این پارت ۴ فقط اگر غلط املا داشت ببخشید
از دید مرینت (البته مانیوک و آدرینا هم تو مدل هستن )ما همه رفتیم خیایژ قشنگ بود ما برنده شدیم وای ما برنده شدیم (یک هفته بعد)از دید آدرینا 👈🏻دل تو دلم نیست امشب عروسیه من می خوام امشب مرینت و ادرین رو عاشق هم کنیم امشب همه خوش گل شده بودن این سری دهن ادرین کف کرد رفتم به مرینت گفتم دختر ادرینو ادرین خجالت کشید اون یه لباس صورتی خوش رنگ پوشیده بودم تا رو زانو و دامنش پف بود و تور داشت یه شما خوشگل پوشیده بود
از دید الیا 👈🏻 یه نقشه بی نقص داشتیم پارت aنینو ادرین رو میکشون سمت مرینت بعد پارت b با هم صحبت می کنند و تمام از دید مرینت 👈🏻 ادرین بهم برخورد بلند شد دستم رو گرفت که بلند شم ازش تشکر کردم از دید ادرین 👈🏻 مرینت خیلی خوشگل شده بود به اون گفتم چقدر خوشگل شدی گونه هاش سرخ شد گفتم می دونی چه حسی دارم ؟روز دوم مدرسه من عاشق تو شدم قیافه هر دو ما سرخ شده بود
از دید مرینت 👈🏻 ادرین بهم گفت دوسم داره شک بودم اون رفت دخترا اومدن گفتن خوب چی گفت گفتم دوسم داره الیا گفت اینه آره گفتن حالا جوابت چیه شک بودم گفتم آدرینا هفته دیگه خدمت برسید برای خواستگاری از دید ادرین 👈🏻 دخترا اومدن گفتن ای شیطون داری میری قاطی مرغا هفته دیگه خواستگاری گفتم آره آینه ولی یعنی اون قبول کرد چجوری الیا گفت گذشت رو ول کن آینده رو بچسپ
یک هفته بعد:امروز روز خواستگاریه دل تو دلم نیست می خوام به عشق حقیقیم برسم رفتم و آماده شدم کت و شلوارها سیاه با پیراهن سیاه و همون کلاه که از پر بود گفتم آماده اید برین دیگه دیر شداز دید مرینت 👈🏻 امروز روز خواستگاری منبع لباس سفید با طرح رومی بارنگ طلایی پوشیدم مانیک اومد گفت خوش گل شدی رسیدن رفتم پایین پیش پدرمادرم نشستم ادرین همون کلاه که براش طراحی کرده بودم رو پوشیده بود
بعد صحبت ها نظر من رو پرسیدن من هل شدم مامانم گفت فکنم باید فکر کنه دختر گلم گفتم آره باید فکر کنم اونا رفتن ادرین به من پیام داد امشب برج ایفل من یه پالتو صورتی پوشیم وقتی خواستیم برگردیم جلوم زانو زد و بهم یک دسته گل هدیه داد خودارشوکر مزاحم نبود (نویسنده :یعنی خبرنگار)رفتم خونه گفتن نظرت گفتم جوابم مثبته مامانم گفت مبارک دخترم دوست دارم
فردای اون روز از زبون مادر مرینت 👈🏻 ناتالی زنگ زد و ماهم گفتم جواب ما بله هست گفت پس ما عصری میایم برا بقیش گفتم درخدمتیم بعدرفتنم گفتم مرینت عصر جایی قرار نزار مرینت :چرا گفتم میان برا بقیه کار مرینت :چشم مامان عصر که شد اونا اومد من و گفتن برامون به خونه نزدیک خودشون میخردن (خونه همشون پیش همه )بعد آقای اگرست ادامه داد گفت ولی بزارید فعلا چند ماهی نامزد باشم (نویسنده:من جا مرینت استرس گرفتم و پام میلرزه)
از دید مرینت 👈🏻فردا صبح که رفتیم دانشگاه ادرین رو دیدم گفتم صوتی نده ادرین :چرا خوب مرینت :خنگ الیا می خوام شوخی کنم پایه ای ادرین :ایول بابا تو کی هستی مرینت :از مانیوک یاد گرفتم من و مانیوک رفتیم تو کلاس خودمون ادرین آدریناو دایانا و اریک هم رفتن. سر کلاس خودشون بعد زنگ تفریح منو مانیوک رفتیم پیش الیا گفتم باورت نمیشه گفت چی شده گفتیم ادرین اومد خواستگاری. گفت چی گفتی گفتم نه ناراحت شد زدیم زیر خنده گفتیم گفتم آره
از دید الیا 👈🏻گفتم :ایول دخت یادت نره مارو عروسی دعوت کنی راستی میرین نیایورک با می کنید حرفم که تمام مرینت دیگه خوش حال نبود از ما دور شد از دید مرینت 👈🏻زنگ زدم به ادرین گفتم بعد مدرسه با تو کار دارم گفت در خدمتم بانوی من از دید ادرین 👈🏻 بعد مدرسه دم در مرینت ایستاده بود گفتم بریم سوار شیم مرینت :نه بیا پیاده میرین وقتی از مدرسه دور شدیم گفت ما بعد ازدواج مون میرین نیایورک یا میمونیم گفتم نمیدونم
توی راه بارون گرفت وای چه بارونی از دید مرینت 👈🏻 ادرین وسط را افتاد از تب بود بردم زیر سایه بون و به دایان زنگ زدم گفتم ادرین بد سرما خورده بیا مغازه دوپن چنگ اومد ما رو سوار کرد بردیمش. خونه آقای اگرست خیلی عصبانی بود که آدرینا اومد گفت چند روز دیگه خوب بابا تو هم نگران نباش بعدم چیزیش که نشده بعد من خدا حافظی کردم و رفتم آدرینا گفت چتر☂️ گفتم نمی خواد زیر بارون رفتم خونه واقعا دلم برای ادرین می سوخت
وقتی رسیدم خونه خیس خیس بودم مامانم برام پتو آورد لباسم رو که عوض کردم واقعا نمی دونستم چی بگم تو خونه بودم بغض بغض بودم اصلا حرف نمیزند که دیگه نتونستم هق هق گریه کردم مانیوک اومد و گفت چی شد چاکلت گفتم ادرین بخاطر من سرما خورد بعدم چند سرفه کردن و مانیوک گفت تو هم خوردی بعد گوشیم رو برداشتم و به یکی زنگ زدم (کی بود )