سلام من مرینتم میشه گفت درسم خوبه و خیلی زود عاشق میشم اما همیشه تنهام
اسم من مرینته و طبق معمول تنهام و امروز روز شروع مدرسه هس امیدوارم امسال با کلویی تو یه کلاس نباشم و یه دوست خوب پیدا کنم : مثل یه روز معمولی لباسم رو پوشیدم و رفتم مدرسه وای نه کلاسمون مختلطه ( دختر و پسر قاطی ) رفتم و ردیف اول نشستم کلویی مثل ۳ سال قبل اومد و شروع کردم به دستور دادن . کلویی اومد و گفتم مارینت دوپنچنگ اینجا جای منه و فورا برو یه جای دیگه !
تا یه دختر تازه که تا به حال ندیده بودمش اومد توی کلاس وخیلی خوسرد من و کلوی رو از نیمکت پرت کرد بیرون کلویی شروع کرد به غر زدن اما من محوش شدم 🤩🤩 انقدر که زیبا بود اما من حتی اسمش هم نمی دونستم ( دختری خوشگل با موهای بلند تا زانو موهاش طلایی و چشمای مشکی ) فوق العاده زیبا بود ! ♥️🧚♀️ معلم وارد کلاس شد ( خانم بوستیه ) معلم مهربونی بود و تا وارد کلاس شد دختر تازه وارد رو معرفی کرد اسمش ( ماریانا ) بود با خودم گفتم * عجب اسم زیبایی * دیدم که کلویی داشت با خودش میگفت ادرین چرا نمیاد
با خودم گفتم اون دیگه کیه؟ تا اینکه وارد کلاس شد کلویی فورا پرید بغل ادرین تا اینکه کلویی از خود راضی گفت :
پدر ادرین اگراست یه طراح مده و ادرین هم مثل من اشراف زاده ( بچه پولداره ) ومنم محو ادرین شدم که ماریانا گفت ( کلویی بورژوا ) می تونی اروم تر صحبت کنی و بعد خیلی ساده از کنار ادرین گذشت
بعد از کلاس کلویی به شدت از دست ماریانا عصبی شد و ارباب شرارت هاله ی انرژیه منفی رو حس کرد و اکوماش رو به سمت کلویی فرستاد تا اون رو شرور کنه و در همین لحظه کوامی استادفو فهمید یه نفر قراره شرور بشه به استادفو گفت قراره یه نفر شرور بشه و استاد گفت : 《 روباه ملکه درستش می کنه 》 و در ادامه گفت که
:《 بعد از اون بهش معجزه گره کفشدوزک و گربه رو میدم تا به افراد منتخب بده .
کلویی وقت شرور شد اول از همه رفت سراغ مرینت وسط کلاس درس ماریانا در واقع همون ( ملکه ی روباهه )
و وقتی کلویی حمله کرد به کوامیش گفت: 《
مرینت رو نجات میدم و به جاش خودم سنگ میشم اما من وقتی سنگ بشم همه میان سمتم و وقتی دورم رو همه خالی کردن معجزه گرم ( انگشتر ) رو بیار و توی دستم بنداز
کلویی وقتی شرور میشه( مجسمه ساز ) به سمت کلاس رفت و شلیک کرد به مرینت اما ماریانا مرینت رو هل داد و خودش
سنگ شد 😭😭😭😭😭😭
کوامی ماریانا ( کریستال ) به حرف ماریانا گوش کرد . وقتی همه از کلاس رفتن کریستال انگشتر رو توی دست ماریانا انداخت
و ماریانا به حالت عادی بر گشت
اما کلویی هنوز شرور بود و ماریانا باید بهش کمک می کرد
ادامه ی داستانم رو تو قسمت بعدی براتون می نویسم اگر از داستانم خوشتون اومد نظر بدین چاکریم بوووس ( البته فقط به دخترا)
امیدوارم ادامش و هم بزاری ❤️
داستانت عالی بود