سلام بچه ها .اسم من مهسا هست .این پارت اول رمانمه .امید وارم خوشتون بیاد.نظر یادتون نره
از زبان مرینت سلام من یک پری دریایی هستم.اسمم پرینت هست.دختر پادشاه هستم.مادرم سال ها پیش مرد.من زندگی زیبایی در زیر اب دارم.و راستی ۱۸ سالمه.
از زبان ادرین سلام من ادرین هستم .یک انسان هستم .من یک شاهزاده هستم که با مادرم زندگی میکنم.پدرم سال ها پیش مرده.من عاشق دریا هستم و همیشه با کشتی خود تفریح میکنم.من زندگی ام را خیلی دوست دارم .راستی من ۲۰ سالمه
(خوب حالا میریم سراغ داستان) از زبان مرینت خدمتکار:پرنسس بیدار شوید.پدرتون باهاتون کار داره. مرینت:خیلی خوب باشه اومدم. بیدار شدم و موهامو شونه کردم.رفتم به اتاق پدرم. مرینت:سلام پدر کاری داشتید؟ پادشاه:بله دخترم بیا اینجا. رفتم و روی صندلی نشستم. پدر:دخترم تو یک خواستگار خیلی عالی داری .اون شاهزاده لوکا هست. مرینت:پدر من بهتون گفته بودم که من میخوام خودم عشق زندگیمو پیدا کنم. پدر:اما مرینت.اه قبول نکنی ممکنه جنگ بشه. مرینت:با اینکه جوابم منفی هست ولی بهش فکر میکنم. با عصبانیت از اتاق پدرم خارج شدم .چرا باید با اون عوضی ازدواج کنم؟ تصمیم گرفتم برم بیرون و کمی هوا بخورم
از زبان ادرین امروز من حوصله ام سر رفته بود.پس سوار کشتی شدم تا کمی دریانوردی کنم.یهو هوا طوفانی شد و من افتادم توی دریا.یک چیز عجیبی دیدم ولی نفهمیدم چیه و از هوش رفتم.
از زبان مرینت هوا طوفانی شد.ناهان یک کشتی شکست و یک انسان توی دریا افتادم از هوش رفت.رفتم سمتش.اون خیلی خوشتیپ بود. واقعا از نگاه کردن بهش خسته نمیشدم.صبر کن ببینم.من عاشق یک انسان شدم؟ او را برداشتم و برگرداندمش به خوشکی.ناگهان اون شروع به پلک زدن کرد
از زبان ادرین چشمانم باز کردم.دیدم توی خشکی هستم.دیدم یک دختره ای که به جای پا دم داره میخواد بره توی اب. ادرین:صبر کن.تو کی هستی؟ دیدم داره اهمیت نمیده .قبل از اینکه بره توی اب دستش رو گرفتم. ادرین:یکم صبر کن.خواهش میکنم جواب منو بده.من میدونم که تو یک پری دریایی هستی.من بهت صدمه نمیزنم. که یهو صورتش رو برگردونم.اون واقعا فوق العاده بود.یک زیبایی خاصی داشت.چشمان ابی او مثل دریا بود که ادم توش غرق میشه. مرینت:درسته من یک پری دریایی هستم و اسم من مرینت هست. این رو گفت و برگشت توی اب.هنوز صدای زیبای او توی گوشم زمزمه میشد.من عاشق شدم.عاشق یک پری دریایی.آخه این چه زندگیی هست که من دارم؟ با ناراحتی برگشتم به قصر و فقط به اتفاق امروز فکر کردم.خیلی دلم میخواست دوباره اون پری دریایی رو ببینم.اسمش چی بود؟آها مرینت.حتی اسمش هم زیباست.توی این فکر ها بودم که خوابن برد
از زبان مرینت اون پسر خیلی جذاب بود.ولی من دیگه نمیتونم اون رو ببینم.حتی اسمش هم نپرسیدم به یاد درخواست پدرم افتادم.با اتفاق امروز دیگه حتی فکر کردن هم لازم نیست.من نمی خواهم با لوکا ازدواج کنم .من هیچ حسی به اون لوکا ندارم.من چرا اینقدر بد بختم؟چرااااااا؟؟ دزدکی از قصر رفتم بیرون و به سطح اب رفتم.روی یک تخته سنگ که وسط اقیانوس بود نشستم.نگاه به ستاره های زیبا ی شب کردم.این کار باعث ایرانی من میشه.با صدایی ملایم آهنگی غمگین خوندم.خیلی دلم گرفته بود. دیگه خسته شدم و برگشتم به اتاقم و خوابیدم
از زبان ادرین صبح شد و من از خواب بیدار شدم .هنوز به فکر اتفاق دیروز بودم.یهو یک فکری زد به سرم.یک کاغذ و مداد برداشتم و شروع به نوشتن کردم.بعد نامه رو درون یک بطری کردم و سر آن را بستم.داشتم میرفتم سمت در خروجی که یهو سر و کله ی کاگامی پیداش شد.کاگامی دختر عموی من هست.اون از من خوشش میاد ولی من نه.ولی چون با کسی رابطه ندارم ادعا میکنه که دوست دختره.در حالی که اینطور نیست و من از اون خیلی بدم میاد کاگامی:سلام عشقم چطوری؟راستی اون چیه تو دستت؟ ادرین:ام........این هیچی نیست .یک نامه برای بهترین دوستم هست.دلم برای تنگ شده گفتم برای نامه بنویسم. کاگامی:وای تو خیلی خوش قلبی ادرین. ادرین:حالا با اجازتون من برم نامه را تحویل بدم.خدافظ اینبار نداشتم حرف بزنه و سریع به سمت ساحل رفتم . ادرین:امیدوارم به دستت برسه. بطری را انداختم توی اب و کمی نگاه امواج دریا کردم.خیلی قشنگ بود.درست مثل چشم های مرینت
خب پارت اول تموم شد.نظر ها به یک برسه بعدی رو میزارم
دوستون دارم عاشقتونم
تورو خدا بعدی و بذار
عشقدلی عالی بود
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی
ببخشید ولی خیلی از کارتون آریل کپی کردی ولی عالی بود
خیلی خوب بود ادامه بده خلاقیتت منو کشته دیگه پری دریایشو ندیده بودم😂
اولین داستانی هست که این قدر خوب و عالی بود
ولی عالی بود
ادامه بده
تو سومی چرا نوشتی برم هوا بخورم مگه مرینت پری دریایی نبود 😂😂
👌👌👌👌💐💐💐💐
راستش ناراحت نشی ولی من خوشم نیومد