خب دوستان اینم پارت نهم 💚💚💚 امیدوارمخوشتون بیاد 💚 امروز نهم دی هست که من دارم اینو میذارم یعین روزی که پارت ۸ منتشر شد 💚💚 فردا عم تولد عشقم تهیونگه 😍😍😍😍😍🥳🥳🥳🥳🥳🥳💚💚💚💚💚💚 البته اون موقعی که شما دارین اینو میخونین از تولدش گذشته 💚 بریم سر داستان 💚
نامجون : خب پس باشه خوبه ما نگرانش بودیم 💚 . نامجون از اونور یه اشاره ای به اعضا میکنه و اونا عم سر تکون میدن . دوباره میگه : میگم لیدیکا . تو : هوم . نامجون : میگم احیانا مشکلی نداری اگه فردا یه قرار بذاریم ؟ . تو : نامجون چی میگییی ؟!!!! . نامجون : نه نه نه نه منظورم با هممون بود ... بد برداشت نکن . تو : اهانن .... چرا که نه تازه خوشحالم میشم 😍😍😍😁😁😁💚💚💚💚💚💚💚💚 . نامجون : خب پس تو یه کافه قرار بذاریم.... من یه جای خوب میشناسم برات ادرسشو میفرستم . تو : باشه .... پس میبینمتون 😘😘💚💚💚👋👋 . نامجون : فعلا . و قط میکنین .
تو خوابگاه : وقتی نامجون قط میکنه همه از خنده منفجر میشن 😂😂😂😂 . نامجون : چی شده چرا میخندین 😐 . جیهوپ : وایی ... نامجون .. قیافت .... . و دوباره بلند بلند میخنده 😂 . کوک : هیونگ وقتی لیدیکا با اون لحن تهدید طور گفت چی میگی باید قیافتو میدیدی قشنگ میشد ترسو توش دید 😂😂😂😂😂😂😂 . نامجون : لیدیکا شوخی نداره مگه اون روز ندیدی چطور گیاهای تیغ تیغی میپیچید دور ادمای تهو 😐 بعدشم من نمیخوام لیدیکا در موردم بد فکر کنه من کلا منظورم هممون بود ضمنا اونم ارمیه 😌😎💜💚
جین : خب حالا کدوم کافه میخوایم بریم ؟ . نامجون : یه جا میشناسم نزدیک خیابون بان هه ( چیکار کنم اسم گذاشتن خیلی سخته 😖💔 ) . تهیونگ : میگم خب منم یه پارک میشناسم نزدیک اونجاست .... معمولانم خلوته میتونیم اصن واسه نهار بریم اونجا پینک نیک . جیمین : من که میگم خیلی خوبه ولی لیدیکا چی ؟ . شوگا : من که مطمئنم قبول میکنه اون کلا پایس 😐💔 . جیهوپ : خب پس اوکیه دیگه نامجون زنگ بزن بگو . نامجون : بیخیایل شین ایندفه پیام میدم هی مزاحم میشیم .
نامجون به تو پیام میده و تو قبول میکنی . فردا ظهر ساعت 1 : تو داری حاضر میشی . یه تیشرت سبز لجنی طور ولی از نوع خوشرنگش با یه شلوارک کوتاه لی میپوشی . موهاتو دمب اسبی میبندی و یه جفت گوشواره ی به شکل برگ اویزونی تقریبا کوچیک میندازی با دستبند ست با اون . یه رژ کالباسی و ریمل و یه خط چشم نازک هم میزنی . یکمم رژگونه میزنی . وسایلارو اماده میکنی . یه کفش تابستونی همرنگ لباست هم میپوشی . پنبه ای رو میگیری دستت و سبد و برمیداری و سوار ماشین میشی . ( خودت از قبل گواهینامه داشتی ولی ماشینو پدربزرگت تازه برات خریده ) .
میرسی به اون کافه ای که نامجون ادرسشو فرستاده بود . میری داخل و میبینی اعضا سر یه میز نشستن . میری سر میز میشینی . پنبه ای فوری میپره بغل جونگ کوک 😂💚💜 . تو : سلام چه خبر . ( اونا همشون ماسک زدن ) . خلاصه سلام و احوالپرسی میکنین . یکم میگذره و شوگا میگه : میگم فکر کنم تو از اون چیزی که فکر میکنی هم معروف تری 😂 . تو : مننن ؟! ..... بیخیال بابا ..... من اگرم یه کوچوللو معروف باشم شاید تو استرالیا . شوگا : و کره 😂 . تو سوالی نگاش میکنی . شوگا هم با سرش اشاره میکنه به میز پشتی .
میبینی یه دختره داره سعی میکنه ازت عکس بگیره ولی تا تو برمیگردی روشو میکنه اونور . تو : از کجا معلوم نمیخواست از شما عکس بگیره . جیهوپ : ما هممون ماسک داریم تو نداری 😁😂 . تو : منطقیه ........ خیلی خب دیگه پاشین .... پاشین بریم . کوک : ولی ما که تازه اومدیم 🙁....... یکم دیگه بمونیم . تو : تا ماسکتونو بر نداشتم پاشین 😐🔪 . جیمین : باشه باشه پا شدیم .
میرین به اون پارکی که نامجون میگفت . یه جای خوب پیدا میکنین و زیر اندازو میندازین و میشینین . یکم بعد جونگ کوک و تهیونگ پاشدن که بدمینتون بازی کنن . جیهوپ داره با پنبه ای بازی میکنه . شوگا داره سعی میکنه باربیکیو رو اماده کنه ولی نامجون هی خرابش میکنه 😂💔 . جین هم رو زیر انداز نشسته پیش تو و حرف میزنین .
همینطوری دارین حرف میزنین که صدای جیمین میاد: هیونگ من اخه اینو تازه درست کردم .... شوگا : ببینین شما دو تا بهتره کلا سمت باربیکیو نیاینننن ..... نامجون : ولی من فقط . که دوباره صدای داد شوگا میاد : نامجونننننننن . تو و جین بلند میشین و میرین سمت جایی که شوگا و نامجون هستن . وقتی میرین اونجا میبینین سه تا از میله های باربیکیو همراه با خود باربیکیو افتادن زمین و شوگا قیافش یه طوریه انگاری نزدیک گریش بگیره و داره با حسرت به باربیکیوی افتاده رو زمین نگاه میکنه 😂💔 .
تو : چی شده چه خبره چرا داد میزنی ؟ . شوگا : من گیاهاتو میخوام ..... گیاه تیغ تیغیاتو لازم دارم ......ببین اصن خودت با اون گیاهات یه بلایی سر این دو تا بیار 😭😭😭😭 ..... بابا من دیگه کم اوردممممممممممم . جین : نامجون باز چیکار کردی 😐💔🔪 .
نامجون : هیونگ به خدا ایندفعه من کاری نکردم این جیمین .... . جیمین حرفشو قط میکنه و میگه : نه هیونگ به خدا من کاری نکردم من داشتم مهره رو جای درستش میذاشتم نامجون هیونگ اومد نذاشت من ....... . نامجون : عه عه عه عه عه جیمین از کی انقدر دروغ گو شدی من ...... . جین حرفشو قط میکنه و میگه : بسهههههه ....... یونگی تو بگو چی شده چه خبره 😐 .
شوگا : بابا من داشتم اینو دور از دسترس نامجون درست میکردم ..... یه میلش کم بود ... مهره ی اون میله هه و خودشم تو ماشین بودن .... من رفتم اون یکی میله رو بیارم نگو جیمین مهرشو از قبل برداشته بوده .... اونو دیدم داشت از ماشین میومد بیرون ولی مهره رو تو دستش ندیدم .... خلاصه که سرگرم پیدا کردن مهره شدم .... نگو جیمین اومده اینجا سعی کرده مهره رو جای غلط بذاره ..... نامجونم میخواسته یه جای غلط دیگه بذاره ... خلاصه که اینجا بکش بکش میشه و این بلا سر باربیکیو میاد😭😭😭😐😐😐😐😐🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪 .
اونا همینطوری دارن بحث میکنن . تو هم داری سعی میکنی بخاطر قیافه ی یونگی جلوی خندتو بگیری ولی نمیتونی و میزنی زیر خنده 😂😂😂😂😂😂😂😂 ....... همینطوریی داری میخنده که پشت درخت یه چیزی میبینی .................. خب دوستان این پارت هم تموم شد 💚 امیدوارم خوشتون اومده باشه 💚💚💚💚💜💜💜💜 حتما نظرتونو تو کامنتا بگین 💚 عاشقتونم 💚💚💚💚💚💚💚💚❤❤❤❤❤❤❤❤❤💜💜💜💜💜💜💜💜 بای 👋
عالیه 💙💙💙💙
عالیی
خیلی عالی بود
پس کی پرنسس آب ها رو منتشر میکنییییی من پوکیدم
من خیلی وقته گذاشتم داره بررسی میشه 😅💙
خیلی خوبهههه❤👈👉
عالی بود ❤️
ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه
مثل همیشه عالی منتظر پارت بعدی هستم
عالیییییییییییییییییی 💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
خیلی خوب می نویسی👍👍
عالیییی💜