سلام دوستان اینم پارت بعدی داستان میراکلس لطفا نظر بدید ممنون 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
خوب دوستان بریم سراغ داستا ن از دید ادرین : وقتی از خواب بیدار شدم رفتم پایین تا صبحونه بخورم .... پدرم ازم پرسید دیشب کجا بودی ..... موندم چی بگم ... بعد گفتم هیچ جا هوا خوب بود رفتم هوا خوری🙂🙂 بعد پدرم گفت: از این به بعد هر جا که خواستی بری با بادیگاردتتتت میری . منم گفتم: چشم پدر بعد از صبحونه اماده شدم تا برم مدرسه ...... توی راه همش به مرینت فک میکردم . واقعا اون لیدی باگ تمام این مدت ..... بعد از اینکه رسیدم مدرسه مرینت رو ندیدم ........ زنگ خورد و رفتم سر کلاس ؛... ولی مرینت نبود ........... بعد یع ده دقیقه مرینت اومد سر کلاس . من از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم (کنایه از خوشحالی زیاده 😉😉😉😉😉😉😉😉😉😉) یه ده دقیقه قبل از زبان مرینت : وای دوباره خواب موندم دیررررررررم شد وقتی رسیدم مدرسه که کلاس شروع شده بود 😶😶😶منم بدون ایکه خانم بوستیه متوجه بشه رفتم و سر جام نشستم ... ولی ادرین یع جوری نگام میکرد . داشتم از خجالت اب میشدم که زنگ رو زدن .
وقتی رفتمتوی حیاط ادرین اومد کنارم و منو بقل کرد 👫 کلوئی هم که چشم دیدن نداشت اومد و خودش رو برای ادرین لوس کرد ........داشتم از عصبانیت منفجر میشدم که کلویی منو حل داد .................. داشتم میوفتادم که ادرین منو گرفت و بلندم کرد 💑 و از کلویی پرسید چرا این کارو کردی ( این کار کمه باید میزدش .... صبر کنید به اونجا هممیرسیم ) بعد کلویی هم که مثل همیشه بهانه اورد بعد تا به خودم اومدم دیدم ادرین یع تو گوشی به کلویی زد : و کلویی هم پرت شد اون ور ... ازدید ادرین : بعد اینکه کلویی ^ مرینت رو حول داد من بدون اینکه دستم خودم باشه گرفتمش : و از کلویی پرسیدم که چرا اون کار کردی اونم جواب داد که به خاطر دست و پا چلفتی خودشه ..🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄 منم که کلویی رفته بود روی اعصابم (کار همیشگیشه 😞😞😞😔😔😔) یع سیلی زدم توی گوشش و کلویی هم پرت شد اون ور همه متوجه دعوا منو و کلویی شدن
از دید مرینت : توی دفتر مدیر نشسته بودم و کلویی داشت اون قضیه رو زیادی بزرگش میکرد من میخواستم یع چیزی بهش بگم که ادرین جولومو گرفت و گفت: نگران نباش هیچ اتفاقی نمیوفته ☺☺☺ منم خیالم کمی راحت شد بعد اقای مدیر یع چند نمره از نمره انظباط ادرین کم کرد و بهش گفت که ...: : سه روز موقت از مدرسه اخراجی ... من گفتم چییییییییییی: همه با تعجب به من نگاه کردن : منم داشتم از خجالت اب میشدم ولی یع نفس عمیق کشیدم و بعد تمام ماجرا رو تعریف کردم😇😇 و بعد مدیر گفت که: اگه اینجوریه باید توی تصمیمات یه تجدید نظری کرد : منم خوشحال شدم وبعدمدیر گفت : اقای اگراست فقط چند نمره از انضباط شما کسر میشود و اخراج موقت ی در کار نخواهد بود . منم انقدر خوشحال شدم 🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗😚😚☺🤗☺🤗☺ بعد اینکه از دفتر مدیر اومدیم بیرون رفتیم سر کلاس ...
بعد اینکه کلاس تموم شد رفتم خونه و توی تخت خوابم گرفتم خوابیدم 😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴
بعد اینکه بیدار شدم مامانم منو صدا میزد گفتم : بله مامان گفت: یکی دم در کارت داره باخودم گفتم کی میتونه باشه🤔🤔🤔🤔
رفتم دم در دیدم الیاست : گفت سلام کجایی بودی .. .. گفتم: سلام ، هیچ جا خواب بودم .گفت : اخه الان وقت خوابه گفتم : چطور مگه ...۰🧐🧐🧐
گفت : مگه قرار نبود که امروز با پچه های کلاس بریم سینما گفتم : اخ .... راست میگی ... سریع لباسام رو پوشیدم و با الیا رفتم سینما ... وقتی رسیدم همه منتظر منو ادرین بودن
نینو هم رفته بود دنبال ادرین وقتی اومد گفتکه: پدر ادرین نزاشت ادرین بیاد ..... 😔😔😔😔😔😔😔😔😔
بعد من به الیا گفتم : من میرم خونه گفت : چرا گفتم : ادرین که نتونست بیاد چه فایده الیا گفت : ناراحت نباش دختر گفتم: من حوصله ندارم میرم خونه و بعد از همه بچه ها خداحافظی کردم و راه افتادمبه سمت خونه ☹☹
ممنون که تا اینجا با من همراه بودین قسمت بعد رو سعی میکنم هر چه زود تر بزارم ولی به خاطر امتحانات ممکنه یکم دیر بشه 😁😁😁😁😁😁😁 سعیم رو میکنمکه هر چه زود تر بزارم
لطفا نظربدید ممنون 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻