سلام جوجولیا حتما بخونین
با صدای بابات از اتاقت اومدی بیرون با صورت فرمز بهت نگاه 😡گفتی پدر لبخندی زد و گفت اینهمه سال و بعد یه خنده شیدانی زد و گفت پسرم یه زنگ به مرینت بزن بگو همین الان بیاد گفتی الان؟! که همین موقع صدای در اومد تو اومدی پایین درو باز کنی
دیدی مرینت پشت در نفس زنان وایساده 😊حالا دوباره شما مرینت شدید،، پریدی بغل آدرین چشاتو بستی و حالا باز کردی و بابای آدرینو دیدی یهو چشات گرد شد از بغل آدرین اومدی بیرون و با تریو لرز گفتی :س... سلام آقای... اگرست 😣گفت :سلام دختر عزیزم نترس بیا تو و اومد جلو دستشو گزاشت رو شونت و گفت آدرین با مرینت برو تو اتاقت
آدرین با تعجب گفت از این طرف عزیزم وقتی رفتید تو اتاق گفت مری اینجا... اینموقه شب چیکارمیکنی؟؟؟؟! گفتی خوب راستش رفتم خونه قضیه لو رفت. 😥گفت اوه پس گاومون زاید گفتی تو چی بابات؟؟؟ گفت ها من چیزه اره فهمیده ولی کاری نداشت 😀با تعجب گفتی وا. چه خوب 😊
صبح روز بعد از خواب بیدار که شدی آدرین نبود رفتی پایین دیدی ساعت از 11گزشته و آدرین داره درس میخونه رفتی کنارش و گفتی :سلام چیکارا میکنی ؟ گفت :عه مرینت خوب خوابیدی اب وای یادم رفت بگم امتحان داریم 😨😱
گفتی نگو من که چیزی نخوندم کتابم که باهام نیست اصلا گفت ای وای بیا من زیاد خوندم 😘😄یه فکری به کلت خورد گفتی نه بابا تو بخون خودم یه کاریش میکنم 😀گفت چیکار؟ گفتی چیزه منظورم اینه که که... که گفت چی؟؟؟ نمیدونستی چی بگی که یهو
گابریل اومد تو و صدات زد :مرینت... مرینت دوپن چانگ کجایی مری 😌گفتی آقای اگرست من اینجام و رفتی پیشش و گفتی بله با من کاری داشتین ☺گفت مرینت من همچیو میدونم و خنده ای شیطانی رفت بالا تو اتاقش
یه لحظه جا خوردی با خودت گفتی نکنه فهمیده من!!!!!! که آدرین اومد و گفت حالت خوبه؟ 😚گفتی ها چیزه نه... یعنی اره گفت مطمعنی؟؟؟ 😄گفتی اره بابا بعد گفنی من یه لحظه برم بالا تو اتاق بعد بدو بدو رفتی بالا درو پشت سرت بستی و بعد کیتی رو فرا خوندی کیتی با عصبانتیت گفت قرارمون چی بود مرینت
باشه میدونم از کفشدوزک باید برای کارای. مهم استفاده کنم ولی خوب اینم مهمه. بهس مرگو زندگیمه. یه چشم ریزه رفت و گفت مدرسه و امتحان جزع مرگو زندگیه 😒گفتی خوب من به آدرین گفتم یه کاریش میکنم اگه کتابو کیفمو نیارم ابروم میره تازه حس کنجکاویمم گل کرده تا نفهمم گابریل چیو میدونه آروم نمیشم
کیتی سرشو تکون داد و گفت وای از دستت و گزاشت کفشدوزک بشی بعداز این که رفتی تو اتاقت و کیفتو اوردی یه سر رفتی تو اتاق گابریل که ببینی قضیه از چه قراره وقتی رسیدی یه گوشه قایم شدی که یهو ناتالی وارد شد و قهوه رو گزاشی رو نیز و گفت آقای آگرسی شما مطمعنید که
یهو گابریل پرید وسط حرفش و گفت :تو کارای من دخالت نکن من میدونم اون لیدی باگه!!!!!!!! 😨😱😱😨😱😨😱😱😨😱😨😱😨😱خوب این پارت عم تموم شد تا پارت بعدی بای بای