سلام به تمام طرفداران آبشار جاذبه و دوستداران داستان های بیپر ۲ . من بیپر ۲ هستم و اومدم جواب سئوال هایی که دارین رو در این پارت بگم ،، پس با دقت بخونین . با تشکر از سامانه ی آنلاین تست ها تستچی و شما نویسندگان و نویسندگان . خب بدون مقدمه زیاد بریم ببینیم داستان از چه قراره بریم ببینیم . بریم ببینیم .
دیپر : اینجا چه خبرههههه؟؟؟؟؟ . استن : مگه نمیدونی ،، تو الان یکی از ۳ منتخب قویترین سایفر ها هستی . دیپر : من اینو میدونم ،، فقط مگه شما داخل دنیای ذهنه بیل ازبین نرفتین . فورد : دیل داری دوباره مسخره بازی درمیاره . یهو از بیرون گیدن و پاسیفیکا وارد میشن . پاسیفیکا و گیدن : دیل سایفر !!!! . دیپر : چچچچچیییییی ؟؟؟؟؟؟؟ . دیپر دیگه تو شُک بود ،، غش کرد . کیل : حق با دیپر شما ها فورد و استن و پاسیفیکا و گیدن خیالیه دنیای ذهنه بیل اینجا چیکار می کنین ؟؟ . پاسیفیکا : خیالی ،، من کاملا واقعی هستم . گیدن ویل رو میبینه و میره کنارش .
گیدن : ویل به اربابت احترام نمیزاری . ویل : این چی میگه ؟ . گیدن : من اربابتم . بعد ویل یه بشکن میزنه و پارچ آب رو ،، روی سره گیدن خالی میکنه . ویل : مسخره . و بعد میره . گیدن : چطور با اربابت این کار رو کردی . ویل : من دیگه فرمان بردار کسی نیستم ارباب گیدن ،، چی ،، ارباب ،، من اصلا تو رو یادم نمیاد . بیل : آقا یه لحظه وایسین داره قضیه جدی میشه . بعد پاسیفیکا دسته بیل و میگیره و به سمت خودش میکشه . پاسیفیکا : سلام بیل سایفر ،، دلت برام تنگ شده بود . بیل پای پاسیفیکا رو لگد میزنه و پاسیفیکا میوفته .
بیل : عشقت بخوره به لای جرز دیوار ،، ها؟؟ ،، این چی بود گفتم . فورد : چتونه ،، به قول دیل ،، مثله آدم حرف بزنین . همه : خودمون نمیدونیم چه خبره ؟ .
دیپر : لطفا اونی که این خبر داره توضیح بده یهو دیپر چشمش خورد به کیل . دیپر : کاره خوده نَس ناس ته ،، کاره تو . کیل : بسه دیگه هر اتفاقی میوفته من کردم ،، خب بعضیاش رو کردم ولی اینقدر منگل نیستم که برم اینا رو به دنیای واقعی بیارم خودت میدونی ازشون بدم میاد . دیپر : آره ،، منطقیه ،، پس کی میدونه اینجا چه خبره ؟؟ . نفرین شیطان جهنمی : من میدونم اینجا چه خبره . دیپر : بازم تو . پاسیفیکا و گیدن : این کیه ؟ . دیپر : جناب کَنه ،، شوخی کردم نفرین شیطان جهنمی .
ویل : میدونی . نفرین شیطان جهنمی : آره ،، خب می خواین از کجا شروع کنم توضیح بدم . بیل : توضیح بده این آدم هایی که پشته سرمون هستن چطوری از دنیای ذهن من به دنیای واقعی اومدن . شیطان جهنمی ( برای تلفظ راحت تر ) : خب جوابش سادست اختلال فضا و زمان . پسرا : ها؟؟؟؟؟ . شیطان جهنمی : انگار یه پادوکس کوچولو بین دنیای واقعی و دنیای ذهن بیل به وجود اومد و کسایی که میشناسیم رو آورده به این دنیا . کیل : پارادوکس ،، پارادوکسسس ،، وسط تخریب های جناب . شیطان جهنمی : خودم نمیدونم چطوری به وجود اومد ،، اما هر چی هست باعث شد ،، اون شخصیت های خیالی یا این آبشار جاذبه بشه همون آبشار جاذبه دنیای ذهن بیل .
از اون ور میبل میاد . میبل : داداش ،، تو اون برچسب های قیمتی که قبل از اومدن به آبشار جاذبه بهت دادم رو کجا گزاشتی . بعد میبل همه رو میبینه . میبل : جل الخالق . بعد رفت سریع. رفت . ویل : حالا کجا بودیم ؟ . فورد : وسطه این پارادوکس . ویل : آره . شیطان جهنمی : یا ممکنه پاردوکس نباشه . پسرا : منظور . شیطان جهنمی : زیاد نظریه ای ندارم اما هرچی هست این پارادوکس کاره یه شخصی ممکنه باشه ،، اما نمیدونم کی .
دیپر یهو آتیشی میشه . دیپر : کیل سایفر همه اینا تقسیر توعه ،، تو با کار های دردسر سازت همه مون رو بدبخت کردی . کیل هم جو گیر میشه . کیل : بسه ،، همیشه از غر غر های خسته میشم کیل این کا رو کرد کیل اون کار رو کرد ،، خب اصلا خوب کاری کردم . این ۲ تا خیلی آتیشی شده بودن میخواستن بیوفتن به جون هم که استن یه پس کله محکم به دیپر و کیل زد . دیپر و کیل : چرا میزنی ؟ . استن : لال بشین ببینم باز دوباره دشمن هم شدین زود معذت خواهی کنین . کیل و دیپر روشون رو اون وری کردن و گفتن « معذرت میخوام » .
بیل : یه سئوال ،، پاسیفیکا و گیدن چطوری از زندان آزاد شدن . پاسیفیکا : وقتی پولدار باشی می تونی هر کاری کنی . بعد استن پاسیفیکا و گیدن رو انداخت بیرون .
فورد : حالا ما هم باید برگردیم به سفر خودمون . ویل : هان ؟ . فورد : ما از چند روز پیش تا حالا سفر برادری خودمون رو شروع کنیم ،، خب عسلیا خداحافظ . بعد فورد و استن میرن . دیپر : کجا میرین ؟ ،، خسته شدم ،، خسته شدم با جد و آباد سایفر آشنا شدم کلی بدبختی گیرم اومد . بیل : دیپر ،، واقعا متأسفیم که همچین بلا هایی سرت آوردیم .
خب ممکنه قضیهذیکم نا مفهوم باشه اما طی گذشت پارت ها میتونین بفهمین . و معرفی تست : عشق و طمع ( سارینا یا بیل سایفر ) جاذبه ی صفر ( نویسنده داستان ) نیمه اکسولاتل ( خودم ) . معرفی تست ها در پارت ها یا سری های بعد . موفق باشین . نظر فراموش نشه و اینکه من میخوام یه داستان راز آلود باشه پس ممکنه براتون نامفهوم باشه پس بدونین . دوستون دارم . خداحافظ .