سلام . من یک داستان در مورد ماجراجویی در پاریس مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد اولین داستان که. لطفا نظر بدید
داستان :ماجراجویی در پاریس . مرینت رفت پایین . مرینت:سلام مامان سلام بابا . تام /:سلام عزیزم . سابین:سلام مرینت خوبی عزیزم. مرینت :چراك نه من حالم خوبه☺️ شما با سفارشات چطورید ؟کمک لازم ندارین؟؟ تام:نه عزیزم نه ما کمک نمیخواییم😁 عزیزم من اون پسره مو طلاییه چش سبزه ك اسمشم یادم رفته را دعوت کردن خونمون😃قراره امروز برید گردش 😊 مرینت::بابا تو ادریان روو میگیی😨 تام:بله اسمش همینه. اون پسر خوبیه .و چون ك تو تا آخر هر هفته میری کلاس . امروز من و مامانت تصمیم گرفتیم ك بری گردش با دوستات😌 سابین:درسته من بابات دوست داریم عزیزم😚برای همین امروز روزه گردشته🙃 مرینت:وات😨😰بدبخت شدم .. سابین:دخترم چیزی گفتی؟؟ مرینت:نه ن 😁اما من امروز فک کنم نتونم بیام . تام:چرا ؟مرینت من مادرت تصمیم گرفتیم الیا و نینو هم همراهتون بیان. اینجوری بیشتر خوشمیگذره بهت. مرینت:عااا خب باشه اینجوری هم بهتره. سابین:دخترم بیا صبحانه بخور.و بعدش ساکت را جمع کن. ادامه از زبان مرینت:
مرینت:باش مامان . مرینت صبحانه شو خورد. و رفت ساکشو جمع کنه. مرینت:تیکی بیا بیرون. تیکی :,سلام مرینت برای چی داری ساکتو جمع میکنی؟؟ مرینت:,امروز میرم گردش تو هم میایی؟با دوستام تیکی:عه چه خوب. باش منم میام. مرینت:خیلخوب تیکی . از زبان ادریان:,پلگ هنوز خوابی؟ پلگ:هااا🥱چی من خوابم نه بابا😅خب چیکارم داشتی؟؟یکنفر شرور شده؟ ادریان:ن. بابا .امروز میریم گردش بامرینت البته نینو و الیا هم هستن میریم یه گردش دسته جمعی🙂میخواستم بگم تو هم میایی؟ پلگ:باش به یه شرط . ادریان:رفتن به یه گردشم شرطیه؟باش بگو چی؟ پلگ:کممبر من یادت نره😹 ادریان:وای از دست تو . بیا از تو جیبم بردار. الیا و نینو رفتن خونه ی مرینت. الیا درو زد. سابین:کیه ؟ الیا:,ماییم خاله سابین. سابین درو باز کرد سابین:بفرمایید بچه ها داخل. الیا :ممنون 😁اما دیر میشه ادریان داخل شهر بازی منتظرمونه. الیا:دختر تو کجایی ؟ مرینت:اومدم الیا. مرینت اومد پایین. مرینت:حالا بریم😄 الیا:ای شیطون . نینو و الیا از سابین خداحافظی کردن. مرینت:خداحافظ مامان . وسط راه مرینت یادش اومد ك.......
وسط راه مرینت یادش اومد ك .... کوکی هارا نیاورده بود. مرینت توی دلش):ای بابا از دست منه فراموش کار😕 مرینت به الیا گفت:الیا من کوکی 🍪 هارا فراموش کردم 😰 الیا: این ك چیز مهمی نیست ما خودتو میخواییم مرینت:خیلخوب. اونا به شهر بازی رسیدن. الیا:نینو ادریان کجاست؟ نینو:ادریان رفته بستنی بخره برمیگرده .دخترا شما برید توی چادر میرم دنبالش. الیا:باش زود برگردی. نینو رفت دنبال آدرین. الیا:ببین مرینت این چیز مهمی نیست فراموشش کن . مرینت:باش. چند دقیقه بعد از زبان الیا:ای بابا این ۲ تا چرا دیر کردن . مرینت: احتمالا در حال گفتگوی دوستانه ان😁 الیا:درست میگی🤭 و زدن زیر خنده. الیا:مرینت نظرت چیه ب وبلاگ لیدی بلاگ سر بزنیم. مرینت:فکر خوبیه. الیا رفت تو وبلاگ . الیا:واااای خدای مننن🤩۱۰۰۰ تا بازدید و کامنت داشته😍. و داشت از خوشحالی میترکید🥳 ك یهو وای فای قطع شد . الیا:وای نه😔وای فای قطع شد ن 😩من حالا چیکار کنم😓 نورو:ارباب حس میکنم ك یک نفر از نبود وای فا داره زجر میکشه. گاوریل :نورو بال های تاریکی برخیزید🦋 و تغییر شکل داد هاک ماث:حس میکنم ك داره هر لحظه احساسات منفی بیشتر میشه . و یک پروانه را شرور کرد . ارباب شرارت:برو اکوما کوچولو و شرورش کن. ك پروانه ب شهر بازی رسید . رسید ب الیا مرینت دیدش. مرینت:الیا 😮نه تسلیم نشو. الیا:ها اکوما. ك رفت توی گوشی الیا. ارباب شرارت:من ارباب شرارتم . به تو قدرت میدم ك بتونی وایفای را بدست بیاری. و هر چیزی را متوقف کنید در عوضش معجزه گر گربه سیاه و دختر کفشدوزکی را برام بیار . الیا تبدیل شد به دختر وای فا(, اینترنت) دختر وایفای:چشم ارباب شرارت. مردم همه داشتن فرار میکردن مرینت:الیا نه. مرینت از چادر بیرون رفت. رفت پشت یه دیوار. مرینت:تیکی بیا بیرون. تیکی :اومدم . مرینت : تیکی ،دختر کفشدوزکی،اماده . و شد کفشدوزک . لیدی باگ:کجایی دختر وای فا. دختر وایفای:دختر کفشدوزکی من اینجام .بیا منو بگیر👿 از زبان نادیا شاماک:دختر وایفا داره قوی تر و قوی تر میشه و از وای فا ی مردم استفاده میکنه. ما امیدمون به کفشدوزک و گربه سیاه است .آیت پیروز میشن یا ن! آدرین و نینو اومدن. ادریان:نینو اونجارو نگا. نینو:مثل اینکه الیا هست😯 آدرین :نینو بیا بریم از اینجا . اونا رفتن پشت یک دیوار . آدرین :نینو همینجا باش من میرم یجای دیگه . نینو :باش رفیق. ادریان رفت یجا دیگه ك کسی نبود. پلگ :اول کممبر من 🤑 آدرین:شکمو. بیا از تو جیبم بردار. پلگ ك پنیرو برداشت. ادریان:تبدیل گربه ای . و تغییر شکل داد. رفت پیش کفشدوزک ك در حال مبارزه بود. گربه سیاه:سلام بانوی من کمک لازم داری؟ کفشدوزک:سلام گربه سیاه . لطفا دست به کار شو. گربه:با کمال میل . دختر وای فا:مثل اینکه دوتاتون با پای خودتون اومدید😈معجزه گرتو رد کنید بیاد. گربه:اگ خوابشو ببینی . گربه:پنجه ی برنده. تا اومد به دختر وای فابزنه جا خالی داد. و خورد به نرده های شهر بازی. گربه سیاه:اوخ بد ترش کردم 😐 کفشدوزک:گربه نا امید نشو منم هستم . گربه:تو ك همیشه هستی بانوی من😁 کفشدوزک:دیگ شوخی بسه بریم سراغش پیشی. گربه:بزن بریم☺️😘 اونا رفتن . گربه با چوب دستیش رفت سراغ دختر وای فا. دختر وای فا:گربه وقت توقفه😈 و گربه سرجاش موند. گربه سیاه:دختر کفشدوزکی بیا منو از توی این مخمصه نجات بده. کفشدوزک:گربه اومدم. کفشدوزک:لاکی چارم. و یک .............
ك یک...... توپ اومد. لیدی باگ:من باید با این چیکار کنم😐 کت نوار:بانوی من شوخیت گرفته بازی فوتبال ك نیست😆 لیدی باگ:مسخره😏. لیدی باگ یه نگاهی به دور برش انداخت. لیدی باگ :فهمیدم 😸 پیشی آماده باش. کت نوار:چشم 😊 لیدی باگ :بگیر ك اومد. و توپ را به سمت کت نوار پرت کرد. و کت نوار افتاد اونور و کت نوار آزاد شدوتوپ به سمت دختر وای فا انداختنش . دختر وای فا:اون چیه داره سمتم میاد. ك توپ خورد به گوشیش و چون دختر وای فا بالای برج ایفل بود گوشیش افتاد پایین.و شکست اکوما ازش در اومد. لیدی باگ رفت تا اکوما را بگیره. لیدی باگ:دیگ بدجنسی کافیه اکوما کوچولو وقتشه شرارتت خنثی بشه . گرفتمت. و توپ را به بالا پرت کرد. دختر کفشدوزکی:کفشدوزک معجزه آسا. و کت نوار و کفشدوزک زدن قدش. کت نوار:بانوی من کارت عالی بود😁 دختر کفشدوزکی:ای گربه ی شیطون☺️من باید برم👋🏻 خداحافظ. کت نوار:خداحافظ بانوی من. و مرینت به حالت عادی برگشت . کت نوار :ادریان شد الیا:وای من اینجا چیکار میکنم🙄 مرینت نینو. نینو از پشت دیوار اومد. از زبان نینو.......
نینو :الیا حالت خوبه؟ الیا:نینو من چم شده بود. چرا اینقدر دیر اومدید. نینو :تو شرور شده بودی. الیا:چی من🙄؟ نتونستم با دختر کفشدوزکی سلفی بگیرم.و ازش امضا بگیرم مرینت یک عکس از دختر کفشدوزکی(خودش)داشت روش امضا زد و رفت پیش الیا. مرینت:الیا ناراحت نباش دختر کفشدوزکی اینو به من داد بدمش ب تو. الیا:چی😍وای خیلی عالیه 😁ممنون مرینت . مرینت:کاری نکردم😊 ادریان:مرینت ❤️لطفا کمکم کن ك خوراکی هارا بیارم. مرینت:باشه الان میام ادریان😻❤️ و مرینت خوراکی ها را کمک ادریان آورد. ادریان:ممنون ازت🥰 مرینت :خواهش🤤 و امروز هم به پایان رسید . ادریان:مرینت میخوای برسونمت!؟ مرینت:ن نه همراه الیا ونینو میلم منظورم این بود میرم😁 ادریان :باشه هر جور راحتی. الیا:دختر فرصتت را از دست دادی. الیا:مرینت مجبوری پیاده بری آخه منو نینو برنامه داریم. نینو:برنامه😳ما کی..... الیا حرفشو قطع کرد:یادت رفته برنامه رفتن ب سینما. نینو هم الکی گفت آره یادم اومد. مرینت:هااا🙄خب من. ادریان:مرینت بیا . ادامه از زبان مرینت......
مرینت :,خب باشهه😑 ادریان :خیلخوب😇 مرینت میخواست سوار ماشین شخصی ادریان بشه خیلی استرس داشت. و ادریان درو براش باز کرد. مرینت مان و مبهوت به چشای سبز ادریان خیره شده بود. ادریان هم همینطور. الیا یه سرفه الکی کرد. الیا:, مرینت مگ نمیخواستم سوار ماشین شی🤭 مرینت ::ههاا ببخشید😶 و سوار ماشین شد. ادریان هم سرخ شد☺️ و کنار مرینت نشست. اونا از الیا و نینو خداحافظی کردن. الیا و نینو: خدانگهدار. مرینت و ادریان رفتن. الیا:نینو بنظرت مرینت به ادریان میاد. نینو:چرا ك ن 😁و من تو هم به هم میآییم 🤪 الیا:نینو خودتو لوس نکن😉 و نینو الیا را رسوند ادریان مرینت را به خونش رسوند آدرین:مرینت خداحافظ خوشحال شدم ك امروز با هم رفتیم گردش . مرینت : خدانگهدار منم همینطور. و رفت در را زد. سابین درو باز کرد. سابین :سلام مرینت دخترم خوش گذشت مرینت: سلام بله مامان😻 و بالاش هم اومد. تام:سلام عزیزم. مرینت:سلام بابا . و رفت بالا. تیکی :مرینت امروز روز سختی بود😑 مرینت:بله تیکی🥵 تیکی: اما در عوضش ادریان را دیدی.شما دوتا خیلی ب هم میایید. مرینت:تیکی خجالتم نده☺️ تیکی: مرینت من گشنمه مرینت:اووو تیکی ماکارون تو را یادم رفت ببخشید . و تیکی ماکارونش را خورد. تیکی:آخه ماکارونی ك تو آشپزش باشی خیلی خوشمزه اس. مرینت:متشکرم منم حالا اشپزین در اون حد خوب نیس. تیکی اخم کرد:عه نخیرشم تو یه آشپز حرفه ای. مرینت:شوخی کردم. از زبان ادریان :پلگ اون پنیر بد بو ك مال ۱۰۰ سال پیش هسته را جلوی دهنم نیار. پلگ:خب پنیر خوشمزه از دستت رفت. ادریان: نه !تنها چیزی از دست رفت اشتهام بود. پلگ!چطوره هر روز ك میرم مدرسه سر راهم مرینت را برسونم. پلگ:ب من چه !,برو هرکاری بکن ك عشقت میکشه.من ك کممبرم را میخورم. ادریان:ولمون کن بابا!منو بگو ك از کس مشورت میخوام یه کوامی شکمو. ادریان خوابید. و مرینت هم خوابید. صب شد. ادریان آماده شد و رفت سمت بادیگاردش .... ادریان:سلام میگم چطوره مرینت هم سر راکون برسونیم. بادیگاردش:اهم. آدرین:آخ جون و سوار ماشین میشه تا بره سمت خونه مرینت. مرینت اماده شد . ك در همین موقع ادریان رسید, ادریان در زد:تق تق. سابین در را باز کرد:اوه سلام آدرین ادریان:سلام . میشه بگید مرینت بیاد اومدم دنبالش بریم مدرسه. سابین مرینت عزیزم یکی از دوستات اومده دنبالت. مرینت فکر کرد آلیا هست. رفت پایین مرینت:سلام مامان . و دید ادریانه. مرینت: ادریان سلام تو اینجا چیکار میکنی؟ ادریان :اومدم بریم مدرسه. مرینت ؛:اهاباشه. و رفتن مدرسه. آدرین دست مرینت را گرفت. الیا:او مای گاد نینو اونجا را نگا. نینو:مث اینکه رفیق من سنگ خورده به سرش😅 الیا :سلام مرینت خوبی؟ مرینت:سلام ممنون خوبم. و در گوش مرینت گفت:,مث اینکه با آدرین میپلکی. مرینت سرخ شد:نه اون فقط منو رسوند. و رفتن تو کلاس. ك.......
ممنون ك خوندید امیدوارم خوشتون اومده باشه ،💜💜
لطفا نظر بدید🥺💙
خدانگهدار 💜💜👋🏻
خدا نگهدار شما را ب خدا میسپارم.👋🏻💜نظر یادتون نره