سلام سلام صد تا سلام.....امدم با پارت ۷ ....امیدوارم خوشتون بیاد.....اگر خواستین نظر بدین دوستای گل🍀🍀🍀🍂🍂🍂🍂🍦🍦🍦🍦🍦روزتون میراکلسی به همراه پرتقال🍊🍊
بعد از ظهر در پارک با ادرین👈رفتم پارک منتظر شدم تا بیاد.اومد و نشست. گفت:سلام. با سردی بهش سلام کردم.گفت:امروز اومدم یه چیزی بهت بگم.(بچه ها ادرین🍀کاگامی🍂) 🍀خوب بگو🍂ببین من وقتی بچه بودم پسر عموم رو دوست داشتم اون یه سال ازم بزرگتر بود و خیلی دوسش داشتم.نمیتونستیم بدون هم باشیم.اما مادرم به من گفت که اون مرده تا منو به پاریس بیاره.ولی فهمیدم اون زندست ۳ یا ۴ روز پیش تو پاریس دیدمش ب.....🍀باهم بستنی خوردین بعد هم هم رو ب*و*س*ی*د*ی*ن درسته؟🍂ت..تو.. از کجا میدونی🍀جاش مهم نیست مهم اینه که متوجه شدم که داشته با احساساتم بازی میکرده.وبعد با پوزخند از اونجا رفتم.من که ناراحت نبودم.اما اون یه ذره حس عذاب وجدان بگیره خوبه😈حالا دوباره الیا:بچه ها الیا گریه میکنه چیز خاصی نیست😁
یک سال بعد از زبان مرینت👈وای چقدر خسته شدممم این دانشگاه هم سخت میگیره ها.. راستی من تو خونه ی عموم اینا زندگی میکنم.میگن عموم مرده .حیف ندیدمش زنعموم هم هنینطور.بیچاره مارتین و میرا.حالا بگذریم.برم ببینم میرا دوباره چه کرمی ریخته.تو اتاقش نیست هم مارتین هم میرا پس اینا کجان؟؟؟؟؟؟بومممممممممممممممممم(صدای انفجار🔥🔥🔥)این صدای چی بود؟یعنی ارباب شرارت اینجا هم مارو ول نمیکنه؟بزار برم ببینم.تیکی تیکی:بله مرینت؟(مرینت*تیکی £)*تیکی حالت خوبه؟چیزیت نیست؟£نمیدونم انگار یه چیزی رو دارن از تو بدن میکشن بیرون . ولی میتونیم تبدیل شیم*مطمئنی؟£اره مرینت*پس باشه . تیکی خال ها روشن......میرا:پنجه فعال مارتین:اتش شعله ور شو(میدونم مسخرس ولی دوستان داستان نویس هر چی حیوون بود برداشتن همین ها بود یه ذره به درد بخور بود😊😁)(×میرا÷مارتین*مرینت)×اژدها ی سرخ از اونو برو سمتش ولی وانمود کن میزنی
اژد های سرخ(مارتین):باشه.بانو ببری(دوستان واقعا این اسمشه) (میرا×مارتین÷مرینت*)*وای اینجا هم شرور داره.اونا رو نگاه فکر کنپ ابر قهرمانن.داد زدم گفتم:صبر کنین منم بیام کمک×تو..ت .... اینجا چی کار میکنی؟÷بانو ببری مواظب باشششششششششش×چی برای چ..اههههههه÷میرااااااااااا*می...راا..اینجا چه خبره....رفتم سمت دختره. امکان نداشت میرا باشه.اصلا باورش سخته.به سختی چشماش باز بود×:ممم.رری.ننتت...باید یه...چی..زی بهت.. بگم.(الان سرفه میکنه خودتون تصور کنین) ÷الان حالت خوب نیست.×نه..ما..رتین...شاید دیگه فرصتی نباشه*مار..تی.نن ...اینجا چه خبره شما منو از کجا میشناسین. ×مرین..ت یاد..(سرفه)ته ک..ه بهت..گف..تم ......*یه دفعه بیهوش شد.چی به من گفت؟چرا اینجا هم اسایش ندارم.چرااااااا؟؟؟؟؟ولی الان وقت نیست باید نجاتش بدم . باید زکده بمونه باید به من بگه همه چی رو بگه همه چی !!!!!!!بردمش خونه ی خودش.فکر کنم میرا بود.پس بردمش خونه عمو اینا...÷یعنی باید بفهمه؟وقتشه مامان بابا بهش بگن؟یا میرا میخواد بگه.اون فردی که مبارزه میکرد:ببینم بلوبری سوم هم اومد ارههههه.اومد تا نابودش کنمم یو هااهااااا درست مثل سرنوشت خودتون😈😈😈😈😈÷کور خوندی اگه بزارم بهش دست بزنی فردناشناس:تو منو تهدید میکنی بستنی یخی؟من هر کار بخوام میکنم.÷باشه تو خیال خام خودت باش فرد ناشناس:فعلا همین که بلوبری وسطیه رو ناکار کردم کافیه . میخوام لحظه های اخر عمر باهم باشین÷برو بابا گودزیلا بگو ترسیدز و جرئت نداری فرد ناشناس:باش من ترسو..بعد پوزخند زد و رفت . بریم خونه مرینت اینا👈.......
مرینت:دیگه مطمئن شدم میرا بود.به حالت عادی برگشت.کوامی بیچاره اش حالش اصلا خوب نبود.باید خوبش میکردم.البته بعد از خود میراا.اون یارو کی بود. چرا با میرا و مارتین میجنگید؟میرا:(داره خواب میبینه)مرینت من خواهرتمممممم.مرینت:این واقعیت ندارههههه نههههه تو خواهر من نیستی . من باید برم.میرا:مرینت تو داری اشتباه میکنیییییییی نهههههه بعد از خواب پریدم دیدم مرینت کنار من نشسته با تعجب داره نگاه میکنه.ازش پرسیدم من کجام گفت:خونه خودت(میرا×مرینت*)×تو .. هویتمو.. فهمیدی؟*اره ...ولی تو منو از کجا میشناسی؟×میگن خواهرا محرم اسرار هم دیگن حتی اگه رازهای همو بهم نگن بازم میفهمن🙂*چی داری میگی؟خوب منو تو که خواهر نیستیم×مرینت وقتشه خیلی چیزا رو بدونی.راستش تو فکر میکردی تک فرزندی. ولی تصورت غلط بوده.من ..من.خواهرتمممممممممم*چ..چی.. داری میگی؟ این واقعیت نداره.نههههههه×من وظیفه ام این بود که بعد از فوت مامان و گم شدن بابا اینو بهت بگم.میدونم چقدر باورش سخته بعد از ۱۸ سال بفهمی مادر پدرت یکی دیگه بوده.خواهر و برادر داشتی..و خیلی چیزای دیگه. ولی این واقعیته . من خواهرتم میرا ملانیو(ای تو مخم خاک بریزن با اسم انتخاب کردنم)برادرتم مارتین ملانیو. خودت هم مرینت ملانیو.*یعنی من..خوا.هر برادر دارم.واقعا؟پس سابین و تام کی هستن؟مامانم چرا مرده؟بابام چرا گمشده؟بعد سرمو پایین انداختم.اروم با بغض گفتم:چرا الان باید بفهمم. چرا زودتر نه که با احساساتم بازی نشه😢😭چرا؟(بچه ها منظورش الیا ایناست)بعد گریه کردم...×مرینت داشت گریه میکرد . میخواستم با ذوق بهش بگم.خواهرشم.ولی نشد. اخه چرا؟ عمو چرا همه چی رو خراب کردی؟؟؟رفتم سمت مرینت اشکاشو پاک کردم بهش گفتم:......
خیلی دوست داشتم با ذوق و خوشحالی میفهمیدی. خیلی دوست داشتم تو شرایط سخت کنارت باشم.(بچه ها تو یه سال مرینت به میرا اعتماد کرد و ماجرای الیا رو گفت)خیلی دوست داشتم جلوی اونا رو میگرفتم تا باعث ناراحتیت نشن.میدونی خیلی دوست داشتم.ولی نشد تقصیر منم نبود.خیلی چیزا رو باید بفهمی.اما الان نمیخوام بهت بگم.تا اینجا هم زیاد گفتم.*نه میرا بهم بگو.مگه نمیگی خواهرمی پس به حرفم گوش کن بهم بگو. قبل از اینکه مغزم منفجر بشه ×مرینت نمیتونم. تو تنها کسی هستی که منو مارتین داریم.همیشه با دونستن همه چی حل نمیشه . بعضی موقعها باید یه چیزایی رو ندونی تا به نفعت باشه. خواهر گلم خواهش میکنم گریه نکن.میخوام وقتی فهمیدی خواهر برادر داری که پشتتن از الان خوشحال باشی🙂🙂😊باشه؟*باشه باشه. راستی مارتین کجاست؟×نگران نباش مارتین حالش بد باشه تو نیویورک میگرده به بقیه کمک میکنه.الانم داره همونکارو میکنه*واقعا؟چه داداش مهربونی!!!(مارتین÷)÷چه عجب شما از من تعریف هم کردین!!!×تو اینجا بودی؟تا به حال بهت نگفتن فالگوش ایستادن کار بدیه؟÷گوش کردن به حرف خواهرام که اجازه نمیخواد× حالا من هر چی بگم تو که از زبون نمیفتی.÷پس هیچی نگو*به دعوای اینا نگاه میکردم.حتی دعواهاشونم خنده دار بود.خیلی خوشحال بودم.ولی از یه طرف هم ناراحت که چرا باید الان بفهمم.تو فکر بودم.که دیدم میرا گفت:خواهرم نمیخوای ناهار بخوریم؟*چی ناهار ؟چقدر زود÷به نظرت ساعت ۳ زوده؟از نظرمن دیر هم هست*چی ساعت ۳ من ۲ ساعت داشتم فکر میکردم×بله حالا میای بریم غذا بخوریم*البته ولی تام و سابین کجان؟اونا هم کم برام زحمت نکشیدن×راست میگی بریم دنبالشون÷دخترا بیاین اینجا*این چیه؟×انگار برای تو هست*در نامه:مرینت عزیزم خیلی خوشحالم که همه چی رو فهمیدی.البته بیشتر چیزارو.ولی مطمئن باش بازم میفهمی اما وقتی بزرگتر شدی.میرا راست میگه گاهی ندونستن بهتر از دونستنه.من و تام به پاریس برمیگردیم.مارو ببخش که زودتر بهت نگفتیم.مطمئنا لین نامه رو موقعی پیدا میکنی که ما دیگه امریکا نیستیم.امیدوارم موفق باشی.دوستداران تو ...تام و سابین.امضا.....
*چییییییی؟اخه چراااا؟؟؟؟؟×عزیزم تو باید به حرفشون گوش کنی . اونا تمام تلاششونو برای ایندت کردن.تا تو موفق باشی .اونا واقعا خیلی فداکارن من و مارتین تا ابد بهشون مدیونیم اونا خواهر دردونه ی ما رو بزرگ کردن و مواظبش بودن*شاید حق با تو باشه ولی من دوسشون داشتم.اصلا یه سوال چرا من هیچی از شما و بچگیم یادم نمیاد.÷چون تو خیلی کوچولو بودی. شاید ۴ یا ۵ ماه سن داشتی.پس شما چرا یادتون میاد؟×مرینت مامان تا ۱۳ سالگی مارتین و ۱۱ سالگی من زنده بوده.روزی که مامان مرد باباهم نا پدید شد.ما از اونروز به بعد با کمک خاله مون زندگی کردیم.تا اینکه به این سن رسیدیم و تونستیم از ارثی که پدرو مادر برامون گذاشتن استفاده کنیم.مرینت مامان بابا خیلی معروف بودن.راستی تو یه دختر خاله هم داری.اسمش سالی هست دختر خوبیه.÷اره خیلی خوبه.*من و میرا یه نگاه بهش کردیم.بعد یه نگاه به همدیگه و یه لبخند شیطانی رو لبامون ظاار شد😈😈÷اگر به فکر کرم ریختن به منین از راه دیگه وارد بشین.خواهش میکنم×حالا باید فکر کنیم فعلا داریم از گرسنگی میمیریم÷من پیتزا گرفتم رو میزه اما داره سرد میشه . باید سریع بریم بخوریمش.*وای بریم که من خیلی گرسنم............از زبان ادرین در پاریس👈.....................
الان دقیقا یک سال از رفتن لیدی باگ میگذره همچنین از رفتن مرینت.وای چقدر زود گذشت.... چقدر دلم برای کفشدوز بانو تنگ شده.برای اخماش خنده هاش ..برای مرینت هم همینطور.خیلی شبیه لیدی باگ بود.چرا رفتن؟پلگ تو چی فکر میکنی؟(پلگ%ادرین#)%اره چه زود گذشت انگار همین دیروز بود یه کامیون کممبر خورده بودم#خوب این واقعیته دیگه کل کمد رو خالی کردی😒😐😐😐😅%واقعا؟چه جالب#پلگ یه بار نشد عین ادم حرف بزنی%بامزه خواستم جو اطراف عوض بشه وگرنه من دلتنگ ترم.#برای حبه قند خانم؟%بله . اسم ایشون رو با احترام خطاب کن.خوبه منم به بانوی شما بگم کفشدوز خانم؟#اره خیلی بهش میاد%بی مزه.#😁یه دفعه گوشیم زنگ خورد نینو بود..(ادرین#نینو=)#الو سلام نینو خوبی؟=سلام رفیق یه چی بگم باورت نمیشه!!!!#چییییی؟=رفیق با الیا داشتیم نزدیک برج ایفل قدم میزدیم و حرف میزدیم.یه دفعه یه ماشین جلوی شیرینی فروشی مرینت اینا پارک کرد#خوب شاید مشتری بوده!!=بزار بگم..بعد مامان بابای مرینت ازش پیاده شدن.#چییییییییی؟؟؟؟،؟؟=ما هنوز نرفتیم بیا باهم بریم الان تو پارک نزدیک خونشونیم سریع بیا.#باشه باشه اومدمممممممم=باش خداحافظ#ممنون خداحافظ
#سلام نینو سلام الیا =سلام رفیقدیر کردی.شرمنده داشتم به بابام توضیح میدادم(الیا&)&حالا ول کنین بیاین بریم پیش مامان بابای مرینت حتما مرینت هم هست باهاشون.......چند دقیقه بعد جلوی در مغازه مرینت اینا...&یعنی چی؟برای چی مرینت نیومده؟(مامان مرینت^بابای مرینت@)^اون خیلی چیزارو فهمید.براش اونجا بهتره . الیا میدونم منتظرش بودی. ولی اون هیچ وقت دلیل قهرش باتورو به ما نگفت.برای همین نمیتونم قضاوت کنم.@اینده ی مرینت اونجاست. اون خانواده ی اصلیش رو پیدا کرد&چی ؟مگه شما خانواده اش نیستین خانواده اصلی پس چیه؟^ما اینارو به خودش نگفتیم تا خودش بفهمه.ما خانواده ی اصلیش نیستیم.اون یه خواهر برادر داره.الان هم ده تو نیویورک هست متاسفم الیا.&نه اشکالی نداره. نداره ندا..😢😢😢😭😭😭مرینت هق هق..............
#یعنی چی؟یعنی مرینت دیگه پاریس نمیاد؟@نه اونجا براش بهتره.....#با خودش میگه:چرا مرینت حداقل نیومدی دلیل کار بدمون رو بگی شاید جبران میشد😢😢😢مرینتتتتتتتتتت(حالا هر ۵ تا زانوی غم بغل گرفتن ولی الیاکه کلا بدن غم رو گرفته)حالا پیش مرینت اینا👈وای هنوز یه روز نشد دلم برای تام و سابین تنگ شده.صبر کن تلویزیون چی میگه؟تلویزیون:اتفاقی عجیب در پاریسسسسسسسس دیگه هیچ شروری در پاریس دیده نمیشه. این اتفاق نزدیک به دوماه هست که افتاده.یعنی ارباب شرارت ادم خوبی شده؟ ایا او شکست خورده؟با ما همراه باشید................📺📺📺
دوساان اگه کم بود ببخشید.......ولی نظر بدین نظراتتون واقعا روحیه بخشه. انچه خواهید خواند......_وای نیویورک چقدر تغییر کرده ها.....شما اینجا چی کار میکنین؟.....ازتون بدم میاددددددد.عمم..وووووو(خودم دارم از هیجان میمیرم😅😅😅😲😲😲)منتظر باشین داره ادرنالینش میره بالا☺☺☺☺☺☺😶😄😄