سلام من اومدم با قسمت دوم وااااااااااااای باورم نمیشه تستم رو گذاشتم چون همش از تستچی حذف می شدم بریم سر داستان زیادی حرف زدم😅
کاترینا : همه کارامون رو کردیم و رفتیم به مهمونی که ی دفعه دیدیم بغل دستی هامون هم هستند اصلا فکر نمی کردیم بیان . جک : وای وای وای دخترا هم اومدن ، پسرا بریم بهشون سلام کنیم.
اریک : سلام خانم آریانا . از دیدنتون خوش بختم. اریانا : سلام ممنون ، اصلا فکر نمی کردم شما رو اینجا ببینم . راوی : ی چیزی پسرا همشون با ادب هستند و اصلا قرار نیست رمانتیک بشه فقط همین که باهم دوستند
پسرا دخترا رو راهنمایی کردند که یهو کارمن اهنگ باحالی گذاشت ، دخترا رفتند و رقصیدند که یهو جک به کاترینا گفت مایلید باهم برقصیم کاترینا قبول کرد و جوری این دوتا رقص شافل رفتند که انگار استاد رقص شافل بودن که بالأخره اهنگ تموم شد.
اریانا خواست که اب میوه برداره که اریک گفت : خانم آریانا کدوم اب میوه ای دوست دارید . اریانا : خیلی ممنون اب پرتقال . اریک به اریانا اب میوه داد . کارمن اهنگ ملایم گذاشت و پِدرام از برفین در خواست رقص داد و برفین قبول کرد.
اما برفین گفت در هد ی رقص ساده . و پدرام گفت باشه ، الیسا توی جشن تنها بود تا اینکه اَرشیا رفت تا باهم حرف بزنند . اَرشیا : خانم اِلیسا می خواستم ازتون بپرسم که شما از کی با دوستاتون اشنا شدید؟ 🤔
اِلیسا : خوب این ی رازه نمی تونم بگم ، اقای ارشیا لطفا راحت باشید به من بگید اِلیسا ، ارشیا : خیلی ممنون شما هم به من بگید اَرشیا نمی خواد رسمی باشید
ارشیا و الیسا حرفاشون رو که زدند . مهمونی داشت تموم میشد که کارمن از همه تشکر کرد و همه از اون هم بابت ی مهمونی عالی تشکر کردند . پسرا و دخترا رفتند خوابگاه دخترا و پسرا خوابگاه هاشون جداست .
ارشیا : پسرا جک درست می گفت اونها ......... هستند و ما هم ......... هستیم ی سوال جک از کجا فهمیدی اینها نمیگن ( راز دوستیشون رو از کجاشروع کردند) جک : ادامه صفحه ی بعد👈
جک : حدسم می گفت چون از قیافشون معلوم بود . خوابگاه دخترا اِلیسا : دخترا حدسمون درست بود . کاترینا : اره من هم از رقصیدن جک فهمیدم که اون .......... هست . اریانا : اریک هم مشکوک بود دخترا داشتند حرف میزدند که ی دفعه ی صدایی شنیدند اون.........
جاخالی ها سانسور است توی نظر ها بگید سانسور ها چی بوده ، عکس پارت عکس کاترینا نظر بدید لطفا ، کوتاه مینویسم تستچی قبول کنه ، اول عکس های دخترا و بعد پسرا خداحافظ😘✌✋
باید جایه خالی ها خودت میگفتی مثلا میتونی بگی که اونهاوجادوگر هستند دختر هارو میگن و پسر ها خون اشام مثلا یا مثلا هم دختر ها تویه جنگل اسارامیز اشنا شدن پسر هاهم از اون حنگل خبر دارن حالا میل خودت هست ولی واقعا میخره کردی داستانتو با این حرکتت
خوب بود ولی بیشتر بنویس.اون جاخالی ها هم هرچیزی میتونه باشه جوابشونو تو پارت بعد بگو.و اینکه انگار اولین رمانی هستش ک مینویسی چون خیلی آماتور هست و سعی کن جزییات رو بیشتر کنی و داستان رو آروم آروم جلو ببریم ن با عجله.اینم ی نصیحت از طرف ی نویسنده.آها برای رمان نوشتن میتونی رمانتیک بیشتری بخونی و حتی اونا رو دوسه بار بخونی ک بیشتر با نویسندگی آشنا بشی.ب هر حال خوب بود و میدونم ک هرچی جلو تر بره بهتر میشه.راستی رمان منم بخونی خوشحال میشم😘😘😘حتما حتما حتما منظر هم بده
قشنگ بود
کوتاه ننویس خواهش میکنم
خوب بود پارت بعد ولی جاخالی ها رو متوجه نشدم
تستت خیلی قشنگه داستانش عالیه 😙
ممنون که نوشتی فقط قراره دوست معمولی باشن مارو از فکر های بی جا درآوردی💙💙💚💚💜💜🖤🖤
جاهای خالی خون اشام میشد