خوب یک رمان از کلی شخصیت کارتونی : کرینت ادرین. السا و انا و..... از جنس عاشقانه. دوست دارین کدوم از این افراد شخصیت های اصلی باشن؟ 🤷♀️😝😜امید وارم از پارت لول لذت ببرین
خوب بریم سر داستان راستی بچه ها بگم داستان یک خورده خون اشامیه ولی ترسناک اونقدر نیست اینطور بگم که خوناشاما عاشق انسانا میشن اینجوری اگه نخواستین توی نظر ها بگین 😘😘😘😘( ترسناک اونقدر نیست که بترسین)
خوب بریم سر داستان :مرینت داشت از دانشگاه بر میگشت با السا و انا و الیا. داشتن توی راه حرف میزدن و برای پروژه فردا که باید به اقای ریچارد تحویل میدادن. داشتن به هم ایده میدادن که یهو بارون اومد و متعسفانه چتری نداشتن یک کافه پیدا کردن و سریع رفتن داخل کافه و یک قهوه خوردن مرینت دستش خورد به یک پسره و قهوه ها ریخت روی لباسش. پسره گفت : خیلی ببخشید سرم گیج رفت خوردم بهتون شکا خوبین؟ . مرینت گفت :اره اره من خوبم عیبی نداره تمیزش میکنم. الیا و السا و انا داشتن به اونا نگاه میکردن که یهو السا گفت: دخترا به نظرتون مرینت یک جوری به پسره نگاا نمیکنه یا من اینطوری حس میکنم. الیا گفت : اره اره منم همین حسو دارم اخی چقدر به هم میان. مرینت با سرعت رفت داخل دشویی و لباسشو تمیز کرد و خودشو داخل ایینه نگاه کردو گفت : ای بابا گند خورد به لباسم فکر نکنم به این راحتیا تمیز شه.
الیا داشت قهوشو میخورد وبه بیرون نگاه میکرد و گفت : عجب بارونیه فکر نکنم به این زودیا بند بیاد. انا گفت منم همین فکرو میکنم اخه الانم وقت بارون اومدن بود.؟ واش من حالا بیاین درباره پروژه حرف بزنیم خوب چند تا ایده بدین. السا نظرت چیه؟ السا داشت به یک پسره نگاه میکرد که موهاش سفید بود مثل خودش ( جک). انا به السا گفت دختر توخوبی؟ السا گفت از این بهتر نمیشم. انا گفت خوب نمیخوای نظرتو بگی؟ السا گفت : فعلا هیچ به ذهنم نمیرسه در همین حال مرینت از WC( دشویی) اومد بیرون و به نگاه به بسرون کرد دید بارون قطع شده بعد به دخترا گفت: دخترا بارون بند اومد منم باید سریع برم خونه وگرنه ووباره مامانو بابام ازم عصبانی میشن الیا گفت اره من باید برم انا گفت منم باید برم السا پاشو مامان منظره قراره بریم خونه ی فلیکس اینا السا هنوز محو اون پسره بود مرینت با یک نیشخند بهش گفت ( میبینم لپات گل انداخته) السا گفت : اره یعنی نه چی داری میگی؟ 🤭🤭🤭🤭🤭مرینت گفت ولش کن بیاین بریم دخترا السا هنوز میخواد تو کف پسرا باشه😝😝 که السا یهو گفت چی داری میگ کدوم پسر من هیچ پسری رو دوست ندارم مرینت گفت اره جون عمت منم باورم شد. 😂😂
الیا رفت خونش الساو انا هم همینطور مرینت داشت همینجوری میرفت که حس کرد یک چیزی پشت سرشه و یهو بیهوش شد یک پسره اونو دزدیده بود و اونو برد به یک خونه که در جنگل بود. خونه خیلی لوکس بود انگار مثل قصر بود مرینتو گذاشت روی تخت و پسره هم رفت تا لباسشو عوض کنه مرینت از خواب بیدار شد نمید نست کجاس هیچی هم یاد نمیومد و یهو بلند شد و رفت اروم از اتاق بیرون یک راهروی طولانی بود پسره از اتاق پروش اومد بیرون و دیددختره نیست درو باز کرد وبه بیرون یک نگاهی انداخت و گفت : حدس میزدم در بری. مرینت داشت یک راهی برای فرار پیدا میکرد که پسر یهو دستشو گرفتو گفت چرا داری در میری؟ مرینت گفت : چرا تو منو دزدیدی؟ پسرا گفت اول من پرسیده جواب بده مرینت گفت : چه انتظاری داشتی انتظار داشتی من همونجا مثل دخترای معصوم و خوب بشینم تو بیای و یک بلای سرم بیاری؟ اون پسره گفت : من تورو ندزدیدم فقط برای یک کار کوچیک لازمت دارم مرینت گفت : من هیکاری برات نمیکنم پسره گفت اگه اون کارگ برام انجام بدی میزارم بری. مرینت یکم فکر کرد داشت با خودش حرف میزد( توی ذهنش) خوب اگه من اینکارو براش انجام بدم اون میزاره من برم واقا پسرا چونکه خوناشام بود میتونست ذهنشو بخونه و گفت: نگران نباش میزارم بری مرینت که شکه شده بود گفت خیل خوب برات انمام میدم ولی قول دادیا. پسره گفت قول ندادم ولی باشه قول میدم. 😝😝😝
مرینت پرسید : خوب من باید چیکار کنم؟پسره گفت : امشب ساعت 12 یک عروسی در پیش داریم یک عروسی برای منو تو. پدرم گفته باید زنی تا شب بیارم خونه تا باهاش ازدواج کنم و منم تورو اوردم. توی مراسم من باید یکم از خون رو به تو بدم تا تو بخوری و تبدیل به یک خوناشام بشی. مرینت در همین حین : خدایا تو دیوونه ای ( با خنده) 😂😂🤣🤣🤣🤣🤣 خوناشام کیلو چنده منو اشکل کردی اصلا خوناشام وجود نداره 🤣🤣🤣پسره گفت :میخوای بهت یک خون اشام نشون بدم؟ مرینت گفت بس من بابا داری توهم میزنی خوناشام کجایه؟ دزده با یک حرکت نیشاشو بهش نشون داد و مرینت با ترس داشت به دزده نگاه میکرد و گفت باشه باشه تو بردی حالا جمع کن اون دندنای مسخرتو( باترس و با جیغ) دزده گفت حالا باوت شد منم یک خوناشامم
مرینت که ترسیده بود گفت :خیلی خوب باشه باشه باشه هرکاری بگی میکنم فقط به من اسیب نزن باشه؟ پسره گفت افرین حالا شدی یک دختر حرف گوش کن حالا بیا بریم 😂😂. مرینتو بذگرد توی یک اتاق مثل اینکه ارایشگاه بود اونجا داشت به اینور و اونور نگاه یرد و گفت : چند سالته اگه خوناشام باشی باید خیل عمر کرده باشی؟ دزده گفت : خانم کوچولو خیلی حرف میزنی. مرینت که یهو اخم کرد و گفت : حداقل که میتونم اسمتو بپرسم؟ پسره گفت اسمم ادرینه دیگه؟ مرینت گفت هیچی دیگه ادرین یهو صدا زدو گفت خانم مگی بیاین اینجا خانم مگی اومدو گفت بله اقای اگرست چیکار داشتین؟ مرینت گفت : اگرست؟ فاملیت اگرسته؟ چه مسخره😂 ادرین یک اخمی کردو گفت خانم مگی بیاین ایشونو برای مراسم اماده کنین. خانم مگی گفت بله اقای اگرست. مرینت نشست روی صندلی وداشت اماده میشد ادرین گفت من برم لباس جور کنم مرینت داشت اداشو در میاوردمن برم یک خرده لباس جور کنم ( با دهن کجی)
ارایشش تموم شد و رفت توی اینه خوشو نگاه کنه و گفت : چرا انقدر صورتمو سیاه کردی مگه روز عزای؟ خام مگی گفت : ببخشید ولی رسمه ادرین از در اومد تو و یک لباس سیاه اورده بود و گفت تو باید اینو برای امشب بپوشی. مرینت گفت میخواین منو خاک کنین؟ این چیه مگه روزه عزای. ادرین گفت خیلی حرف میزنی. کاری نکن دوبراه نیشامو نشون بدم بهت چیزی نیست که یک لباسع امشبو بپوشی قول میدم بارم اخرش بری ولی بازم بهت میگم این عروسی الکیه میخوام بابامو گول بزنم. مرینت گفت خوب برای امشب عیبی نداره
خوب بچه ها اینجا تموم میشه امیدوارم خوشتون بیاد نظراتتون رو بهم بگین مخقوصا درباره اینکه خوناشاما وسط باشن یا داستانو تغییر بدم و انسانی درست کنمش و بهتون بگم که توی این شاید بعضی ها متوجه نشن برای همین به این توجه کنین 👈👈(مرینت خوناشام نمیشه این یک عروسی الکیه چون بابای اقای دزده گفته یک عروس پیدا کن) یا اگه میخواین مرینتو به خوناشام تبدیل کنم؟
خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه 😁😁😁😊😊😊😊💖💖💖💖
نظر بدینننننننننننننننننننننننننننننن لطفا😊😊😊😊😊😁😁😁😁😁😁💘💘💘😊😊💖💖💗💖💗💝💘💝💘راستی خیلی دوستتون دارم 💘💘💘💘💘💘
خوب بود مرینتو به خون آشام تبدیل کن😀
عالی ادامه بده
و نه مرینت را تبدیل به خوناشام نکون
اره مرینت رو به خون اشام تبدیل کن
بعد یه کاری کن که این دوتا عروس و دوماد واقعی باشن
بعد اینکه مثلا بعد از ۳سال مرینت از قلم رو خون اشام ها بیار بیرون
ببر پیش دوستاش
یه خورده هم داستانت رو ترسناک کن ممنون
راستی برای داستانت کلی ایده
اینم یه نمونش
می شه لطفا نظرت رو راجب ایده من بگی ممنون
عالی بود پارت بعدی را تایپ بکن
مرینت رو تبدیل به یک خوناشام کن
به نظرم من مرینت رو به خون اشام تبدیل کن
داستانت باید یه هدفی داشته باشه ، نه اینکه فقط به صورت یه متن بیاد و اینا...البته
این نظر منه
و اینکه دفعه بعد یکم کمتر غلط املایی داشته باش🙄😅😂
اره تایپ نویسم حراب شده من درست مینویسم این اشتباه تایپ میکنه اصلا کلا وضع خراب بود
ادامه بده ولی بجای ترسناک خنده دار بود چون آدرین رو خونآشام تصور میکردیم
😂😂باشه ادامع میدم من اونجوری خنده دار کردم چون باز نیان بگن ترسناکه❤️😊
خیلی جالبه!😍
منم یه رمان دارم مینویسم اسمش *خوناشام خونه من* هستش دارم چند پارتش رو مینویسم بزارمش
ولی این یکی واقعا جالب و جذابه آفرین عالیه😍💜💜
درباره سوال هم مرینتو خوناشام کنی خیلی باحال تر میشه😜
حتماااااااا رمامتو میخونم از اینکه نظر دادی ممنونم باشه خوناشام میکنم😊😊❤️❤️