این پارت 7 هست و یجورایی شروع فصل 2 . قبل از اینکه بریم سراغ داستان می خوام یه چیزایی رو بگم. لطفا نظر بدین. با کامنت هاتون من رو خوشحال کنید مهم نیست که گفته باشین عالیه یا بده یا خوبه من می خوام نظرتون رو بدونم. پس لطفا نظر بدین 🙏 و به دوستاتون هم بگید که داستان رو بخونن . من همه تلاشم رو می کنم که خوشتون بیاد 😔
که یهو یاد یه چیزی میفتم می گم بانوی من یه سورپرایز برات دارم با هیجان میگه اون چیه میگم اگه بگم که دیگه سورپرایز نیست و چشمک میزنم به نینو زنگ می زنم و جواب میدهد میگه سلام پسر کجایی میگم برای مدل شدن رفتم راستی نقشه ت . ل . د . ش یادت هست میگه آره میگم ...
باید همون رو اجرا کنیم زمانش رو که میدونی وقتی رسیدم پاریس بهت خبر میدم ولی اول از معمولی ها استفاده کن میگه باشه و قطع می کنه مرینت با تعجب می پرسه نقشه ت . ل . د . ش چیه میگم خودت میفهمی دستش رو میگیرم خب بهتره بریم هتل میدونی برات چقدر راه رفتم ؟
میگه البته که میدونم و دوباره بقلم می کند میگم خب دیگه باید راه بیفتیم از آقای یانگ می پرسم اون تله ها هنوز هستن؟ میگه آره از مرینت می پرسم تو جریان تله ها رو میدونی ؟؟؟؟ کمی فکر می کند و می گوید ببخشید این یکی دیگه یادم نیست ؟ میگم مشکلی نیست وقتی اونجا رسیدیم بهت می گم و لبخند میزنم ما به همان جا که رگبار تیر رو سرمان خالی شد می رسیم .
مرینت با تعجب می پرسد چرا این جا انقدر تیر هست با خنده میگم اثرات بی دقتی من و تله هست مرینت حرکت می کند و پاش روی یک سنگ طرح دار می رود داد می زنم مرینت مراقب باش من و استاد فو سریع سپر ها رو درمیاریم و بالای سرمان می گیریم ایندفعه تیر ها آتیشی هستن 😨
ولی خدا را شکر سپر ها زد آتیشن مرینت با ترس می گه تا کی باید اینجا بمونیم می گم تا وقتی که این رگبار آتش تموم شه مرینت که هنوز ترسیده می گه ولی اینطوری تمام جنگل آتیش میگیره و ما گیر میفتیم شاید اگه معجزه گر اصلیم رو داشتم می تونستم یک کاری کنم دستم را توی جیبم می کنم و معجزه گرش را درمی آورم و بهش میدهم از زبان مرینت آدرین گوشواره هایم را می دهد و من اون ها را توی گوشم می کنم تیکی می گوید مرینت خیلی دلم برات تنگ شده بود می گم منم همینطور رگبار آتش تمام می شود ولی همه جا آتیش گرفته می خوام تبدیل بشم اما ...
تیکی میگه صبر کن مرینت من باید یه چیزی بهت بگم وقتی تو با جادو زنده شدی یه قدرت هایی هم بهت اضافه شده می پرس چی ؟ آب جزء شون هست ؟ چشم هایش را می بندد و یکم بعد می گوید نه ولی بجاش الان ۲ تا گردونه خوش شانسی داری و لباست هم عوض شده می گم چقدر عالی و می گویم تیکی خال ها روشن .
وقت ندارم به لباسم نگاه کنم و می گم گردونه خوش شانسی و چند تا سطل تو دستم می افتد سطل ها هم خالی هستن به دور و بر نگاه می کنم یک چشمه کنار یک درخت است که خیلی هم بزرگه فهمیدم به استاد فو و آدرین یک سطل می دهم و می گم دنبالم بیاین من سطل آب را پر می کنم و روی آتیش می ریزم و آتیش خاموش می شه استاد فو و آدرین هم همین کار را می کنند و بعد از کلی بدبختی آتیش را خاموش می کنیم بالاخره وقت می کنم به لباسم نگاه کنم .
لباسم به صورت یک پیرهن است دامنش ۲ لایه و قرمز ساده است و بالا تنه اش قرمز با خال های سیاه آستین هاش هم قرمز هست ولی به لباسم وصل نیست لباسم یک روبان به رنگ مو هایم دارم و کفش هایم هم پاشنه بلند هست به مو هایم ۲ تا روبان خوشگل وصل هست حتی مو هایم هم یکم بلند تر و به صورت باز است روبان هایی که به رنگ مو هایم هست را دستم می گیرم و بهشون نگاه می کنم ( عکس همین پارت) آدرین می گوید وای بانوی من هزار برابر زیبا تر شدی میگم قرار شد دیگه من رو به این اسم صدا نکنی دو تایی باهم می خندیم اصلا حواسمون به استاد فو نیست ولی وقتی نگا میکنیم می بینیم داره لبخند میزنه دو تای مثل گوجه سرخ میشیم 🍅
آدرین میگه خب فردا شب می رسیم پاریس فقط من به نینو خبر بدم وقتی که به نینو پیام میده می گم خب ، روی کدوم سنگ ها نباید بپرم آدرین یک سنگ طرح دار را نشونم می دهد و گفت که باید روی سنگ های بی طرح بپرم و من هم همینکار را می کنم وقتی که دیگه از روی سنگ ها رد می شویم آدرین می گوید بانوی من بهتره به حالت عادی برگردی وگرنه با این همه زیباییت بقیه رو به خودت جذب می کنی خنده ام می گیرد باشه تیکی خال ها خاموش و بهش یه ماکارون می دم آدرین تاکسی می گیرد و می ریم هتل ما تو هتل استراحت می کنیم
فردا شب که رسیدیم آدرین یه لباس گرم بهم داد آخه هوا تو پاریس سرد شده بود لباسم یک کت سیاه و یک شالگردن صورتی کمرنگ دارد به آدرین نگاه می کنم یک کت سبز پوشیده و یک شالگردن آبی رنگ ( همان شاگردی که من براش درست کردم ) اون من رو به پارک می برد و به نینو پیام میده یهو یک صدایی می شنوم ترقه است ! می گم : وای آدرین این مال منه میگه : تازه کجاش رو دیدی بذار وقتش برسه بانوی من اون وقت غافلگیر میشی ۱۰ دقیقه بعد می گوید : وقته تبدیله من و آدرین تبدیل می شویم و یکی دو دقیقه بعد
یه ترقه خیلی بزرگ به همراه چند تا ترقه کوچیکتر دور و برش می آید وقتی که می ترکد می بینم ترقه شکل ... شکل منه ( عکس همین پارت ) می گم : صبر کن ... این منم و دهن باز می ماند . آدرین دستش را پشت گردنش می گذارد و می گوید من فکر کردم که ممکنه از این خوشت بیاد و وقت مناسبش الان بود می پرم تو بقل آدرین و به حالت عادی برمی گردیم که یهو ...
خب دوستان تمام شد 😁 امیدوارم خوشت اومده باشه 😘 و لطفا بعد از خوندن نظر بدین ( باور کنید چیزی ازتون کم نمیشه 😂😔 ) تا پارت بعد خداحافظ 💖
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییبییییییییییییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خیلی خیلی خیلی قشنگه گل قشنگم عالی ❤️❤️💙💜