
همینطور که گفتم توی نتیجه ادامش هست 😉😘😛😍 ناظر قشنگم منتشرش کن تروخدا😭
متین = خب رسیدیم به خونه بونا میدونم زیاد ظاهر خوبی نداره ولی حالا دیگه باید سر کنی///من///واو باشه ش ش ش وایی هااااا سرم گیج ........///متین= عه بونا چرا بیهوش شدی؟ بیدار شو ببینم ااه همیشه این دخترا هولن (😒) ////متین چون یه احساسی به بونا داشت کمکش کرد و بغلش کردو بردش خونه /////////افرا = عه چرا روی زمین کفشه؟ماریا این کفش بونا نیست؟///ماریا = عه آره چیشده ه ه ه ههه وایی سرم .....///افرا = عه چرا بیهوش شد؟ ماریا بلند شو آخه الان همیشه انقدر دخترا هولن؟(یعنی اینم؟😐)//افرا هم یه احساسی به ماریا داشت و اونو بغل کرد و بردش بالا بعد توی راه پله ها متین رو دید که بونا رو بغل کرده و داره میارتش بالا /////متین = عه افرا چطوری پسر؟چرا این دختره رو بغلت کردی صبر کن بزار توضیح بدم این دختره داشت میآمد که یه دفعه بی هوش شد...............
افرا = اینم همینطور اینم غش کرد دارم میارمش بالا😐ولی خدایی دخترای خوشگلین❤ ////متین= وایی رسیدیم بیا خونه مح☺ این دخترا هم بدجور سنگین هستن ها😂/////افرا = باشه اومدم برو من یه ذره خسته شدم وویی هووو ////افرا و متین رسیدن خونه و دخترارو بغل خودشون گذاشتن که بغلشون بخوابن که چیزیشون نشه(چه عاشقانه😂❤)بعد فردا شد و ماریا و بونا از خواب بلند شدن////ماریا = وایی بونا بلند شو ...........
بونا بلند شو دیگه مصیبت ها تمومی ندارن😒//// من= وایی چه خواب خوبی دیدم😂عه چه خونه قشنگی بلند شدم دیگه توهم بلند شدی که وایی چقدر حرف میزنم😂////ماریا=وایی بونا بمیری😂////متین = عه بونا بلند شدی خداروشکر سالمی 😓////من= وا چقدر به فکرمی چیشده تا همین دیشب آشنا شدیما😂////بعد من زیر لبی به ماریا گفتم وایی ماری عاشقم شد 😂///ماریا =وایی بونا آره فکر کنم حالا بزا ببینم افرا چه مدلیه///من//باشه😂/////افرا = عه توهم بیدار شدی ماریا چرا دیشبو غش کردین دوتاتون باهم نگران شدم😓///............
ماریا = عه بونا اینم فک کنم عاشقم شد 😂////همه گی باهم گفتین نه چیزیمون نیست و بعد متین و افرا یکصدا گفتند خداروشکر این فرشته ها(سوتی دادن😐)سالمن و بعد من و ماریا خندیدیم و پسرا اعتراف کردند که مارو دوست دارند و یه شبه عاشق ما شدند😆 و ما هم اعتراف کردیم و خوشحال شدیم و افرا برای اینکه با ماریا انها باشه رفتن طیقه بالا و من و متین هم باهم بودیم ///متین= نگاه کن میمرو درست کردم بخور عشقم❤///من// وایی عشقم دستت درنکنه من عاشق نیمرو ام😄..................
بعد که صبحانه مون رو خوردیم درباره خودمدن حرف زدیم و حالا میریم سراغ ماریا و افرا////افرا = عه ام عه ماریا عزیزم تازه نگفتی چند سالته 😆///ماربا= اشکالی نداره منم 15سالمه توچی؟ ///افرا = عه چه تصادفی من 18سالمه 😆 بیا من آشپزیم خوبه بیا من هم نیمرو درست کردم خیلی خوش مزس و من نظر توهم میخام دیگع😄😀😆////حالا میریم سراغ بونا و متین اونا هم فعمیدن که سالشون رو نگفتن و متین گفت که اون 17سالشه و بونا عم گفت 14سالشه و خوشحال شدن😂////متین = عه ام بیا بریم پارک حالا که شبحانمون رو خوردیم افرا و دوستت هم بیان چطوره؟😃////من///خوبه آره منم باید یه ذره هوا بخورم😅 /////افرا و متین و ماریا و بونا همگی رفتن پارکی که همیشه خلوته که باهم باشن که به دفعه ماریا و بونا حس عجیبی داشتن انگاری احساس خطر میکردن و اینو به پسرا گفتن اوناهم گفتند خیالاتی شدن و دخترا هم اهمیت ندادن برای همین احساس خطر ماریا و بونا بیشتر میشده و انگاری حاشون بد شده یود برای همین به اینور و اونور رفتن تا مشکلشون رو پیدا کنند و اونا فهمیدم هرچه به خطر نزدیک شن احساسشون بهتر میشده برای همین به دوروور خوب نگاه میکردن پسرا هم فکر میکردن دهترا دیوونه شدن😂..................
ادامه متیجه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
آجی بونا منو یادته؟ میگم یه دختره عین کنه بهم چسبیده داره فحش میده میای بریم باهم جرش بدیم؟ آیدیشم این Minsoo بریم؟
سلام😐من میام جرش بدم؟😐من خوب جر میدم😂من دوست بونام همسایه هستیم😃 منم بااون اومدم تستچی ولی اک پاک شد😐
بونا گفت نمیاد دیگه تستچی😧گفت خیلی اذیتم میکنن و حمایتم نمیکنن
برو جرش بده فقط سیمان چنده؟منم میخوام سیمانش کنم
به بونا بگو بیاد توروخدا بدون اون نمیتونم بگو بیاد منم میرم تو تملم تستا میگم فالوش کنین توروخدا بهش بگو