بقیه رو هم ببینید دوستان.اگه خوشتون اومد کامنت بزارید ❤
وقتی به هوش اومدم تو بهداری بودم و خانم پامفری بالا سرم بود.به زور سرم رو چرخوندم که اون طرفم رو ببینم.دیدم البوس داره گریه میکنه و رزی هم داره بهش دلداری میده
پرسیدم چی شده؟چرا دارین گریه میکنین.من چمه؟ چیزیم نیست.نیست.نیست دیگه؟ با این حرفم گریه البوس بیشتر شد.رزی هم بغضش ترکید.اونور پرفسور مک گونگال هم بود.
به خانم پامفری گفتم:(من چه مه؟) گفت نمیدونم چطور بگم خانم مرلین اما انگار شما............. فقط یه شکستگی ساده ندارید.جواب دادم:(خب؟) گفت:(بیماری شما یه نوع نادر از سرطانه.با ازمایشات نشون داده شده خیلی هم پیشرفت کرده و فقط .....ِ پریدن وسط حرفش:(یعنی چی؟مگه من چند روز اینجا بودم که ازم ازمایش گرفتین و جوابش هم اومده؟)البوس با هق هقش گفت:یه هفته ای.....میشه.
_خب حالا این بیماری من چیه که انقد گریه میکنین؟ گفت:(مغز استخوان.) گفتم:(چییییییی یعنی من میمیرم.) البوس گفت:(ساکت شو امیلی.زبونتو گاز بگیر.)
گفتم:(حالا این بیماری من دقیقا چی هست) گفت:مغز استخوان داد زدم:چییییی من میمیرم؟ البوس گفت:زبونت رو گاز بگیر😭 گفتم تروخدا چیزی رو ازم پنهون نکنین.من میمیرم؟مامانم میدونه؟
خانم پامفری گفت:احتمالش هست.شما حدودا 3 ماه وقت دارید.تو این مدت باید از تمامی دانش اموزان همسن شما که گروه خونیشون به شما میخوره و مادرتون خون بگیریم.تا ببینیم کدوم نمونه به شما میخوره.
گفتم:هاگوارتز چی؟یعنی من برمیگردم خونه؟درسا چی؟ خانن مک گونگال ادامه داد:از اونجایی که شما دانش اموز نمونه ای هستی و سال اولی هستید.میتونین حدود دوماه رو بمونین اما از وقتی درد هاتون شروع بشه.باید درس رو کنسل کنید.میتونید تو بهداری بستری بشید یا به خوته برگردید کدومو انتخاب میکنی؟ _هاگوارتز _باشه.ولی باید کوییدچ رو کنار بزارید _اخه کوییدچ چرا؟ -چون بازم احتمال بیهوش شدنتون وجود داره و این امکان هست که در هوا بیهوش بشید و از روی جاروی پرنده بیوفتید.
-یعینی هرجا ممکنه از حال برم؟ _بله.امروز رو استراحت کنید و فردا و پس فردا هم که اخر هفتست میتونید استراحت کنید.اما از شنبه کلاس هارو باید برید. _چشم خانم مک گوگال.چشم خانم پامفری . ممنون🙏 -اقای پاتر.شما بهتره دیگه برید.دوروزه لب به غذا نزدید. -نه من خوبم.ممنون
-البووووس،خواهش میکنم برو،میدونی که چقدر ناراحت میشم وقتی میبینم تو هم ناراحتی. _نه من نمیتونم یه لحظه تنهات بزارم عشقم _عزیز دلم تروخدا حداقل یه چیزی بخور و استراحت کن. _راست میگه،البوس از صبح همینجا وایسادی . دوروزه لب به غذا نزدی.مریض میشی ها -باشه.الان.غذا رو میگم بیارن اینجا.آها نگاه کن غذای تورو اوردن
خواست غذا رو به من بده که گفتم عزیزم من هنوز انقد بدبخت نشدم که.میتونم خودم غذامو بخورم😔 گفت باشه.بعد من درخواست کردم غذای البوس رو هم بیارن و اوردن.اونم بالاخره بعد دوروز دست به غذا زد
دیگه تقریبا ساعت 2 شب بود.به البوس گفتم بره بخوابه.اما گفت اگه بره نمیتونه یک دقیقه هم چشم رو هم بزاره.بعد با اصرار زیاد خانم پامفری رو راضی کرد پیش من بمونه.عجب کله شقی بود.خب دیگه من خوابیدم
صبح پاشدم باورت نمیشه چی دیدم.البوس شیطون خودش رو انداخته بود تو تخت من و پیش من خوابیده بود.ای پسر کله شق . بیدارش کردم.گفتم پسر کله شق اکه خانم پامفری بیاد و ببینه یه الم شنگه ای راه میندازه که.
اِ آلبوس چقدر شیطونه😅
خیلی قشنگه البته الان ۴ ماه از گذاشتن این پارت گذشته و من تازه دارم میخونم😄
داستانت جالبه :)
ولی چون سال اوله زیاد عاشقانه نکن! البته این نظر منه هر چی خودت دوست داشتی :)
مرسی عزیزم
مرسی عزیزم
عزیزم داستانت خوبه ها اما اینا فقط ۱۱ سالشونه عاشقشون کردی یکم یجوری میشه ناراحت نشی ها ببخشید
آره منم موافقم یه جوری شده😕
میدونم.اما عشق ربطی به سن و سال نداره
باشع مرسی
عالی بود عالی ، فقط نسبت به پارت های قبلی اسلاید های کمی گذاشتی ولی اینا چیزی از خوبی داستانت کم نمیکنه
ادامه بده و زودتر پارت بعدی رو بزار ( من صبرم زیاد نیست 😅)
مرسی عزیزم💜💜💜
خوبه خیلی ادامه بده❤🥰
مرسی عزیزم.تا پارت 7 گذاشتم درحال بررسی ان
قسمت اولت خیلی خوب بود ولی این قسمت و قسمت قبل به نظرم زیاد جالب نبود
مرسی عزیزم.سعی میکنم جالب ترش کنم.فقط یه سوال.میشه بپرسم نقطه ضعفم کجا بود که درست کنم؟