سلام ببخشید دیر گذاشتم اینکه اتفاقات یا حالی در این قسمت روخ میده و از قسمت قبل بیشتر هست
خوب کجا بودیم آهان مرینت تا نشستم در زدن من و آدرین درو باز کردیم گابریل آدرین اینجا چی کار می کنی (با داد البته )تو بدرد این دختر نمی خوری ما خیلی از اون بهتریم آدرین :تا اومدم حرف بزنم مرینت دست رو رو شوتم گذاشت و گفت پدرت راست میگه آخه نانوا و طراح مگه میشه خودت می دونی چقدر دوست دارم ولی تو بدرد همون سوسک ژاپنی می خوری (کاگامی هم اون جاز )کاگامی :هی (کوفت)
چاره ای ندارم رفتم پیششون و کاگامی دستم و گرفت گفتم بهم نزدیک نشو خبیس هیچ کدومتون رو (با حاله گریه و عصبانی و تو راه رو )اصلا می دونیم مرینت به خاطر من رفت تو کما الان حالش خوب نیست گفتم و گریه کردم و فرار کردم
مرینت :کنار در بودم حرف هارو شنیدم رفتم بیرون دیدم آدرین رفت برگشتم دوباره تو و تا شب گریه کردم
مرینت :کنار در بودم حرف هارو شنیدم رفتم بیرون دیدم آدرین رفت برگشتم دوباره تو و تا شب گریه کردم
صبح روز بعد از زبان مری یکی در زد در رو باز کردم گفت من شاهزاده دنیل مگ گرانت هستم از انگلیس 👑👑 دنبال خانم مرینت دوپن چنگ هستم گفتم خودمم برف میای پرید بغلم گفت خواهر کوچیکه اومد تو و ما جرا رو برام تعریف کرد
یه کلی ماجرا مامان و بابا ها دعوا می کنن مامان مرینت میزنه بیرون بعد مری رو می دزدن
آدرین رفتم خونه فقط گریه کردم یه نامه برام اومد از طرف مری نامه 👇👇👇 آدرین عزیزم خودت می دونی چقدر عاشقتم ولی من به یه جای دیگه میرم برای درس خواندن و اینکه من و تو انقدر زجر نکشیم با عشق مرینت ❤❤❤❤
گیرم شدید تر شد(الاهی بگردم من)بعد بابام گفت خوبی (نه تا تو هستی حالش بده 😡😡😡😡)چه طور باشم عشقم و ازم گریفتی قلبم رو تیکه تیکه کردی انداختی وست خیابون وای یهویکی از پشت بغلم کرد مامان گفتم مامان من چی کار کنم من من ... اونو....دوست داشتم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
مامان آدرین زنده شده از زبان مری :وقتی رسیدیم رسیدیم به یه خونه کامل مرمر با حیاط جلوی خونه بزرگ که پر گل روز بود و جلو در یه حالت گل نیم دایره کاری شده بود پشت خونه استرخ جکوزی سونا آشپز خونه یه خونه رو یایی بود (می خوام 😭😭😭این خونه رویایی منه گفتم تو فیلمو باشه 😂😂😂وایسا فیلم 🤔🤔)
رفتیم تو یهو یه دختره با موهای مشکل چشم سبز پرید بغلم گفت خواهری بغلش کردم گفت من آملیام بعد یه پسره با قد نسبتن بلند بغلم کرد گفت دختر عمو من را بین هستم و یه خامنه با قد متوسطه با چشم آبی موهای آبی گفت دختر خوش گلم مامانم بود بعد یه مرد چهار نشونه خوش تیپ با موهای مشکی و چشم های سبز اومد گفت دختر گلم بابام بود
رفتم تو اتاقم از خونه مون هم بزرگ تر یه حموم دست شویی داشت یه اتاق لباس که از خونه مون بزرگ تر بود پر لباس به من گفته بودن که مهمونی داریم فردا با سه من (ای نامرد آدرین چی 😒😒😒حالا خوب میشه 😉😉😉)
خب بستونه می خواستم بدونم اسم رو عوض کنم یا نه
تو نظر بگین چی کار کنم چه جوری باشه
فعلا قرار داستان بد تموم شه ولی نه ولی تو ی قسمت ویژه که آخر هست میگم
فعلا بای امیدی وارم لذت برده باشید
سلام
عالی بود ❤️❤️❤️
میگم منظور تو اینکه میخواهی اسم داستان رو عوض کنی ؟؟
و اینکه لطفاً داستان عاشقانه باشه و خیلی خوب داستان ها رو مینویسی
ممنون
منتظر پارت بعدی هستم
راستی اسمت چیه و چند سالت هست
اگه دختری با من دوست میشی
من آرمیتا هستم 💖 و ۱۱ سالم هست
آره گلم و عوض نمی کنم
بله دخترم 11سالمه دوست میشم
و اسم من هم رهاس
عالی بود
ممنون