سلام دوستان امدم با پارت ۹.
از زبان مرینت👈(دوستان از اونجا شروع میشه که مرینت گفت عمو)(مرینت*میرا×مارتین÷عموی خنگ😁%)*عم..موو..یه دفعه بیدار شدم دیدم میرا و مارتین دارن با اون اقاهه که فکر کنم عموم بود دعوا میکردن.... گیج بودم تا کی باید بی خبر می شدم. میخواستم همه چی رو بدونم...بلند داد زدم اینجا چه خبرههههههههههه یه دفعه همه نگاه ها به سمت من برگشت...رو به اون اقاهه گفتم:شما کی هستی؟ چرا کسی به من چیزی نمیگه هان؟؟مگه غریبم. شما عموی منی ؟ چرا داری با برادرزاده هات می جنگی؟هااا؟شما همه قضیه رو میدونی؟مارتین و میرا هیچی بهم نمیگن نمیخوام بیشتر از این بی خبر باشم.شما به من بگین . خواهش میکنم.چرا این کار رو میکنین شما مامانم و کشتین؟اره یعنی عموم اینقدر بی رحمه ؟بهم جواب بدین.مارتین و میرا با تعجب بهم نگاه میکردن.ولی من محتاج حقیقتم%واو مثل پدرت هستی همیشه حقیقت به نفعت نیست.ولی الان چرا. باید بدونی . اره من عموی توام.ولی از بچه های برادرم متنفرم.انگاری تو دختر منم اذیت میکردی مرینت.من با فامیلی مستعار راسی هستم...که سالها پیش خانوادم و ترک کردم.انگار دخترم به خاطر رفتنم ضربه روحی بدی خورده.ببین من به دخترم رحم نکردم دیگه برادر و خانوادش بماند.فکر کنم بشناسیش دخترمو اسمش لایلا هست لایلا راسی......(مامانننننن😨😨😨😨)
(خوب کمی اذیت کنیم😈😈😈😈)(الیا^نینو₩ادرین#)^اماده این بریم یه بار دیگه سربزنیم شاید اومده باشن. ₩بابا الیا جان ما که ۱ساعت پیش اونجا بودیم.#راست میگه^خوب از کجا میدونین شاید ما رفته بودیم اونا اومده بودن. ₩مطمئنم نیومدن#دقیقا^اصلا نیاین به درک خودم میرم و روش رو برمیگردونه ₩باشه باشه حالا قهر نکن الان میایم...ادرین و نینو در اتاق👈₩الان مرینت رو هنوز میدا نکردیم اگر روبه رو شه باهاش شاید مرینت به دلیلی که نمیدونیم حالشو بدتر کنه.#خوب میگی چی کار کنیم بعد از یه سال دوری از دوستش بالاخره فهمیده کجاس خوب نمیتونیم تو ذوقش بزنیم جلوشو بگیریم ₩یادت نمیاد بعد از رفتت مرینت چطوری شد؟؟همش گریه گریه گریه که اشکش خشک شد#نمیدونم ه.م.س.ر. اینده ی توئه خودت تصمیم میگری😁₩ادرین دهنتو ببند....^نمیخواین بیاین.عروس اینقدر اماده شونش طول نمیکشه ₩اومدیم .حالا چی کار کنیم؟#الیا خوش انتخاب کرده.فقط میخواد دلیل کار بدشو بدونه.وقتی انتخاب کرده یعنی تمام سختی هاش هم پذیرفته. ₩باشه حالا نمیخواد مثل دکتر شریعتی حرف بزنی(سارا:مگه شما شما هم دکتر شریعتی دارین.نینو:حالااااا)
.....۱و ربع ساعت بعد......^اها هنوز نیومدن؟میگم شما ادرس دانشگاه مرینت ملانیو یا محل کار خانواده شون رو بلدین؟خدمتکار:متاسفم اما نمیتونم من همچین اجازه ای ندارم^خانم خواهش میکنم.شاید به اومدنشون کمک کنه. خدمتکار:خانم اونا بچه نیستن به ترتیب ۱۹ و ۲۱ و ۲۳ سال دارن.بچه نیستن که...بعد من مسئولم باید جواب پس بدم.متاسفم ^بله درک میکنم ممنون. ₩دیدی گفتم.^اشکالی نداره تا مرینت و پیدا نکنم از پا نمیشینم.#باشه ... مرینت هم پیدا میکنیم.اما یه چیزی خوب خانم و اقای دوپن چنگ هم برای مرینت خیلی زحمت کشیدن مرینت نمیتونه به راحتی فراموششون کنه که اون دختر قدر شناسی هست...شاید دلش تنگ شده رفته پاریس^اقای مهندس وسط دانشگاهش بره پاریس .....₩موافقم👍#خوب پولدارن ها میتونن یه هفته مرخصی بگیرن. کلا اصلا به این نیست حتی بچه های عادی هم میتونن مرخصی بگیرن ₩موافقم👍^دکتر مرینت موقعی که میخواست از در سالن مدرسه خارج شه گفت پاریس لیاقت منو نداره.و بعد 😢₩حالا که اون روزا بحثش شد.منظور مرینت از اون حرفاش چی بود؟؟؟#ادرین در فکرش(ادرین فکر هم میکنه؟ادرین:زیپ رو بکش) راست میگه.اصلا حواسم به حرفاش نبود باید عملیات کاراگاه شرلوک رو اغاز کنیم...باید راز حرفهاشو کشف کنیم.هینطور در فکر بودم.که یه دفعه.الیا دادزد:بسهههه نمیخوام اون روزا یادم بیاد ₩باشه باشه...اروم باش چی گفتم مگه...گفتم منظورش چی بود...^خیلی چیز گفتی اونروزا یادم اومد ..نمیخوام نمیخوام یادم بیاد ......
یه دفعه تمام لحظه هایی که با مرینت بودن اومد جلوی چشمای الیا(بمیرم بچم😢)و شروع کرد به گریه کردن....😭₩به خدا غلط کردم اصلا شکر خوردم....چرا گریه میکنیی؟^تقصیرتو نیست یاد مرینت افتادم...#وقتی گریه های الیا رو دیدم منم مصمم تر شدم دنبال مرینت بگردم...به الیا گفتم:الیا وقتی داشتیم فرودگاه میرفتیم تو گفتی میتونم به مرینت کمک کنم...چطوری میتونم کمکش کنم؟^وااای ادرین تو هم میخوای بیشتر دنبالش بگردییییی..باشه الان میگم اما نه جلو ملت(دوستان به کلمه جلوی ملت علاقه دارم😁)بی بریم اون پارک که اونجا هست...₩باشه بریم....چند دقیقه بعد در پارک روی صندلی...ببین ادرین مرینت یه چیزی بود که دلش میخواست بهت بگه اما نمیتونست.همه از رفتار عجیبش جلوی تو فهمیده بودن برام عجیب بود که تو نفهمیدی...مرینت...مرینت......عاشقت بود❤
همه از رفتار عجیبش فهمیدن که ع.ا.ش.ق.ت.ه ولی خیلی عجیب بود تو نفهمیدی....اون خیلی دوست داشت..شایدم هنوز دوست داشته باشه..نمیدونم.رفتارها کارهاش ...وقتی ۱۵ ساله بودکادوی تولد ۲۰ سالگیت هم اماده میکرد.امار دقیق ساعت و وقت کلاسهاتو کامل داشت....نمیتونست به ع.ش.ق.ش اعتراف کنه چون خجالت میکشید . میترسید تو بهش بگی که دوستش نداری....میدونی مرینت خیلی خیلی مهربون بود و هست که میدونم اینو میدونی...اون شال ابیه دست بافت بود؟؟؟؟یادته؟اونو مرینت درست کرده بود.ولی یادش رفت امضا کنه.خواست بهت بده اما نتونست چون دوباره دیدت و به لکنت افتاد.که کلویی اومد و همه اش خراب شد..امضاش کرد و به مدیر برنامت داد(ناتالی)اما نمیدونم انگار امضا افتاده بود....و اون کادو از طرف پدرت شده بود...مرینت نخواست بهت بگه چون دوست داشت خوشحال باشی....ساده بگم اون بیش تر از تمام کسایی که دوروبرت بودن دوست داشت.....شاید بتونی خودت رو نقطه ضعفش قرار بدی و بگی به خاطر من برگرد❤ادرین در فکرش:واتتتتتتتتت دوستم داشت ع.ا.ش.ق.م بود من نفهمیدم یعنی وقتی منو با کاگامی میدید اذیت میشد؟؟؟؟؟؟
یعنی تنها کسی که تولدامو یادش بود و سعی میکرد بهترین چیزو بهم بده. مرینت بوده....ولی من به لیدی باگ قول دادم قول دادم دیگه ع.ا.ش.ق نشم با هم دوست باشم نمیتونم زیر قولم بزنم....اینطوری دل اون میشکنه....چیکار کنم؟؟؟؟؟^ادرینن ادریننننن#اخخخخ اخ گوشم چی کار میکنی از ۳۰ سانتی منر فاصلمون کمتره ها...^اخه تو فکر بودی..نظرت چیه؟#راجب چی؟^خودتو نقطه ضعف مرینت قرار بدی بگی به خاطر من برگرد❤#چی؟من؟ مرینت فقط برام یه دوسته یه دوست عالی(از کلمه بهترین دوستی که ادرین میگه حالم به شدت بهم میخوره😝😝😝)^توهم نمیتونی کمکی کنی...هیچکس نمیتونه. اخه برای چی بازم از ع.ش.ق. و علاقه اش بگم.. کافی نبود...این کارا رو کاگامی کلویی لایلا یا دخترای اطرافت برات انجام میدادن هاننننن؟؟؟؟بیچاره دوستم ع.ا.ش.ق کسی شد که براش ارزش نداره یه کلمه هم بهش برای برگشتنش بگه...#چی داری میگی؟؟؟؟؟نه برام اون کارارو انجام نمیدادن..میگم مرینت خاصتر از همه شون بود...من یه تفر دیگه رو دوست دارم.بهش قول دادم تا برگرده ع.ا.ش.ق کسی نشم باهمه دوست باشم.....
^پس میشه بگی ک رو دوست داری؟#یه رازه^منو باش از کی میخواستم کمک بگیرم.₩بچه ها دعوا نکنین غصه نخورین به جاش پستهههه به همراه بستنی بخورین...#راست میگه الیا. ولی تو برگردوندن مرینت تمام تلاشم رو میکنم.^باشه ادرین منم بد حرف زدم.ممنون از کمکت₩خوب حالا هندیش نکنین بفرمایین بستنی بخورین که هم دستم یخ زد هم بستنی اب شد#ممنون رفیق^ممنون الیا.....(حالا حالا ها حس مهربانی به دستم خطور نکرده پس فعلا میریم پیش سلطان شیطان.....ایشون کسی نیستن جز................لایلاااااا راسیییی)از زبان لایلا👈حتما میتونم با این معجزه گر ارزوم رو براورده کنم.معجزه گر کفشدوزک رو میگیرم همچنین گربه سیاه رو تا ارزوم رو براورده کنم...تا دوباره بابامو برگردونم...(برای اولین بار دلم به حالش سوخت😔😕)دلم براش تنگ شده اون رفت و دیگه نیومد پیشم.اون شب میخواستیم بریم تولدمو بگیریم...میخوام بعد ۱۲ سال دوباره ببینمش....میخوام بپرسم چرا نیومد تولدمو بگیریم چرا نیومد که کسی پشتم نباشه و مجبور باشم دروغ بگم.من فقط از معجزه گرها بابام رو میخوام(الهی😢)وقتشه...(دوستان لایلا به گابریل مشکوک بود برای همین وقتی گابریل رفت تو مخفیگاه اینم رفت.برای همین جمله تبدیل رو بلده)نورو بالهای تاریک را برخیزان(دوستان نمیدنم درسته یانه درستشو بگین تو نظرات دوستان).......وقتشه کفشدوزک رو پیدا کنم....این گربه و دارو دستش هم زیادی مرخصی گرفتن.وقتشه یکم خستشون کنم....یوهاهاها(غلط کردم دلسوزی کردم)😈😈😈😈😈😈😈
حالااااااااا مرینت👈چچچییی؟چییییییییییی؟لایلا دختر شماست؟؟؟؟وای انگار بدجنسی بینتون ارثی هست....من دخترتون رو اذیت کردم ؟یا اون ؟؟؟نمیتونم باورکنم دختری مثل لایلا دخترعموم باشه.....اون همیشه علیهم بوده. سعی کرده دوستام رو ازم بگیره که موفق شده.همیشه دروغ میگه فکر کنم هنوزم میگه.....من نه شما و نه دخترتون رو نمیبخشم ...پدر دختری گند زدید به زندگی ما....که الان نباید سایه ی پدر و مادر بالا سرمون باشه.....مارتین میرا ایشون همون کسی بودند که میترسیدین باهاش اشنا شم...اتفاقا از روبه رویی با همچین افرادی بسیار خوشحالم میتونم راحت دخلشون رو بیارممم...عموی خنگ(همون عمو):چی؟لایلا دروغ میگه؟بدجنسه؟واقعا؟ تا موقعی که پیشش بودم زبونش به دروغ باز نمیشد...خیلی مهربون بود واقعا رفتنم اینقدر تاثیر داشت رفتنم چه جالب!!!!!مرینت:چچچ..ییی لایلا و مهربون لایلا و راستگو....تازع میگی چه جالب زندگی بدبخت رو نابود کردی تازه چه جالب...تازه دلیل دروغهاشو فهمیدم(دوستان یه تئوری هست که میگه لایلا برای این دروغ میگه که باباش یه روز بهش گفته میره و برمیگرده ولی دیگه نمیاد لایلا هم فکر میکنه با دروغ همه چی درست میشه برای همینم دروغ میگه...بعد یه تئوری دیگه هم خست که میگه لایلا وقتی معجزه گر کفشدوزک و گربه سیاه رو بگیره ارزو میکنه پدرش برگرده.)کاش مشکلشو زودتر میفهمیدم...عموی خنگ:هوی هوی تند نرو همه چی به تو مربوط نمیشه که بهتره فوضولی نکنی به نفعته...مرینت:تو به من دستور نمیدی....ارزش یه شما هم نداری حالاهم اگر دست و پامو باز نکنی خودت میدونی...عموی خنگ:چه جالب جوجه کوچولو مثلا میخوای چی کار کنی؟(واقعا هم هیچ ایده ای نداشتم حالا چی کار میکردم سارا:دیوانه حرف نزنی کسی نمیگه زبون نداری که مرینت:ببند)که یه دفعه...............
دوستان نمیدونم چه مریضی گرفتم..انچه خواهید دید هارو جلو جلو میزارم واقعا ببخشید......الان ازتون متنفرمممممم و شما اینجا چی کار میکنینننن برای انچه خواهید دید این پارته.واقعا ببخشیددد شما انچه خواهید دید پارت قبل رو بزارین رو این.ممنون دوستای گل راستی نظر هم بدین.واینکه فکر میکنم این پارت زیاد جالب نشد نظر شما چیه؟کامنت کنین و بگین ممنون🌷🌷🌷🌷🌸🌸🌸⚘⚘❤❤❤
ممنون دوست عزیزم😘🌷
جالب و عالییییییییییییییییییییییییی
یااا ممنون مامانبزرگ 😐😂❤
وای چهقد جالب و باحال بود :)
عاااااالی مثل همیشه^^
مممنونننننننننننننننن
عالییی بود🥰
ممنونننننن
ممنوننننن
ممنون
عالیه
ممنوننن
ای نامرد کوتاه بود😅😤
😅😆😆😆
به به
منتشر شدن مبارک😍
ممنونننننن🌷
عالییی
🌷⚘🌷⚘🌷⚘⚘🌷🌷🌷⚘⚘🌷⚘⚘🌷
زندگیم داستانت حرف نداره بهترینهههههههه محشرههههههههههههه عشقم
ممنون عزیزمممممم