سلام اومدم با ی پارت دیگه عکس پارت هم عکس برفین
کاترینا : بهتر شدی ، الیسا : اره ممنون کاترینا و اریانا بریم ادامه بدیم . همه : باشه ، اریانا : من وِرد رو می خونم : Wolfe (گرگ ) بریم تو در باز شد
اریانا : در باز شد بریم تو ... وای چقدر سرده البته خیلی دلم برای این هوا تنگ شده بود . دخترا یادتون نره اینجا تله گذاشتن کاترینا : باشه، باشه، بلدیم، ممنون که گفتی ، الیسا : داره میاد نزدیکتر آییی دوباره ، خوبم پس داره میاد
برفین : اره صداشم میاد غار خیلی تاریکه ، اریانا : رسیدیم به معبد گرگینه ها ، طرفداران : گرگینه هستند 😱😵 رئیس معبد : سلام خانم ها بفرمائید داخل ارباب منتظر هست
ارباب : سلام دختر قشنگم خوش امدید ، چند سالی هست که ندیدمت ، اریانا : نمی خواد خود شیرینی کنی پدر ، برفین : ایشون پدرت هست ، اریانا : اره پردرم رو از چهار سالگی ندیدم چون باید به دنیای انسان میرفتم
اریانا : پدر گرگینه های ابدی برگشتن و به ما نزدیکتر شدند کاترینا : سرورم اریانا درست میگه برفین : ی سوال گرگینه های ابدی چین من فقط اسمشون رو شنیدم ادامه 👈
ارباب : گرگینه های ابدی واقعا گرگینه نیستند یعنی گرگینه ها به دو گروه تقسیم می شند ، اصلی و غیر اصلی ، اصلی ها مثل شما و غیر اصلی ها بهشون میگن گرگینه های ابدی چون عمر زیادی دارن مثل 1000 سال یا بیشتر اما ماها زمان مرگ مشخصی ندارم اما اونها دارند
برفین : خیلی ممنونم سرورم پسرا اریک : زود باشید عجله کنید ، نباید در جنگل بسته شه من وِرد رو می خونم : red blade ( خون قرمز ) وارد شدیم بریم تو زود باشید
جک : بریم توی معبد کارگر : اُه سرورم اینجا چی کار می کنید ، خیلی وقت هست......، اریک : وقت نداریم پدرم کو اَههه ولش کن مادرم ایناهاش ، مادرررر ملکه : سلام پسرم خیلی وقته ندیدمت بیا تو سرما میخوری اریک : مادر ی چیز خیلی مهمه
ملکه : بگو عزیزم اریک : گرگینه های اصلی ، قیافه ی ملکه 😱 اریک : مادر بزا بگم ، گرگینه های اصلی رو دیدیم و به ما نزدیک شدند ، ملکه : فهمیدم پدرت سفره سریع پیام میدم زود برگرده
مادر اریک و پدر الینا گفتن : برای جلو گیری از جنگ باید یکی از دوستانتون قربانی بشه ، قبل این حرف اریک همه چیز رو به مادرش گفته بود ، جواب هردو ی انها اریک و اریانا : ( انها جاهای دیگه هستند اما حرف هاشون یکیه) نهههههههه هرگز ما دوستامون رو قربانی نمی کنیم ، تحت هیچ شرایطی ما ها دوستای ابدی هستیم از بچگی ، هرگز😡 اریک به پسرا گفت باید از اینجا بریم و اریانا هم به دخترا را هم همینو گفت .
ممنون که خوندید ، از قسمت بعد هیجانی میشه از داستان ماه کامل معذرت می خوام از گرگینه ها استفاده کردم ، معذرت می خوام نظر و کامنت یادتون نره
وای من عاشق هیولاهام از گرگینه گرفته تا خون آشام ها رو زامبی ها حتی فرانکشتاین ها ولی تو ورد های انگلیسی داستان غلط املایی داشتی