سلام دوستای گل . چطور مطورین؟امیدوارم حالتون خوب باشه. خوب بریم ادامه داستان که هیجان انگیزه. اول باید یه چیز بگم که تو افکار میرا در پارت ۶ یادم رفت بگم.چون که سابین خیلی مهربون بود یه لحظه میرا سابین رو جای مادر واقعیش تصور کرد که این بخش از دستم در رفت معذرت میخوام بریم ادامه داستان.......
از زبان مرینت👈صبح از خواب بیدار شدم. نمیدونم دلم گرفته بود انگار بغض داشتم از وقتی که فهمیدم سابین و تام مامان بابام نیستن از وقتی رفتن.یاد خیلی چیزا افتادم.یاد کت نوار الان داره چی کار میکنه؟ یاد پاریس😢یاد خاطراتم.بغضم شکست و شروع کردم گریه کردن.شاید این شرایط هنوز عادی نشده برام...یه دفعه یکی در زد .... پرسیدم کیه؟؟؟؟؟گفت:میشه بیام تو خواهری؟.....میرا بود.اشکامو پاک کردم که نگران نشه.گفتم:بیا عزیزم.....اومد تو.تا اومد گفت:گریه کردی؟(دوستان مرینت*میرا×)*من؟گریه؟نه بابا داشتم پیاز خرد میکردم.(سارا:این چه دروغ ضایعی بود که دراوردی؟مرینت:برای اولین بار وجود لایلا مفید به نظرم اومد😆😆😂سارا:حرفی ندارم👍👍👍)×اها منم گوشام درازه دیگه؟معلومه گریه کردی.دلت تنگ شده نه؟*اوهوم. یه ذره عادت کردن به حقیقت برام سخته.×میدونم ابجی ولی بهت قول میدم این هفته بریم پاریس .*واقعا؟؟؟؟؟؟×اره واقعا باهم سه تایی میریم پاریس*ممنونم میرا تو بهترین خواهر دنیایی حقیقت سودی هم برام داشته. بعد پریدم بغل میرا×ممنون تو هم همینطور ولی من فکر کنم الانه که دانشگاه یه نفر دیر شه هاااا*ای خاک به سرم اصلا یادم رفت من برم حاضر شم ×باشه ولی عجله کن. داشتم به مرینت میگفتم عجله کن که یهو..........
دیدم پاش به پایه ی تخت گیر کرد خورد زمین😂😂😂😂😂😂😂مارتین که شاهد ماجرا بود با قیافه بهت زده یه دفعه پخش زمین شد از خندش مرینت هم خندش گرفت بعد هم من(چه خواهر برادر نمونه ای به جای اینکه بد بخت رو کمک کنن میخندن.فرد حادثه دیده هم که ذاتن خنگن.مرینت:وای راوی جان شما حرف نزنی کسی نمیگه بلد نیستی حرف بزنی ببین سانسورش کردم.سارا:هرهر دیشب تو خیارشور خوابسد
(دوستان ببخشید اسلاید قبلی از دستم در رفت.ببخشید.)(هر هر دیشب تو خیارشور خوابیدی؟مری:اره سلام رسوندن.سارا:بی مزه)حالا داستان از زبان الیا.👈(دوستان اونا دارن میخندن اتفاق خاصی نمیفته)اخه چرا مرینتتتتت هق هق هق😢حداقل میومدی اشتباهم رو میگفتی مگه چیکارت کردیم که اینقدر ازمون کینه به دل گرفتی دلم برات تنگ شده.....اگه اینطوریه خودم میام نیویورک میام تا دلیل کار بدمون رو ازت بپرسم.خانم دوپن چنگ میگم شما ادرس خونه مرینت رو دارین؟سابین:اره ولی برای چی میخوای؟الیا:حالا که مرینت نمیاد خودم میرم دنبالش.سابین:مطمئنی ؟الیا:اره فعلا منو نینو و ادرین میریم تا مشکل رو بپرسیم.سابین:باشه یادداشت کن.فلان فلان فلان فلان فلان فلان. منزل ملانیو.الیا:ممنون خانم سابین........از زبان مرینت👈بعد از اینکه خندیدیم حسابی رفتم سمت دانشگاه چون مارتین یکی از مدیرعامل های شرکت خاله ام بود که هنوز ندیدمش 😐کار داشت. منم پیاد اومدم . تو راه انگار یکی دنبالم بود ولی انگار توهم زدم. وای کاش کلویی اینجا بود با هم خرف میزدیم.یه دفعه رستی روی چشمام قرار گرفت......باورم نمیشه اون........
کلویی بود....پریدم بغلش (دوستان مرینت*کلویی$)*دختر تو اینجا چی کار میکنی میدونی دلم چقدر برات تنگ شده بود؟ایتالیا کجا و اینجا کجا؟$وای صبر کن این همه سوال رو از گوگل هم بپرسی اینقدر زود جواب نمیده😅خوب پرسش اول رو سرچ کن.*😆😆😆ادرس اینجا رو از کجا پیدا کردی؟$از میرا پرسیدم*اینجا چی کار میکنی؟$خوب اومدم دیگه اینم شد سوال؟*یه سوال رو نمیگم چون نمیدونی .*ایتالیا کجا و نیویورک کجااااا؟$میگم این که همون سوال اولته.سوال تکراری جایز نیست.*خوب بیا باهم بزیم دانشگاه من باید کلی چیز بهت بگم. $نه گلم مزاحمت نمیشم. اگه بعداز ظهر تونستی بیا این کافه اونجا باهم حرف بزنیم بهتر نیست؟*چرا چرا چرا عالیهههههههه $باش پس فعلا بای.*خداحافظ......کلویی رفت. وای چقدر خوب بود کلویی عالی بود.دوباره احساس اینکه یکی تعقیبم میکنه بهم دست داد.یه دفعه دستی جلوی دهنم اومد. چیزی نفهمیدم و بیهوش شدم😮😮😮😮😯😯😯😯از زبان میرا👈وای چرا مرینت نیامده.(دوستان میرا×مارتین÷)÷الاناست که پداش بشه.×چرا نمیاد÷دیگه کمکم خکدم هم نگرانش شدم تا به حال اینقدر دیر نیومده بود×مارتین بهم بگو اونی که فکر میکنم نباشه÷چییییییییییی؟نگو که...×بد بخت شدیم مارتین فهمیده مرینت اومده .بدو تبدیل شو÷باشه باشههههه×لیریک پنجه ها فعال.÷فایر اتش را شعله ور کن(بهتر به ذهنم نرسید اصلا تو اینجور چیزا استعداد ندارم😆😆😐😐😁😁😁)
(خوب فعلا کمی کرم میریزم بریم پیش الیا)(الیا^نینو %ادرین#)^الو سلام نینو اماده شدی؟%اره بابا اماده شدم.^ادرین هم باهاته؟%اره داریم میایم سمت خونتون^باشه پس بدویین که پرواز دیر نشه....(دوستان الیا میخواد بره مرینت رو از نیویورک بیاره)%الیا ما جلوی دریم .^باشه اومدم.....سلام نینو سلام ادرین.#چه عجب ما لبخند روی لبهای شما دیدیم.^اقا ادرین میخوام بهترین دوستم رو برم و از نیویورک بیارم خوشحال نباشم البته تو هم باید کمک کنی😉#چطوری کمک کنم فقط میتونم بگم که خواهش میکنم برگرد پاریس^نه نه اینطور نیست.باید یه چیزایی رو بدونی#چیا رو؟^حالاااااااااا#(ادرین با خودش:فکر کنم از خوشحالی داره توهم میزنه😐😐😐سارا:بعله باید یه چیزایی رو بدونی.ادرین:شدن دوتا..خدایا قبل از مریضا اینارو شفا بده وضعیتشون وخیمه سارا:تازه معنای خیارشور رو میفهمم)حالا بریم از زبان یخچال ال جی ببخشید اشتباه شد اقای گابریل😁😁😁👈👈👈👈
دیگه نمیخوام کسیو شرور کنم ناامید شدم کفشدوزک هم که رفته و معلوم نیست کجاست.بدون اون معجزه گر گربه رو نمیخوام.شاید سرنوشت خواست که امیلی دیگه پیشمون نباشه😢(الهی این که از پر زیر گردن اردک ها هم لطیف تره که(.دوستان مسخره نمیکنم واقعا زیر گردن اردک رو لمس کنین خیلی خیلی نرمه)از گفتن یخچال ال جی پشیمون شدم.)امیلی بهم گفت از ادرین با تمام وجود مراقبت کنم.ولی با شرور کردن دارم زیر قولم میزنم.باعث اذیت شدن ادرین میشم.حتی بعضی مواقع نزدیک بود باعث مم..ر.گشش بشم...باید به قولم عمل کنم .دیگه کسی رو شرور نمیکنم....اصلا..بعد معجزه گرش رو دراورد و رو میز گذاشت😝ببخشید اقای اگراست (دوستان یادم رفت معرفی کنم لایلا راسی=😝)(گابریل ₩)₩خانم راسی شما کی اومدین؟😝راستش همین الان(داره دروغ میگه.همه حرفای گابریلو شنید)₩خوب کاری داشتین؟😝بله.با اجازتون دیگه دارم از پاریس میرم(خوشحال نشید نمیره تازه داره نقشش پرنگ تر میشه😈😈😈)₩واقعا؟چرا؟😝قراره تو کمپانی یونیسف کار کنم. ₩گابریل با خودش:اره جون عمت.تو هم راه دادن.😝ازتون ممنونم اقای اگراست بعد رفت و اگراست رو ب.غ.ل کرد گفت ازتون ممنونم که گذاشتین کنار ادرین باشم.بعد در همون حال معجزه گرو برداشت(وااااییییی نههعهعه خودم شکه شدم😨😨😨😨)₩خ..وااا..هشش میکنم.😝بازم ممنون من برم که پروازم دیر نشه. خدانگهدار₩خداحافظ.......حالا از زبان الیا👈(یوهااهااهاهایو یو هاااااا😈😈😈😈فعلا سراغ مرینت نمیرم.مهربونی بسهههععع😈😈😈😐)
^واوووووووووچه شهر بزرگ و قشنگ تری شده تو ۳ سال ها(دوستان مرینت و الیا اینا در ۱۶ سالگی رفتن نیویورک.الان اگه دقت کنین مرینت وقتی پاریس بود دوسال بعد بود که میشه ۱۸.به علاوه یه سال تو نیویورک که میشه ۱۹)%اره خیلی قشنگ شدههه#الیا اون ادرس خونه رو داری سریع تر بریم دیگه تا شب نشده....^راست میگی باشه....انگاری خونشون بالا شهره ......۱ ساعت بعد( تصور کنین دیگه نیویورک چقدر بزرگه بالا شهرش اینقدر طول بکشه شاید هم اینطور نباشه مطمئن نیستم..)^میگم چقدر این خونه بزرگه %خونه نیست قصریه برا خودش.شاید اشتباهی امدیم#حالا امتحان که ضرری نداره^راست میگه.و بعد الیا زنگ رو میزنه...دینگ دینگ دینگ دینگ(چه با جزئیات مینویسم😁)خدمتکار:بله بفرمایید.^سلام ببخشید منزل...نینو فامیلیشیون چی بود؟%ملانیو^اها...ببخشید منزل ملانیو.خدمتکار:بله بفرمایید.^خانواده ملانیو تشریف ندارن؟خدمتکار:نه یک روزه که نیومدن(چه خدمتکار بی خیالی واقعا به یه ذره عقل تو کله این خانواده شک کردم تو انتخاب خدمتکار هم کار بلدنیستن)^بعد نمیدونین کی میان؟خدمتکار:خیر^باشه ممنون.......#الیا ملانیو کیه ؟ با مرینت چه نسبتی داره؟اصلا چرا این خونه.مرینت چیرو فهمیده که همراه خانم و اقای دوپن چنگ نیومده؟؟؟؟^بابا صبر کن ابر کامپیوتر اینقدر زود نمیاره از من چه انتظاری داری؟ببین الان باید یه جا بشینیم.برات توضیح بدم.انتظار نداری که جلوی ملت بهت بگم.#باشه باشه الان کجا بریم%اونجا رو رستوران.^اره فکر خوبیه............چند دقیقه بعد قیافه ادرین بعد از شنیدن حقیقت=😲😲😲😲😲😲😲😲😮😮😮😮😮😮😮😳😳جدییییی؟ببینم اسم خواهرش میرا ملانیو اسم برادرش هم مارتین ملانیو هست درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟^نمیدونم فقط میدونم یه خواهر و یه برادر داره.راستی تو این اسم ها رو از کجا میدونی#ببین مدر من با یه شرکت امریکایی قرارداد داره.......به اسم.....
ملانیو...یکی از بزرگترین شرکتهای طراحی و دوخت لباس هلست و تو کارش خیلی موفقه.مدیر این کارخونه خانم ملانیو هستن که یکی از خوهرزاده هاشون مدیر عامل این شرکته به اسم مارتین ملانیو.یه خواهر زاده دیگشم اسمش هست میرا ملانیو هست که با دختر خاله اش یکی از بهترین طراح های مد نیویورک و اون شرکت هستن.اخه ملانیو خیلی جالبه . و این خانواده تنها کسی هستن که ملانیو فامیلیشونه و تمام ملانیوها تو نیویورک باهم فامیل دور و نزدیک هستن. چون یکی از خانواده های خیلی اصیل امریکایی هستن.%اونوقت تو اینهمه اطلاعات لز کجا داری؟#چون بابان تو گفت و گو هاش منم به عنوان مدل می برد و همچنین تو بیو گرافیشون خوندم.جالبه مرینت جزو این خانواده باشه^واووووو حالا باید صبر کنیم فرداهم بریم. ببینیم چی میشه.....الان هم بریم هتل%اره بریم................حالا از زبان میرا👈(حس مهربونی به دستانم خطور کرد😁)وای مرینت رو گرفته بودن نباید از دستش میدادم...اصلا(مارتین÷میرا×)×مامانم بس نبود میخوای خواهرمم بهش اضافه کنی اون هیچی نمیدونه و نباید بدونه÷به خاطر کارهات الان معلوم نیست بابام کجاست.نمیزارم یه تار مو از سر خواهرم کم شه.طرف:تقصیر پدرتون بود از اول باید پبشنهادمو قبول میکرد.که برادرش باعث بی سرپرستی بچه هاش و مرگ همسرش نشه.(واوووووو عموشهههههه😨😨😨😨)مرینت=* *اروم چشمام باز شد اینا چرا داد میزنن.من اینجا چی کار میکنم.که یه دفعه تیکه ای که عموش گفت رو شنید...چی..چ.یی دارم میشنوم.این واقعیت ندارههههههههه...
دوستان تو پارت قبل انچه خواهید دید رو اشتباه زدم بدای اینجا هست.......شما اینجا چی کار میکنیننننن؟؟؟؟؟*ازتون متنفرممممممممممممممم دلیل کار بدمو بگوووو. پیش پای شما رفتننن.....واقعااااا؟؟؟؟؟؟؟همش دروغ بود؟؟؟؟.....بعدی قسمت هیجان انگیزی هست ممنون نظر نشه فراموش
دوستان گل خواستین نظر بدین الان ۱۰ دی هست که مینویسم امیدوارم زود منتشر شه ...از این به بعد تاریخ نوشتن و ثبت رو هم براتون مینویسم😉😉ممنون دوستتون دارم روزتون میراکلسی راستی نظر هم بدین بازم میگم نظراتتون داستانمو میسازه🍀🍀🍀🍀🍀
خیلی قشنگ بود :)
عالی مینویسی
ممنوننننم
عالیییی🥰راستی پارت جدید دوباره زندگی منتشر شد مرسی🥰🥰
واییی ممنون برم بخونم
ممنون 🌷
عالی بود سارای عزیز 😂👏👏
ممنون عسل جوننن😘😘😘😘⚘⚘
نمکدون یخ نکنی!🙂😑
😅😆😅😅😅ممنون که نظر دادی
شوخی کردم از داستانت خوشم اومده ادامه بده😅😅😅
عالی بود عزیزم به کار خودت ادامه بده
😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
ممنونننننن
ممنون
عالیه قسمت بعدی زود تر بزار
ممنون
عالی👌🏻👌🏻💜
ممنون
وااای عاللللی بووود❤
ممنون
محشر بود
🌷🌷🌷🌷🌷