آمیا با خودش گفت کی میتونه باشه رفت که در رو باز کنه ناگهان دید کسی نیست جززززززززز آقای سه یونگ دید که دست آقای سه یونگ دو تاکافی است آمیا تو ذهنش با خودش گفت الان میخواد این کافی بده به من وای فکر کن چقدر عاشقانه میشه اگه این کافی رو بده به من
آقای سه یونگ گفت خانم آمیا لطفا بقییه پول خونه رو پرداخت کنید آمیا به آقای سه یونگ گفت من همه ی پول رو پرداخت کردم آقای سه یونگ گفت لطفا پول رو تا فردا پرداخت کنید و رفت آمیا با خودش گفت مگه قرار نبود کافی رو بده به من اصلان این مهم نیست من که همه ی پول را پرداخت کردم
آمیا با خودش گفت کی میتونه باشه رفت که در رو باز کنه ناگهان دید کسی نیست جززززززززز آقای سه یونگ دید که دست آقای سه یونگ دو تاکافی است آمیا تو ذهنش با خودش گفت الان میخواد این کافی بده به من وای فکر کن چقدر عاشقانه میشه اگه این کافی رو بده به من
آقای سه یونگ گفت لطفا پول خونه رو پرداخت کنید آمیا گفت من همه ی پول خونه رو پرداخت کردم آقای سه یونگ گفت شما ۵۰ دلار پول خونه رو پرداخت نکرده اید و لطفا پول خونه رو تا فردا پرداخت کنید و رفت آمیا تو ذهنش با خودش گفت من که همه ی پول خونه رو پرداخت کردم
آمیا باخودش گفت چرا کافی را به من نداد و دید که یکی از همکار هار آقای سه یونگ گفت سه یونگ زودتر کافی مو بیار اما متاسفانه اون همکار .... تمامممممممم امیدوارم خوشتون اومده باشه
خدافظ
نظرات بازدیدکنندگان (0)