
انقدر دیر گذاشتن پارت جدید و به رخم کشیدید این دفعه زود گذاشتم حالا دیگه نمیتونید چیزی بگید😐😂
راننده:« من وقت ندارم منتظر وایسم که تو همه رو دید بزنی سریع سوار شو» با حرف راننده به خودم اومدم کمی چشم و ابروم رو به بازی گرفتم تا اونچه که رو به روم بود رو واضح تر ببینم هرچه میدیدم درست اون واقعا ا. ت بود اخه اینجا چیکار میکرد سوال های ذهنم و گذاشتم کنار و سوار شدم ادم های زیادی اونجا نبودن فقط راننده بود و ا. ت و من رفتم عقب و کنار ا. ت نشستم اروم کنار گوشش زمزمه کردم:« تو اینجا چیکار میکنی؟! » فقط بهم نگاه کرد و چیزی نگفت این نگاه ها غریب بودن تاحالا ندیده بودمشون، یه لگد به صندلی جلو زد و کمال بی احترامی گفت:« حیوون نمیخوای حرکت کنی؟! حوصلم سر رفت این بز کوهی رو مخمه میخوام زود از شرش خلاص شم» الان منظورش از بز کوهی من بودم؟! باورم نمیشد این ا. ت هست چقدر عوض شده اصلا اینجا چیکار میکرد، ماشین حرکت کرد و مسیر طولانی و طی کرد تا رسیدیم به بیرون از شهر یه جای پرت و متروکه و بعد درها رو باز کرد تا پیاده بشیم
راننده جلو تر از همه میرفت و من و ا. ت پشت سرش بودیم پشت تخته چوبی که وسط اون بیابون افتاده بود وایساد و گفت:«Apri il triangolo (اپری ایل تراانگلو) » چه جمله مزخرفی بود خندم گرفت راننده چشم غره ای بهم رفت که باعث شد از خندیدن دست بکشم و مثل یه بچه خوب ساکت پشت سرش راه بیافتم چنت دقیقه ای طول نکشید که اون شن ها کنار رفتن و یه در خیلی بزرگ باز و یه پله میخورد که به پایین میرفت یکی یکی پله هارو پایین رفتم واقعا عجیب بود توی اون بیابون حتی خار هم پیدا نمیشد اما این پایین انگار در اینده بود و همه چیز به پیشرفته ترین حالت ممکن بودن
یه حس بدی نسبت به اینجا داشتم، همراه راهنما ها به اتاق با درهای ضدگلوله با تدابیر امنیتی فوق العاده پیش رفته رفتیم حدود 8 دقیقه طول کشید تا در و برامون باز کردن وارد اتاق شدیم همزمان 13 نفر اصلحه هاشون رو سمتمون گرفتن شکه شدم و باعث شد یک قدم به عقب برم برای ا. ت انگار طبیعی بود و این طبیعی بودنه برام غیر طبیعی بود، صندلی چرخ دار بزرگی که پشت به ما بود چرا خید و اجازه قیافه شخصی که پشت اون صندلی هست رو ببینیم
همون مردی بود که چند وقت پیش من و گرفته بودن اب دهنم و قورت دادم و به حرف هاش گوش کردم :« قراره شما دوتا به عنوان دوتا همکار برید توی یه شرکت در ایتالیا و به عنوان حسابدار شرکت کار کنید و روز 30 اکتبر با 500 ملیون دلار برمیگردید کره فهم دیدید ؟! و اینکه این دفعه سینیوریتا رو هم باهات میفرستم تا حواسش بهت باشه دست از پا خطا نکنی و اینم اضاف کنم اگر بخوای کار خطایی بکنی میمیری و اره اگرم کسی مزاحمت شد » حرفش و قطع کرد و یه تفنگ از توی کشور دراورد و پسری که رو به روش بود و کشت و ادامه داد:« این طوری از شرش خلاص میشی یادت باشه اونا فقط مگس های مزاحمی هستن که با حشره کش میکشیشون»
درباز شد 3 نفر اومدن داخل و جنازه رو جمع کردن و خون رو هم تمیز کردن، چقدر راحت ادم میکشتن یعنی منم باید به همچین ادمی تبدیل بشم؟! *تموم نشده بزنید اسلاید بعد*
یه اتاق بهم نشون دادن که نه پنجره داشت و نه نور گیر و گفتن :« حق نداری به کسی زنگ بزنی جواب تلفن کسیو بدی به کسی پیام بدی یا پیام کسیو جواب بدی یا پست بزاری » و بعد اونجا رو ترک کردن یکم و گذاشتم گوشه اتاق ، امروز تولد جونگ کوک بود و میخواستم امروز و باهاش بگذرونم اما حتی نمیتونم بهش تبریک بگم، یکی یکی پیام های تبریک اعضا رو میدیم که توی ویورس و توییتر گذاشته میشد و من همین قدر هم نمیتونستم بهش تبریک بگم چند ساعتی گذشته بود که هشتگ #تهیونگ کجاست توی توییتر به ترند رسید و من فقط میتونستم تماشا کر باشم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی
عالی بود 👌 ❤
هشتگ# تهیونگ کجاست ؟؟؟
بچم چیکارش کردین 😢😭
ممنون 😁💚💙
ته ته تو اتاقشه 😁😂
هیچوقت فکر نمیکردم ا.ت اینجوری بشه🥺😐💔
عالی فایتینگ☺️💜
بعدا چیزای بیشتری میخونی که انتظارشو نداشتی 😁💙😂
ممنون🙂💚💙💚
بی نظیر بود دختر🤌🏻😆🥳🥳🥳🥳
از داستانت خیلی خوشم میاد ادامه بده🤩🧡🙌🏻🙌🏻
مرسیییییی😁💙💚💙💚💙💚
هوم....چی بگم؟😐
مث همیشه ک عالی بود😐🧃
سخنی ندارم🚶🏽♂️🍊
پوکر فیس و مود اعظم🙂😂
تنکس🙂😁
قربان شما😐🤝🏽
پارت بعدی یادت نره
بعد یه سوال به داستان من سر میزنی؟؟
حتما ااااا😁💚
عالییییییییییییییییییییییییییییی خیلی خوب مرسی که زود گذاشتی 😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😍🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
ممنون😁💙💚
عالیییییییی
😘♥️
مرسیییی
من منتشریدم
به به چه افتخاری 😌😌