سلام به همگی این هم پارت جدید ببخشید اگه دیر شد
از زبان راوی شب شده بود وقتش بود که لیدی باگ کن نوار همدیگه رو ببینن روی برج ایفل کت نوار روی برج ایفل نشسته بود منتظر لیدی باگ بود :«سلام کت» کت نوار:«سلام لیدی باگ .... این چه لباسی ؟»
از زبان کت نوار لی باگ از معجزه گر زبور استفاده کرده بود !!!! لی باگ گفت :« کت نوار میخوام باهات صحبت کنم راستش ابر قهرمان بودن یه نوع شغله باید ازش مرخصی بخوای » گفتم:«منظورت چی » گفت :« منظورم اینه که ما باید معجزه کرامپن برای چند روز بدیم به یکی که مورد اعتماد باشه چون من مریض شدم» گفتم :« باشه من یه نفر رو سراغ دارم » گفت :« تو که نمیتونم کت نوار باشی در صورتی که معجزه گر تو نداری » گفتم :« چی کار کنم »
از زبان لیدی باگ از توی یویوم جعبه ای بالا آوردم و گفتم :«کت نوار این معجزه گر لاکپشت که به تو قدرت حفاظت رو میده ازش برای پنهان کرد هویتت استفاده کن گفتش باشه گفتم البته امشب از معجزه گر خودت استفاده کن چو امشب کار خودته که حساب اون موجود برسی انگاری آکومایی نیست چون چنین قدرتی ندارد ولی امشب بجای من یکی دیگه میاد
از زبان لیدی باگ یهو یه درد عمیقی حس کردم تو ذهنم یکی گفت تو مال منی یهو حالم بد شد افتادم زمین کت نوار گفت لیدی باگ حالت خوبه دوباره بلند شدم گفتم آره امیدوارم درک کنی کت نوار اون سرشو تکون داد بعد گفتم خداحافظ بعد رفتم که معجزه گر به فر که مطمئن بودم لیدی باگ بود باعث میشه حس بهتری نسبت به خودش داشته باشه
از زبان آرون (همون دختری که در قسمت اول شرور شد باد طوفانی) تو اتاقم بودم که یه دختر ابر قهرمان اومد تو بالکن درو باز کردم دیدم لیدی باگه گفت سلام آرون زبونم بند اومده بود نمیدونستم چی بگم گفتم سلام لیدی... گفت لیدی بی گروه من زیاد وقت ندارم من به تو خیلی اعتماد دارم و از تو میخوام که جای منو بگیری برای چند روز لیدی باگ باشی این مسئولیت رو قبول ویکی ؟ نادونی کردم گفتم آره بعد از یویو زنبور یه جعبه که علامت عجیبی روش بود آورد بیرون گفت آروم جونز این معجزه گر کفشدوزک که به تو قدرت ساختن رو میده ازش برای نجات و گرفتم آکوما استفاده کن سرمو تکون دادم جعبه رو ازش گرفتم و درشو باز کردم یه نور صورتی اومد و تبدیل به یه موش کوچولوی شناور شد اول خواستم جیغ بکشم و خیل زشت بود که جلوی لیدی یک جیغ بکشی
از زبان تیکی از معجزه گر اومدم بیرون بلاخره بعد آرون جلوم ظاهر شد مرینت (لیدی بی)گفت تیکی توضیحات لازم رو بده گفتم چشم لیدی بی ممنون دیگه یه شما نیاز نداریم آروم داشت به من خیره میشد توضیحات لازم رو دادم گفتم سلام آروم من تیکی هستم کوآمی تو کوآمی ها ابر قدرت به آدم هایس که لیاقت دارن میده
از زبان مرینت به خونه رسیدم گفتم نیش ها خاموش دلم برای تیکی تنگ میشه ولی الان حداقل پالن (کوآمی زنبور) رو دارم مامانم صدام کرد مرینت عزیزم بیا شما بخورد رفتم شما خوردم اومدم تو اتاقم یه زره طراحی کردم اعصابم خورد بود چون میدونستم رفتار م با آدرین خوب نبود چون من هنوز دوستش دارم ...نه نه من دوستش ندارم گریه ام گرفت لباسهای خوابم رو پوشیدم رفتم تو تخت خواب خوایم برد خواب دیدم پاریس دقیقا مثل اون موقعی که بانکس منو برد تا با کت بلنس مبارزه کنم روی همون ساختمون ولی لیدی باگ نبودم من مرینت بودم موهامو خرگوشی نبسته بودم کت بلنس چند قدم اون ور بود ترسیدم خواستم فرار کنم گفت مرینت من عشقم بهت خالص بود صداشو بلند کرد ولی تو عاشق اون بودی بعد انگشاشو به پشت سر اشاره کرد من پشت سرم نگاه کردم دیدم کاگامی داره آدرین رو م*ب*و*س*ه من موهامو گرفتم و جیغ کشیدم
از زبان مرینت از خواب پا شدم پدر مادرم سریع اومدن تو اتاقم گفتن مرینت چی شده گفتم خواب بد دیدم به مامان گفتم ساعت چنده گفت ساعت 11 یک ساعت از خوابیدنم میگذره گفتن بخواب عزیزم مامان پیشونیم رو بوس کردن و رفتن
امیدوارم از این قسمت لذت برده باشید
خداحافظ
لطفا قبل انتشار به اشتباهات تایپیت هم توجه کن
عالی بود اما غلط املایی زیاد داشتی😢
اون آرون نبود ارور بود
داستان خوبی داری
عالی
دوستان لطفاً نظر بدید
بعدییییییییی
عالی بود ولی یکم گیج شدم 😂
سلام دوست عزیز
برای این پارت اول زود اومد چون این پارت ۴ هستش چون یادم رفت عدد بزارم 😫
عالی بود داستان منم بخوانید
Marinette and Adrienne
آخ جون بلخره منتشر شد
عالییییییییی بود نازنینم 😍بهترینه داستانت فوق العاده هست ❤️