پارت یکش رو اپ کردم هرچند نظرا کم بود😐🌺
تینا:) با خستگی با همون لباسای بیرونی خدم رو انداختم رو تخت جو برام سنگین بود هیچی نمیفهمیدم تا اینکه به خواب عمیقی فرو رفتم «زمان:نامعلوم مکان:ناکجا اباد» چشمام رو باز کردم اینجا کجا بود من که تو تختم بودم روی یه نیمکت بودم بدنم خشک شده بود
جاستین:) بلاخره پا به این جا گذاشت میتونم ببینمش اما... مونت آلیسون ممکنه ممکنه گیرش بیاره باید سریع تر پیداش کنم وسایلم رو برداشتم و زدم بیرون با این که تو این دنیا همه چی برعکسه اونجاس ولی بازم پیداش میکنم یا باید از خواب بیدار شه یا خودم نجاتش بدم
میا:) یعنی چی اخه من کجام وسایلم کجاس لباسام چرا عوض شده با یه شلوارک لی و تاپ وسط اون خیابون سرد و سوزناک بودم که یهو یه کت رو شونه هام قرار گرفت پشت سرم رو که نگاه کردم یه پسر رو دیدم با کت شلوار شیک جلو روم بود هرچند کت مشکیش رو دوش من بود عجیب بود برام چون وقتی اون نزدیکم شده بود سوز سرد تری میامد
جاستین:) دیدمش کنار تینا بود کتش اون رو هم رو شونش انداخته بود و نگاش میکرد سرعت قدمام رو بیشتر کردم و بهشون رسیدم بلند داد زدم :نزدیکش نشو از همون جا پوزخندش رو حس میکردم دست تینا رو گرفتم و گفتم :پدر گفته اون مال منه با پوزخند رو به من گفت: من اوردمش این جا بعد تو صاحبشی
تینا:) :اینجا چه خبره شما دوتا کی هستین اون پسر جدیده که دستمو گرفته بود کت رو از تنم در اورد دیگه احساس سرما نمیکرد وقتی دستم رو گرفته بود احساس ارامش میکردم اما اون کیه و حتی اون پسر دیگه ادامه دارد... اسلاید بعدم بخون🖐️😐
خب عخشمممم اینم پارت یک ممنون از اجی هام که به پیجم سر زدن و حمایتم کردن پخش کن زیاد شیم💗😚 با یک سم از هندسام این تستو تموم میکنیم😂🖐️
سلام آجیییی❤
خوبی؟🥰
پارت بعدش اپ کردم نمدونم کی حالا ناظر پخشش فوکوله
خداکنه پارت بعدی رو زودتر منتشر کنه🥺💗
خیلی دلم میخواد بخونمش😍
داستانت خیلی خیلی عالیه😍
حتما داستانتو ادامه بده آجی قشنگم💕🌸
تا آخرش حمایتت میکنم😊♥️
قربونت شم اجی😚💗
خدانکنه آجی مهربونم🥺♥️♥️
واقعا مرسی حمایت میکنی😚💗
وقتی آجی به این مهربونی دارم و داستاناش اینقدرررر قشنگه چرا نباید حمایتش کنم😍❤❤❤
آجی کی پارت بعدی رو میزاری؟🥰