خب ما هنو تو مرحله اشنایی هستیم و ب زنگی کردنشون هم پی میبریم و شاید کلی بخندیم
خب خب ی روز خوب برای بچه های خانواده مریم و بچه های فامیلی دارن باهم تو حیات خونه مامان بزرگ بازی میکنن اصغر و ممد باز افتادن دنبال الاغ بازی ممد رفته سر کیف زن عموش ب دستور مامان کبری ک بره ع تو گوشی زن عموش اطلاعات دراره ک پته زن عموش رو بریزه رو اب(زن عمو ممد جاری کبری هستن جاری) اصغر خنگ هم رفته سراغ اسب بابا بزرگش باهاش رفته لایو با ۳۰تا بیننده ایشون تو لایو جلو بیننده های عزیز ب اسب خیلی ابراز علاقه میکنه ب جای عاش*قانه با اسب میرسه که مریم
ک یهو مریم میاد:ماماننننننننن و اصغر ک ع ترس یادش رفته بود ابراز علاقه ب اسب اصلا چی هس مامان دارن با جاری های عزیز رقابت میکنن و رو طلا های هم دیگه قیمت میزارن امااااا مامان بزرگ صغری میرسه کار خاصی نم کنه فقط چادر شو میبنده و با کمر درد میوفته دنبال اصغر صغری:بیا ببینم اصغر:ننه کارت ندارم ک داشتم با اسب عکس میندازم کارت ندارم ک صغری:تومگه نمی دونی بابابزرگت چقدر روی اسبش حساسه این چکاریه اصغر:غلط کردم
میریم سراغ ممد گوشی رو میدزه اطلاعات رو بر میداره بعد میره سراغ پیوی ماماش و ی عالمه پیامای چرت و پرت میفرسته و وسط قیمت گذاری جاری جاری ها بین کبری و جاریش دعوا میشه و اینجاست که کبری از کفگیر استفاده میکنند و یواشکی جاری شو میزنه
میریم سراغ بابا های خانواده نشستن خوش میگذرونن لم دادن تخمه میخرن ب چیزای الکی مث پوست تخمه فکر میکنم ک چرا وجود داره ب چیزای الکی فکر میکنن و الکی میخندن (مخ جواب نم ده ساعت ۳شبه و مغزم خوابه ببخشید اگه بد بود)
اصغر ک داشت از صغری فرار میکرد گوشیش افتاد تو زین اسب مریمم د ی کسی حواسش نیست گوشی اصغر رو کش میره و ایموجی و پیام برا دوستای اصغر میفرسته پیام های مریم ب کراشش 😃😁😗😚💘💖 پیاماش ب ممد 🐒🐔🐜🐴🐸🐂🐪🐀 پیاماش ب دخترا 🐒🐸🐵😒🔨🔪
و اصغری ک دوباره سینگل شد از دست مریم بوس ب کلتون
اوک فالویی
سوییتی بسیار عالی 🧁🤝
همیشه موفق باشی 💜
فالوت کردمح
فالوم کنح 🍓