روزتان پر ماجراجویی و عشق برید تستم را انجام بدید
سلام من غزل هستم نویسنده ی داستان اگه معرفی را نخواندید برید بخوانید چون حال توضیح ندارم🤪😶 داستان از چشم مری وقتی به مهمان خانه میرسیم دهنم باز میماند 😲مادر و پدرم اینجا رو از نو ساختند چون داره از تمیزی برق میزنه مطمینم بازسازی نشده 🙂سم میگه مامان عالیه -میدونم کلی پول خرج اینجا شده ها -مامان اینجا بزرگتر از یک مهمان خانه ست دیگر دارم شک میکنم یک مهمان خانه باشه اعصابم زیاد خوب نیست سم ۵ بار 🤢🤮کرده یک بار پنچر کردیم و مایکل هم گفت که وایسیم تا کتاب بخره و از اول راه الیزابت تو گردنبندم زلزله راه انداخته هی اینور هی آنور داره رقص میمون میره؟🦧🐒🐵 پیاده که میشوم میگویم مامان یک دقیقه میرم باغ وقتی میروم باغ
به الیزابت میگویم بیا بیرون ببینم 😡الیزابت میاد بیرون و من شروع میکنم سرش داد زدنچرا یک جا نمی بند نمیشدی نمیدیدیم حالمان همینجوری بد بود ها الیزابت میگوید ببخشید واقعا میگم اما اما اما چی بغضش میترکه و شروع میکنه به گریه کردن وای بدبخت شدم😬الیزابت بیچاره میگم ببخشید الیزابت نمیخواستم سرت داد بزنم فقط هنوز بدی بد جور🤮رویاهای پولکی ام مونده الیزابت میگه ایییییی چندش🤪🤪🤪 میگم خب چرا گردنبند را میلرزوندی؟🤨
الیزابت میگه اینجا اصلا حس خوبی بهم نمیده یک جای اینجا میلنگه یکدفعه مایکل و سم میان پیش من و الیزابت مایکل :مری چرا داد میزدی 🤨 -ببخشید مایکل الیزابت چرا این حرف رو میزنی هر وقت یک روح به یک جای روح زده نزدیک میشه میفهمه که اونجا چه خبره مخصوصا وقتی شدت پیدا میکنه که روح شیطانی باشه 😈👾👻👽👺👹🤡☠💀 مصلا تو این شهر کجا جن زده است🤨
همین جا جن زده است من و مایکل و سم اینجوری چشمامون تنگ شده بود😳😳😳😳🙄🙄🙄🙄🙄 همه با هم میگیم چییییییییییی مایکل:امکان نداره من شوخی میکنی مگه نه سم جوابی نمیاد سم رویم را برمیگردانم سم کجا رفت الیزابت میره روی هوا و جیغ میزنه سم داره تو یکی از اتاق ها زنده زنده دفن میشه همه با هم می دویم میرویم اونجا و یک سنگ قبر میبینیم روش نوشته
میرسیم به اون اتاق و تاریخ تولده مرگ و تولده سم به همراه یک نوشته آنجا است سم ونتورث رنگ همه ما میپره
الیزابت موکت را برمیداره ولی بدجور انرژی ازش کم شد (بچه ها چون الیزابت روح یک پیشخدمت دختر بوده زیاد قدرت نداره باید ۹۰ قرن را بگذرونه تا قدرته یک روح پیر را بدست بیاره(قدرت خیلی زیاد)برای همین من مایکل خاک را میکنیم تا میرسیم به تابوت چطوری یعنی این همه رو یک جا آماده داشت دره تابوت را که باز کردیم
سم بدبخت چمپاته زده و از ترس میلرزه وقتی میاریم بیرون میگه ممممیششه ججججیغ بز ززززنننم میگم آره سم میپرد بغلم و تو دلم گیره میکند میگم پس چرا جیغ نزدی ؟🤨🤨🤨سم میگوید نمیدونم یکدفعه دلم خواست مایکل هم سم رو بغل میکنه به الیزابت یک چیزی میدم بد بخت چون بگیره😁😁😁😁بعد میگم سم چی شد میگه داشتم از تعجب شاخ در میآوردم که اینجا جن زده باشه میخواستم بگم که با مری موافقم که
که یکدفعه کسی دهنم را گرفت 😱و دیدم که تو خانه ی جدیدم بعد دیدم نیروی سیاه داره من را میکشه😱😱😨😰 روی زمین و با یک صدای ترسناک گفت اگه کمک بخوای میکشمت😰😰😰😰😰😱😱😱😨😨😨 بعد نیرو الیزابت را دید😳 و من را سریع تر کشید تا الیزابت به شما بگه اون من را انداخت تو تابوت یک چند دقیقه که گذشت دیدم تو تابوت داره یک چیزی حک میشه 😱😱😱بعد مکث میکنه و میگه که میدونم که من سواد ندارم ولی آن لحظه و فقط آن لحظه تونستم اون نوشته را بخونم 😨چی نوشته بود سم 🤨 شاید آنبل را کشته باشید اما نمیتونید من را شکست بدید یعنی آنا اکسامپر بعد نوشته رفت یک دفعه گفت وایسا مگه این فامیلی الیزابت نیست همه چشم هامون تنگ شد 😳😳😳😳😳
الیزابت میگه باشه همه چی رو تعریف میکنم
امیدوارم خوشتون اومده باشه بچه ها روزتان پر ماجراجویی و عشق 💜💙❤ راستی تو کرونا بیرون نرید ها دوستون دارم