سلام به تمام دوستداران آبشار جاذبه و طرفداران داستان های بیپر ۲ ،، امروز اومدم یه قسمت ویژه برای روح کهکشان درست کنم ،، پس بریم یکم خوش بگذرونیم .
دیپر : الان چند روزه روح کهکشان شدم کسی که روحش خوده کهکشان هستش و مراقبت کننده و تعادل دهنده هست ،، من هنوز به روح کهکشان بودن عادت نکردم و از ،، رفتن ملکه کهکشان خیلی ناراحت هستم . بعد گیتی ( نقشه ی جهان ) یه دروازه باز میکنه . گیتی : سلام به روح کهکشان . دیپر : گیتی ،، اصلا حوصله ندارم . دیپر : این گیتیه من اسیمش رو انتخاب کردم اون در واقع نقشه جهان هست ،، نقشه ای که تمام دنیا ها بعد ها سیارات و... داخلش هست و من با اون به همه جا نظارت دارم .
گیتی : روح کهکشان خیلی حوصله سر بری . دیپر ،، اصلا به گیتی اهمیت نمیده و میره بیرون و قدم میزنه . دیپر : اَه ،، اصلا حذف کردن این همه ماجرا ممکن نیست . بعد دیپر یه بچه رو میبینه که داره گریه میکنه چون زمین خورده و پاش زخمی شده ،، بعد دیپر میره پیشه اون بچه . دیپر : هی بچه میخوای یه شعبده بازی ببینی . بعد یه دروازه کوچولو درست میکنه و ازش یه گل رز در میاره و به بچه میده ،، بچه محو دیدن کار های دیپر بود ،، بعد دیپر زخم بچه رو درمان میکنه ،، بعد دیپر سره بچه رو نوازش میکنه و لبخند میزنه . دیپر : دیگه گریه نکن . بعد بچه بغلش میکنه . دیپر : باشه ،، باشه نمیخواد بغلم کنی .
بعد دیپر یه دروازه باز میکنه و سریع از اونجا میره ،، دیپر داخل بعد خیلی قشنگ میره که آبشار های زیادی داشت که خورشید وقتی می تابید رنگین کمال به وجود میومد ،، دیپر نشست و به منظر خیر شده بود و توی فکر بود . دیپر : کاش میتونستم درک کنم که وقتی روح کهکشان شدم ،، واقعا کاره درستیه و دلم میخواد اینها رو از خوده ملکه کهکشان بپرسم و بهم جواب بده ،، ولی اون الان رفته ،، کاش یکی بود بهم جواب رو نشون میداد .
بعد گیتی میاد ،، میبینه دیپر خیلی سرگردونه و اینه سرگرونیش باعث شده که ناامید و ناراحت باشه . گیتی یه نفس عمیق میکشه . گیتی : مثله اینکه همه چیز رو ببینه . بعد گیتی میره پیشه دیپر . گیتی : روح کهکشان . اما دیپر بهش اهمیت نداد ،، گیتی میره جلوی دیپر و اونو دراز کش میکنه . دیپر : گیتی ،، از کی تاحالا اینجوری منو ازیت می کنی . گیتی : می خوای جواب سئوال هاتو بدونی . دیپر : آره . گیتی : پس چشم هات رو ببند . دیپر چشم هاشو می بنده و گیتی پیشونیش رو میزار روی پیشونی دیپر . گیتی : می تونی بری . بعد دیپر چشم هاش رو باز کرد و انگار داشت سقوط می کرد و داخله یه دریاچه افتاد .
و یکی پرید تو آب و اونو در آورد ،، دیپر چشم هاشو باز کرد و یه دختر رو دید . دختر : دیپر حالت خوبه ؟ ،، دیپر ،، دیپرررر . دیپر واضح تر دختره رو دید . دیپر : ملکه کهکشان ،، تو زنده ای . بعد دیپر میره بغله ملکه کهکشان و شروع گریه کردن میکنه . دیپر : چرا این قدرت و مقام بالا بهم دادی ،، چرا ،، چرا . ملکه کهکشان : من هنوز مُردم . دیپر : چی ؟ ،، پس چطور... ملکه کهکشان : به دنیای بین مرگ و زندگی خوش اومدی . دیپر : دنیای بین مرگ و زندگی ،، یعنی من هم مُردم و زنده . ملکه کهکشان : نه ،، نقشه جهان اجازه داد بیای اینجا ،، ولی مهم نیست فکر کنم دچار گمراهی شدی ،، که چرا تو رو روح کهکشان کردم .
دیپر : آره . ملکه کهکشان : پس برو از دریاچه همه چیز رو ببین . دیپر : از دریاچه ببینم . بعد دیپر میره به سمت دریاچه و انعکاس خودش رو میبینه . دیپر : اما این فقط انعکاس خودمه . ملکه کهکشان : عمیق تر ببین . بعد دیپر سرش رو میزاره توی دریاچه بعد دریاچه اونو کشید ،، به اون زمانی که ملکه کهکشان آسیب دیده بود . دیپر : این همین چند روز پیشه ،، چرا اومدم اینجا ،، حتما دلیلی داره . بریم ببینیم . بیل : بالاخره می تونم جهان رو بدست بیارم . دیپر که جلوی چشم هاش ملکه کهکشان ازبین رفت خیلی ترسیده بود .
دیپر : ا..ا..الان..می خوای چیکار کنی؟ . بیل : دروازه ی من ،، معلومه حکمرانی بر تمام بعد ها ،، ایندفعه با کمک دروازه های تو . دیپر : اما اون ها خودشون صاحب دارن و صاحبشون نقشه جهانه . بیل : صاحب اصلی همه ی اینها ملکه کهکشان اون پیر زنه الان که مُرده ،، پس هیچ مالکی وجود نداره و تعادل بهم ریخته . دیپر : الان منو میخوای چیکار ،، وقتی کل جهان رو بدست آوردی . بیل : بهت نیاز ندارم ،، تو فقط یه مزاحمی میخوام تو به بدترین جای دنیا ببرم . دیپر : چچچییی ؟ . بعد بیل یه بشکن میزنه و زنجیر هایی میان و دیپر رو میبدن و دیپر رو میبره رو میبره به دیپر رو در دنیا سرگردان کرد .
پیشه گیتی . گیتی : اگه بفهمی بازم از روح کهکشان بودنت راضی نیستی ،، ولی حداقل میفهمی که چرا روح کهکشان شدی . پیشه روح کهکشان ،، بیل نقشه جهان رو بدست آورد و همه جا در آتش انگار میسوخت و خیلی کهکسان ها و دنیا ها تعادل نداشتن و نابود شده بودن و ترس و وحشت همه جا رو فرا گرفته بود . روح کهکشان : من..من..باور نمی کنم...وقتی انتخاب نشم اتفاقاتی به این وحشتناکی قراره به وجود بیاد .
بعد دیپر سرش رو از دریاچه درمیاره . ملکه کهکشان : دیدیش ،، مگه نه ؟ . دیپر : آره دیدمش . ملکه کهکشان : ولی انگار هنوز از روح کهکشان بودنت راضی نیستی . دیپر : آره ،، اما شاید یه روز قبولش کردم . ملکه کهکشان : انگار دیگه باید برم . دیپر : می خوای کجا بری من هنوز خیلی چیز هارو نمیدونم . ملکه کهکشان : من بودنم زیاد اینجا خوب نیست و همین طور خودت باید بریم . بعد ملکه کهکشانه لباس های دیپر رو عوض میکنه و به حالت روح کهکشان در میاره . ملکه کهکشان : اینجوری زیباتری و اینکه بعضی چیز هارو باید خوت بفهمی . دیپر : اما چطوری ؟ . ملکه کهکشان : با کمک کسایی که پیشت هستن .
دیپر کاملا منظوره ملکه کهکشان متوجه شد . دیپر : واقعا ممنونم . ملکه کهکشان : فقط سعی کن قبولش کنی و مراقب دنیا باش . و ملکه کهکشان میره و دیپر بیدار میشه . دیپر : جواب سئوال های مهمم رو پیدا کردم . گیتی : خیلی خوشحالم ،، ولی تو بهم اهمیت نمیداد احساس کردم دوباره مثله قبل شده که هیچکس منو نمیدید و من تنها بودم . بعد گیتی شروع به گریه کردن کرد ،، دیپر یه دروازه باز میکنه و یه گل ازش میاره بیرون و میده به گیتی . دیپر : دیگه تنها نیستی من هستم ،، امپراطور ۷ بعد هست . بعد گیتی خوشحال میشه و میره بغل دیپر . گیتی : تو خیلی ناراحتی . بعد دیپر یه لبلخند میزنه . دیپر : از الان له بعد سعی می کنم بر بدترین شرایط امیدم رو ازدست ندم این یه قوله بین منو و تو هستش .
بعد گیتی کلاه دیپر رو میگیره . گیتی : اگه می تونی منو بگیر . دیپر : بازم شروع کردی ،، الان میگیرمت . گیتی : بیا منو بگیر ،، هاهاها. بعد یهو میسو سایفر میاد . میسو : سلام روح کهکشان . روح کهکشان : بَه ،، جناب مغرور هم اومدن . میسو : من مغرور نیستم . روح کهکشان : آره تو راست میگی . میسو اعصبانی میشه . میسو : می خوای نابود بشی . روح کهکشان : اگه بتونی بگیری . میسو : میگیرمت .
میسو روح کهکشان رو گرفت . میسو : حالا ازم معذت خواهی کن . روح کهکشان : پس بیا جلو . میسو میره جلو ،، و روح کهکشان با کله میزنه تو سره میسو . میسو : چرا زدی ؟ ،، خیلی درد داره . روح کهکشان : با روح کهکشان در افتادن یعنی این . میسو : باشه جناب خودشیربن ،، میای به قلعه م ،، یکم کیک و قهوه بخوریم . روح کهکشان : معلومه که میام ،، شیرینی های بعد تو خیلی شیرین هستن ،، من میمیرم با اون شیرین هاش . میسو : گشنه هم هستی ،، بیا بریم گشنه .
روح کهکشان : ایول . میسو ،، روح کهکشان رو آزاد میکنه و به بعده خودش میبره ،، روح کهکشان مثله بچه ها رفته بود خودش رو توی شیرینی ها غرق کرد . روح کهکشان : آخ جون ،، زندگی از این بهتر نمیشه . میسو : فکر کنم تو ،، میبل دومی . بعد روح کهکشان ،، میسو گرفت . میسو : ولم کن . روح کهکشان : یکم بچه بازی چه اتفاقی میوفته . بعد روح کهکشان ،، گیتی هم میگیره و میاره پیشش .
روح کهکشان : من ،، خیلی خوشحالم که دوستای به این خوبی پیدا کردم . میسو یهو از حرف های روح کهکشان تعجب کرد . روح کهکشان : خیلی خوشحالم ،، تو و گیتی دارم . بعد روح کهکشان میره بغله میسو . روح کهکشان : خیلی خوشحالم دوست خوبی مثله تو دارم . بعد میسو روح کهکشان رو بغل میکنه . میسو : منم خوشحالم ،، تو دارم . گیتی میپره وسط . گیتی : پس من چی ؟ .
بعد روح کهکشان و میسو ،، گیتی رو میارن بغل می کنن . گیتی : امیدوارم روز های خوبی در پیش داشته باشیم . میسو و روح کهکشان : امیدوارم . اینم از قسمت ویژه ،، امیدوارم راضی باشین ،، این قسمت ویژه ممکنه ادامه ی روح کهکشان باشه . خسته نباشین . نظر فراموش . دوستون دارم . خداحافظ .