
......
با حس یه نور روی صورتم بیدار شدم . به زمین و زمان فش دادم و با غرغر اومدم پایین . مس همیشه خونه انگار جهنم بود . پوفی از سر عصبانیت کشیدم و اومدم تو پارکینگ و سوار ماشین شدم . سوپر میلیاردر بودیم ولی به چه دردی میخورد . خونمون دست کمی از قصر نداشت ولی برا من جهنم بود . ولی جیمین دلیل خوبی بود از ته قلبم ع.ا.ش.ق.ش بودم . دور از دبیرستان پارک کردم و وارد دبیرستان شدم
مس همیشه چش همه پیرا بهم بود و دخترا بهم حسودی میکردن . با بی محلی گوشیمو دراوردم و داشتم توش میچرخیدم که یکی دستاشو از پشت گذاشت رو چشام . لبخندی زدم و دستامو بالا اوردم و دستاشو ل.م.س کردم . انگشتای تپل خودش بود . خنده ای کردم . جنی : جیمین خودتی . جیمین : از کجا شناختی . (دستاش رو برداشت ). جنی : کی دستاش عین توئه اخه . جیمین : راس میگیا (فردا صبح از زبون جنی
امروز دبیرستان تعطیل بود جیمین گفته بود کارم داره یه لباس خوشگل پوشیدم . یهو یکی بوغ زد . جیمین بودم با یه تیپ خفن و اون ماشینش که من عاشقش بودم تو کوچه بود همه محو تماشاش بودن . لبخندی زدم و رفتم پایین سوار شدیم و راه افتاد به یه جای خوشگل رسیدیم . هوا بشدت پاییزی بود و یه پل چوبی قهوه ای بالای یه رود خشمل بود و برگای پاییزی رو زمین ریخته بودن . جیمین : خب بریم خانمی . جنی : خانمی؟؟؟. جیمین : خانممی دیگه . جنی : جیمین بسه تروخدا . جیمین : باشه . (دست جنی رو گرفت و رفتن ) از پل رد شدیم با چیزی که دیدم تعجب کردم یه مسیر که کنارش پر درختای نارنجی رنگ بود و زمینش پر برگای پاییزی بود . جیمین : خب جنی بیا بدوئیم ببینیم کی میبره . جنی: جیمین منو اوردی اینجا بخاطر این . (جیمین میدوئه ) دیدم نه به جیمین نمیرسم بخاطر این داد زدم . جنی : اااییی اخخخ پاممم . جیمین زود برگشت پیشم و خم شد که پامو ببینه . اروم سرشو بالا اورد . که زبونمو براش دراوردم و زود دوئیدم . جیمین : ااییی ناغلا فک میکنی بهت نمیرسه.(بعد چند دقیقه دوئیدن ) جنی : اخخ بسه دیگه جیمین خسته شدم
جیمین : باشه اینورا یه کافه هست بیا بریم اونجا . تو کافه نشسته بودم و کسی اونجا بود جیمین رفته بود سفارشارو بیارع . یهو از پنجره کافه یه صدایی اومد . دیدم جیمینه . اروم رفتم جلو پنجره و گفتم اونجا چیکا میکنی
جیمین یه لبخند زد و ل.ب.ا.ش.و گذاشت رو پنجره به نشونه ای که داره م.ی.ب.و.س.ت.م . ضربه ای به پنجره زدم که که فاصله گرفت . از در اومد تو . جنی: چیکار میکنی . جیمین : گفتم کسی نیست یزره م.ن.ح.ر.ف.ت کنم
بعد گذشت چند ساعت ) جنی : اوه اوه جیمین دیر شد بیا منو برسون خونه . جیمین : باشه. اومدیم خونه و از جیمین خدافزی کردم . اومدم بالا تو اتاق خوابم و بدون عوض کردن لباسام رفتم و خوابیدم
خببب تموم شد پارتای بعدم در راهه
بابای خوشگلای من
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییی بودد 😍😍😍😍❤❤❤❤
وووووای عالی بود لنتیییی🤩🤩🤩🤩🤩🤩به داتسان منم سربزن از جیمینیمممه💜🤩🥺🥺🥺🤞
های کیوتی ✨👋🏻
ما گروه میچی هستیم گروه ما تازه دبیو کرده و به حمایت نیاز داره ✨🥺
این گروه از سه تا عضو کیوت تشکیل شده ✨🖤
وو کی لی ⭐🖤
پارک ایسو💫🖤
یجی ✨🖤
اسم و فندوممون نونا و رنگ فندوممون هم مشکی هست ✨🖤
نونا شو و از ما حمایت کن ✨🥺
اگر میخوای بیشتر با ما آشنا شی به پروفایلمون سر بزن ✨🖤