
Hi cuty go and read

مرینت خیلی ترسیده بود و حتی نمیتونست به حالت ابرقهرمانی تبدیل بشه به خاطر اینکه هر لحظه امکان داشت لایلا برسه برای اینکه سریع تر به هتل برسسیم از راه هوایی ابرقهرمانه و بعد رسیدیم به هتل و بعد هم اتفاقات عجیبی رخ داد از بیرون هتل صداهی عجیبی میومد انگار یه معجزه گر گمشده پیدا شد بود یکی پوشیده بدتش و شبیه عنکبوت شده بود و خیلی بزرگ بود رفتبم باهاش جنگیدیم ولی شکست ناپذیر بود و مرینت هم نمیتونست بیاد چون احتمال داشت که اون لایلا باشه اون بااون هشت تا پایی که داشت مارو میکوبوند زمین و مامان بابام هم دیگه خیلی عصبانی شده بودن و با یه قدرت ناگفته از معجزه گرای طاووس و پروانه به اون هیولای عجیب حمله کردن😰
و اونا قدرتشون آتش بنفش از مایورا و و یخ سیاه از هاکماث بود هرکدوم اونا رو باهم ترکیب میکردن و یریع ترین دست رو داشتن تو اون حالت و یه ماده عجیب درست میشد 😰و به طرف اون هیلا پرتاب مبکردن و یه ورد قبلش میگفت قدرت ناگفته مایورا قدرت ناگفته هاکماث و ماهم گفتیم... قدرت ناگفته لیدیباگ قدرت ناگفته کتنوار قدرت ناگفته لیدیباگ قدرت ناگفته کتنوار............... و بعد مال لیدیباگ باد قرمز و مال کتنوار سنگ های سبز و اگه اونارو پرتاب قاطی کنیم میشد یه شکل عجیب و رنگ های مختلف انگار فقط در مواقع مهم این اتفاش میفتاد همه مردم شانگهای تعجب کرده بودن از این قدرت چون هیچوقت تو تلویزیون راجبشندیده بودن و واقعا عجیب بود واقعا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(بگم بهتون مرینت مجبور بود بیاد بجنگه)از زبان مرینت و بعد نمیدونم بعد مدت هاآدرین از هوش رفت و... بعد هم نمیدونم مامان باباش جون پسرشون براشون مهم تر بود و بعد هم ... یه روه بنفش رنگ از بدن کتنوار اومد بیرون و به سمت اون هیولا رفت و بعد تونست هرف بزنه و بعد هم گفت: هههه قدرت من تسخیر روه و ایمم هم سپیندرو ست و بعد هم مامان بابای آدرین گفتن:از پسر ما و خودمون چی میخوای !؟
معلومه معجزه گراتون و خود آدرین! چقدر احمقین😂هیچوقت نمیتونین شکستم بدین بعد منم رفتم سمت کتنوار و گرفتمش و بعد گفتم ... روحشووووووو برگرنونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اونم گفت معلومه که نه!خنگ خدا فکر کرده میدم منم با قوی ترین مشتی که داشتم به اون هیولاه که اسمش یادم رفت ضربه زدم و اون هم هرچی چیز تو دلش بود اومد بیرون و رفت دوباره تو حلقش (اه😓)و ...
و... بعد هم معجزه گرش افتاد و روح آدرین هم از بدنش اومد بیرون و اومد تو بدن خود کتنوار و بعد هم کلا همه جا نورامی شد و اون هیولا هم لایلا بود میدونستم! همه مردم جیغ و هورا میکشیدن منم ناراحت ولی بعدش برگشتم پشتمو نگاه کردم و دیدم آدرین برگشته!سریع رفتم بقلش کردم و بغزم گرفت اونم گفت گریه نداره که تو قوی ترین هستی و من نجات دادی بعد اون حرفش کپ کردم و ب.و.س.ی.د.م.ش 😘😍
امیدوارم خوشت اومده باشه خدانگهدار
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بو مثل همیشه