سلام دوستان اینم پارت پنجم 💙 امیدوارم خوشتون بیاد 💙
تهیونگ : دروغغغ ....... مگه میشه قفل به این محکمی رو با سنجاق سر باز کردی ؟!😐💔 . تو : ما اینیم دیگه 😌😎 . و در صندوق رو به سختی بالا میاری و باز میشه . توش کلی برگه و عکس و این چیزا هست . تو : یااا این که از کل دفتر کتابا و جزوه های دانشگاهم که بیشتره !😐💔 .
دفتر خاطراتو باز میکنی و شروع میکنی نگاه کردن به صفحاتش . از طرفدیگه هم نامجون داره اون برگه ها و عکس هارو نگاه میکنه تا شاید توشون چیزی در مورد اون مروارید ها باشه . تو همینطوری داری صفحه هارو نگاه میکنی که یکیشون توجهتو جلب میکنه ...............
داری اون صفحه رو میخونی : ( تو دلت ) سلام دفتر ..... من سارینم .. اره میدونم سنم واسه خاظره نوشتن زیاده ولی وقتی ادمی نباشه که باهاش حرف بزنم باید بیام با تو حرف بزنم ... چاره چیه ................... امروز رو دریا تو قایق بودم ........ داشتم سعی میکردم چند تا ماهی بگیرم که از دور یه نور ابی معلوم شد ......... رفتم جلو تر دیدم یه دختر ... البته زن با موهای ابی و چشمای ابی هست که موهاش داره میدرخشه ...... دیدم نصفش تو اب بود و بالاتنش بیرون ..... خیلی عجیب غریب بود . یه نوزادم تو بغلش بود . داشتم میرفتم جلو تر که منو دید ........ اومد سمتمو نوزادو گذاشت تو یه سبد و داد به من و گفت : تو قابل اعتمادی .... میتونم از چشمات بخونم ...... من الهه ی ابم ..... این بچه رو نجات دادم و حالا بخشی از قدرتم در بدن اونه ...... تو باید از این نوزاد مراقبت کنی .......... . و نوزادو گذاشت تو قایقو رفت تو اب ....... من واقعا ترسیده بود حتی هنوزم متعجبم که چطور اینطور شد ولی میدونم اون بچه عادی نیست ....... اصلا عادی نیست .
تو کلی تعجب کردی و زمزمه میکنی : قدرت الهه ی اب ؟! ............ من...من نمیفهمم ........ یعنی قدرت من از اول زندگیم باهام نبوده ؟؟!.... اله ی اب اونو بهم داده ؟! ... اصن مگه اله ی اب وجود داره ؟ نامجون که میبینه خشکت زده میگه : هی ا/ت .. حالت خوبه ؟ . تو دفترچه رو میدی دست نامجون و اونم بعد خوندن اون دفتر میگه : بچه ها اینو نگاه کنین . و به بقیه هم نشون میده . تو دفترو ازشون میگیری و میگی : هوفف من نمیدونم ایا مربوط به منه یا نه ولی مطمئنم این که مادرسارین در این صندوقو قفل کرده حتما یه دلیلی داشته و شروع میکنی دوباره گشتن دفتر خاطرات ......
تو : پیداش کردم ! و دفتر رو نشون نامجون میدی . اون شروع میکنه بلند خوندنش : سلام دفتر ............. امروز ا/ت حالش بد شد ........ رفتیم پیش یه خانومه که خیلی عجیب غریب بود و به مادام لولو معروف بود . اون بهم یه سری مروارید داد که وقتی ا/ت حالش بد میشه باید اونارو قورت بده ............. اسمشون مروارید بی صدفه ......... این مرواریدا از اسمشون معلومه ........... صدف ندارن و زیر خاکی که کف دریا هست رشد میکنن ... یعنی اگه بخوای پیداشون کنی باید بری ته ته اقیانوس تو یه منطقه ایش که به اسم مروارید سرا معروفه و گویا همه ی ماهی های اصیلی که خیلی گرونن اونجاهان .... .
نامجون : عجبببب ..... پس برای همینه که تو هیچ کتابی دربارش چیزی نیست . تو : حالا این هیچی .... برو سه صفحه بعدو ببین.............
نامجون میره سه صفحه بعدو باز میکنه و چشماش چهار تا میشه . تو : یعنی شانس گند منو میبینی ؟ ..... قشنگ باید برم تهه اقیانوسسسسس😐😐😐 . جیمین : چرا مگه چی شده اون زنه که داشت . تو : نامجون بخون بقیه هم بفهمن .
نامجون اون صفحه رو هم بلند بلند میخونه: سلام دفتر ................ میخوام بگم واقعاااا بدبخت شدم ........ خبر دار شدم اون زن عجیبه .... اسمش چی بود ....... نمیدونم مولو بود لولو بود به هر حال اون زنه مرده ............. یعنی اگه مرواریدا تموم بشن قشنگ کارم ساختس ........... امیدوارم نشن چون افسانه ها میگن اون منطقه مروارید سراعه گرداب های بزرگی داره که میگن تا الان هر غواصی هم که تونسته برسه به اون منطقه از اون گرداب ها نجات پیدا نکرده .......... یعنی قشنگ بدبخت شدم !
جیهوپ : یعنی چی تو الان باید بری به اون منطقههه ؟؟؟؟!!!! . تو : بعله ........ یعن بخت سیاه تر از این تا الان دیدین ؟😐 . جین : عجبب .... حالا این چیزا رو ول کنین بیاین ناهار حاضره بعدا دربارش فکر میکنیم . اعضا میزو میچینن و مشغول خوردن میشن ولی تو هنوز کنار اون صندوق نشستی و به دفتر خاطرات نگاه میکنی . تو دلت: چرا ؟ ....... واقعا چرا؟؟!! ......... من هنوز 21 سالم بیشتر نیست اونوقت باید با پای خودم برم تو دل شیر ماهی ........ من قدرت الهه خانومو تخوام باید کی رو ببینم ؟؟؟ .
جین از اونور : کیمچی رو . تو : هانن ؟؟!! . اعضا میزنن زیر خنده . کوک : تمام مدت داشتی با صدای بلند حرف میزدی 😅😅😅 تو : واقعا ؟؟؟؟ ...... هعییی اثرات مدوسا اچ پی ۸۷ ...... . شوگا : میگما ا/ت میخواستی بکشی ( منظورش اعضا رو میگه و اشاره به شوخی خودش درباره مربی کشتن بنگتن ) خودت کشته شدی ....... حداقل بیا کیمچیتو بخور حتی اگه اخرین کیمچی عمرته 😅🔪 .
تو : راست میگیاااا گور بابای برگادو ... چیز برداگو ..... چیز گربادو .... اهههه میخواستم جمله هیجانی بگم گند زدم .... بیخیال ....... گور بابای گردابو و هرچی بی صدفه . و میشینی سر میز کنار اعضا و شروع میکنی کیمچی خوردن ....... الان غذاتون تموم شده و دارین میزو جمع میکنین ..... تو هم یه بشقاب دستته که داری میبریش سمت ظرف شویی ولی یهو دوباره حالت بد میشه و بقشاب از دستت میوفته زمین و خورد میشه .............. خب دوستان این پارت هم تموم شد 💙 امیدوارم خوشتون اومده باشه 💙💜 حتما تو کامنتا نظرتونو بگین💜 عاشقتونم💙💙💙💙💜💜💜 بای 👋
💜💜💜💜💜💜💙💙💙💙💙💙❤❤❤❤❤❤💚💚💚💚💚💚💛💛💛💛💖💖💖💖