خب خب اینم پارت ۵ ببخشید دیر شد اسباب کشی داشتیم
انچه گذشت: شما و خواهرتون بعد شما دعوت شدید توسط جین و کوک و در همون کافه جین و کوک از تو و خواهرت خاسته گاری کردن
(۱سال بعد) (از دید ات) الو سلام اش +سلام ات خوبی _اره خوبم مرسی اش یه چیزی بگم +بگو _من حاملم +واییییی راست میگی یعنی خاله شدم هوراااا _اره راست میگم من باید برم فعلا باید برا شب یه سری چیز میز درست کنم میخوام جینو سوپرایز کنم +اوکی بای
رفتم غذا مورد علاقه جین رو درست کردم خونرو تزیین کردم لباس خوشمل پوشیدم نشستم تا حین بیاد.........
صدای در اومد رفتم در رو باز کنم دیدم جین اومد +جین سلام -سلام بیبی +جین بیا برات کلی چیز درست کردم-خبریه بیبی+اره بعد شام میگم(چشمک زدم)- اوووووو باشه پ بدو بریم شام بخوریم
(بعد شام) +جین بیبی یه چیزی بگم- بگو عشقم+جین من...-بگو دیه تو چی+من حاملمممممممممممم هوراااااااا- یعنی بابا شدم هوراااااااااااااا بزار به کوک ب م+ میدونه با اش صبح گفتم-ای کلک بیا بریم بخوابیم حالا
وای امروز اجرا داشتم یه هیترم تهدیدم کرده بود میترسم اتفاقی بیوفته وای خدا داشتم با اش میرقصیدم که یه صدای گولوله اومد با صدای داد اش که میگفت ات ترکیب شد و دیگه چیزی نفهمیدم
از دید اش) با دیدن گولوله که خورد به ات اسمشو با داد صدا زدم رفتم بغلش کردم خداروشکر تیر خورده بود به پهلوش چون ممکن بود بچه بمیره بعد از چند دقیقه جین کوک اومدن کوک منو بغل کرد جینم شروع کرد گریه کردن امبلانس خواستن بعد از چند دقیقه بقیه اعضا اومدن وقتی همه با هم جمع شده بودیم دور ات یدفعه یه صدای گولوله اومد .....................
بچه ها ببخشید میدونم کم بود جبران میکنم
دوستون دارم کامنت یادتون نره
بابای
بچه ها من 2 هفته پیش تست رو گذاشتم هنو متنشر نشده نمیدونم چرا
گذاشتی پارت بعد رو؟
اره خیلی وقته منتشر نشده نمیدونم چرا
عالی لاوم یه سری به داستان منم بزن:-) 💜
خدا به دوستت سلامتی بده 😢😭😭😭💔 خیلی ناراحت شدم نگاکن هر موقع خواستی میتونیم باهم حرف بزنیم البته اگه دوست داشته باشی😢💔
مرسی
چه خوب ممنون که با پایان خوب تموم می کنی خواهشا پارت بعدی رو زود تر بزار
و خواهش می کنم پایان این داستان خوش باشه یعنی هیچ کی نمیره توروخدا با پایان خوش تموم کن
نه بابا چرا با پایان بد تمومش کنم پایان خوشی داره
چرااااا جای حساس کات کردیییی زود تر پارت بعدی رو بزار