . دیپر : من که گشنمه غذا شروع می کنم . میبل : بخور ،، باید انرژی داشته باشی . دیپر داشت غذا میخورد که لَبش کثیف میشه ،، میبل خواست تمیزش کنه که...
محکم دستش رو پس میزنه دیپر و داد میزنه « فکر نکن ،، باهات یکم خوب رفتار می کنم و شادم اون موضوع رو فراموش کردم ،، به من دست نزن دختره... » مارک جلوی دیپر رو میگیره . مارک : دیپر آروم باش . یهو لاک میپره وسط . لاک : پسره ،، این چه طرزه رفتار با یه خانومه . مارک : ببخشید این موضوع شخصیه . لاک : شخصی یا غیر شخصی نداره ،، باید به خانو ها احترام گذاشت . یهو دیپر یه مشت به لاک میزنه . دیپر : هیچ حق نداره به موضوع بین من و میبل دخالت کنه . بعد لاک یه مشت به دیپر میزنه . لاک : متأسفم پسر من مدافع زن ها هستم . دیپر : پس خودت خواستی . بعد از کلی مشت و لگد زدن ،، آخر میبل یه مشت به لاک میزنه .
میبل : آقای محترم تو حق نداری به موضوع من و برادرم دخالت کنی . لاک : برادرت! . میبل : آره ،، حالا حرفی نباشه . بعد مارک و دیپر و میبل از اونجا خارج میشن . لاک : دختره خیلی زد تو ذوقم . ویکتور : عاقبت قهرمان بازی همینه . بعد ویکتور میخنده . لاک : هر هر هر ،، خیلی خنده داشت انگار ،، تو هم جای من باشی میخوره به ذوقت . لین : شما احمقا برین بخوابین . ویکتور : چشـ..منظورم باشه . لاک : دوباره رئیس بازی های لین شروع شده ،، من برم بخوابم . ویکتور : بیخیال تر از تو پیدا نمیشه . لاک : بیا بخواب جناب خود شیرین . ویکتور : باشه . خب تا وقتی بازدید و کامنت ها زیاد نشه خبری از پارت بعد نیست ( با شدت بحونین ) پس موفق باشین .
من یه نظر دارم ابیه ویل سایفره قرمز اتیشیه کیل سایفره . درسته؟؟؟؟؟؟؟
بله درسته
اسم اون پسره برتولت بود
ممنون گفتی
خوب بود خوشم اومد ولی تروخدا گند نزن به اتک لاقل اسم رایتر و آنی و برتولت رو عوض نمی کردی😔
منم مثل دانیال بودم ولی من توکیو غول و اتک و این چیز های وحشتناک رو میبینم میگیرم تخت می خوابم ولی دفترچه مرگ رو میبینم تا ساعت ۹ صبح بیدارم😑😑😐😐😐
پرونده بسته شد
سلام خوبى ؟
ببخشيد ى مدتى نميخوندم اخع وقت نميكردم و چندمدت چندمدت داستاناتو ميخوندم ولى خب وقت نميكردم همشونو بخونم خب ببخشيد ديگ ...
نه بابا کجا ناراحت شدم برعکس خوش برگشتی
سلام من اصلا انیمه حمله به تایتان هارو ندیدم و عالی بود.
میگم این انیمه خوبه؟
آره یه انیمه هیجانی که خون و تو خونه
و ممنون
من چند قسمتش دیدم یعنی عالیه
صحنه های نبردش هم خیلی باحاله
من که این چند قسمت دیدم خیلی عالی بود
جناب دانیال بیشتر انیمه ها دوبله نشدن من قبلا یه انیمه دیدم که دیگه از انبمه متنفر شدم و بیشتر انیمه ها از کره چین یا ژاپن میاد حالا ابن نظر منه
خوب،من رفتم و دیدمش
بخاطر قیافه تایتانها نتونستم بخوابم😓
رو ببین باحاله
جن زده شدیم 😂😂😂
عاليه حتما ببينش
HERMIONE جان گلم انيمع ها همشون ژاپنى ان و فيلماى كره اى و چينى انيمه نيستن :/
و من اوتاكو ( طرفدار انيمه ) هستم و حتى اگ چرت ترين انيمه كل جهانو ببينم بازم اوتاكو ميمونم😊
بعضی انیمه خیلی هم قشنگ هستن
خيلييييييى ! مثلاً ناروتو و اتك ان تايتان و .. خيلى قشنگ بودن
بیپر اجازه هست من کلا از تستچی برم
اخه دختر ذهن سالمی برام نذاشتی
عالی بود من که جدیدا شروع کردم به دیدن انیمه اش
ولی خدایی عالی بود
من دو دقیقه یه بار کامنت میدم خیالت راحت
چی بگم دیگه عالیییییییییییییییی
و ممنون