سلام خوبین ؟ اینم پارت ۴
از زبان سونجون: واقعا خیلی زیبا بود ، گفتم : سلام ! - اوه سونجون ! سلام ! گفتم : شما من رو از کجا میشناسید😌 ؟ - مثلا دختر خالت ام 😑 گفتم : امیلی 😧😦😦😦 ! امیلی: آره، چی شده ؟ سونجون : آخه واقعا عوض شدی ! عینک هم نداری ! دندون هات ام اورتودنسی، نیست ! امیلی : خب چشم هام خوب بود ، و اورتودنسی هم روزی بر میدارن 😑 سونجون : اوه ، آره 😅😬 چه خبرا ؟ آدرین : من حاضرم مامان بریم 😊 امیلی : عالیه ☺️ بریم ، فعلا سونجون 👋🏻👋🏻👋🏻
○در خانه ی مرینت اینها ○ ماریتا : بیدار شو مرینت 😤😤😡 مرینت : ۵ دقیقه دیگه😴😴😴 ماریتا : باشه ، خب ۵ دقیقه دیگه ولی اگه بیدار شدی و رفتی دبیرستان و دیدی وقت اداری تمون شده و بستن ، و اگه اونها هم فکر کنن تو اصلا دختر مسئولیت پذیری نیستی و اگه به خاطر این کار باهات لج بشن و بهت نمره ی کم بدن و اگه تو قبول نشی ........ مرینت فورا پاشد و گفت : چرا حاضر نیستی 😤 زود باش!
○ در ماشین ( آدرین و مامانش) ○ آدرین : مطمئنی خودت میتونی رانندگی کنی ؟ امیلی: معلومه😌 آدرین: آخه آخرین باری که رانندگی کردی پات به بیمارستان رسید ! امیلی : خب.... چیزه .... اون موقع تازه گواهی نامه گرفته بودم 😌😌😬 آدرین : باشه ! امیلی : خب بگذریم اینم از سویچ ، خب این رو باید کجا بزنم ؟ اینجا؟ نه ! اونجا ؟ آدرین: مامان 😑 برای روشن کردن این ماشین باید این دکمه رو بزنید 👈 امیلی : اوه ، آره م بر دونستم😌😬😬😬 آدرین : میدونم 🙂😑
○در دبیرستان M.A ○ از زبان آدرین: بعد ۳۹۰ سال رسیدم دبیرستان ، به لطف رانندگی مامان 😑 چرا باید مامان تمام راه رو با دنده ۱ و با سرعت زیر ۲۰ تا میومد ؟ 😑
از زبان مرینت : بالاخره رسیدیم دبیرستان ! واو 🤩🤩🤩 چه دبیرستان بزرگی ! فوقالعاده ست 🤩🤩🤩 و خوشبختانه ساعت اداری تموم نشده بود 😌🙂🙂🙂😃😄 ماریتا : خداروشکر رسیدیم البته از خیر سر من 😌 مرینت : بله ؟ 🤨😡 جنابعالی خواستی یک کفش بپوشی ۳ ساعت وقت برد 😩😪😡 ماریتا : آدم باید هر کجا میره باید به مد روز باشه😌 مرینت : بله ، خیلی😑😑😑
رفتیم داخل خود دبیرستان ، داخلش خیلی زیباتر و بزرگتر از بیرون بود 🤩🤩🤩🤩 خواهرم رفت تا مدارک هامو بده ، منم از این فرصت استفاده کردم و رفتم تا دوری بزنم
متاسفانه اجازه ورود به کلاس ها رو نداشتم ولی میتونیم وارد حیاط بشیم 🤩 پس رفتم سمت حیاط ! عالی بود ، یک حیاط بزرگ و سرسبز بود ، درخت های گوشه حیاط هم دیده میشد که تازه شکوفه دادن، رفتم سمتشون ، حتی از نزدیک هم زیبا بود و البته زیبا تر 🌺🌳🌳
گفتم : چه قشنگه 🤩🤩 امیلی : اره 😊 فورا برگشتم ، باورم نمیشد ! ا..او...اون امیلی گریندویچ بود 😄😍 گفتم : امیلی گرینویچ؟ امیلی : اره خودمم 😊 تو مرینت دوپن چینگ هستی نه ؟ اون حتی اسمم یادش بود ، گفتم : آره خودمم 😍 شما من رو از کجا میشناسید؟ امیلی : تو ، تو آزمون بورسیه بالاترین نمره رو آوردی . مرینت : واقعا ؟😄 امیلی : مگه خودت نمیدونستی؟ گفتم : ها ؟ چی ؟ اوه آره من میدونستم😅😅😅 امیلی : خب خوشحال شدم دیدمت ، من باید برم فعلا 👋🏻👋🏻 گفتم : باشه 👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻
امیلی به سمت در خروجی رفت ، منم هنوز باورم نمیشد من اون رو از نزدیک دیدم 😄 منم تصمیم گرفتم برم داشتم میرفتم که پام یکدفعه گیر کرد و تعادل ام رو از دست دادم ، داشتم میوفتادم که یکی منو گرفت ! ○○○○○○○○○○○○○ آدرین : خوبین خانم؟
😄 خب من معمولا رو جاهای حساس کات میکنم 😅 منتظر پارت بعدی و کامنت فراموش نشه ○○○○○○○○ آنچه خواهید خواند : آدرین : نه من خوبم 😬😦 فقط باید کمی نفس بکشم . امیلی : از نظر من خوشگله 😊 باهاش قرار بزار !
تو ام مثل ما خانوادگی مرض داری جاهای حساس کات کنی کلا ما خانوادگی تستچی عضو هستیم داستان جوک و اینا ..... بعدی رفتم
بد جایی کات کردی😬😬😬بعدی رو زودتر بزار عالی عالیییییی😘😘😘
🧡😁
عالی بود
ممنون