سلام بچه ها این قسمت خیلی هیجانی هست بخونید و لذت ببرید💞این دفعه زیاد مینویسم
اومدم پیاده بشم که پام گیر کرد به یه سنگ بزرگ و با مخ اومدم زمین تازه فهمیدم اعضا رفتن وگرنه جیمین میومد کمکم دیگه خیلی پرو شدم😂رفتم تو هتل ورفتم تو تخت و لالا صبح که پاشدم زیر در اتاقم یه نامه بود برداشتمش و بازش کردم
نوشته بود دعوت شدم به یه پارتی چییییی؟😲اوففف برای اولین بار اونم ساعت 8 شب حالا کی داده این نامه رو سرعت مثل برق و باد گذشت و من یه تیپ اسپرت زدم و به اون آدرسی که زده بود رفتم تاکسی گرفتم و قتی رسید حساب کردم پیاده شدم و تاکسی رفت صدای موزیک خیلی بلند بود در باز بود رفتم بالا وقتی وارد شدم همه دستشون مشروب بود و مست بعضی ها هم وسط داشتن میرقصیدن رفتم نشستم روی صندلی و به زوج هایی که میرقصیدن نگاه میکردم که چشمم خورد به یه فردی که خیلی آشنا بود ولی بیخیال شدم ولی هرچی قیافش برمیگشت سمت من خیلی کنجکاو تر میشدم چیییییییییی؟ 😲اون جی... می.... جیمین بود وای باورم نمیشه با یه دختر داشت میرقصید دیدم صدای قورباغه اومد بعد فهمیدم صدای شکمم هست
یه میزی اونجا بود کلی خوراکی و انواع نوشیدنی رفتم یه کیک برداشتم و یه نوشیدنی و شروع کردم به خوردن وقتی نوشیدنی رو خوردم دلم و گلوم خیلی سوخت چشمام همه چیز رو اشتباه میدید وای نه من
مشروب خوردم نه امکان نداره حالم بد شد چون اصلا به مشروب عادت نداشتم چشمام سیاهی رفت و افتادم زمین آخرین بار صداهایی شنیدم کسایی که میخندیدن و کسایی که با نگرانی به سمتم میومدن و دیگه هیچی نفهمیدم
کم کم چشمام رو باز کردم اولش چشمام همه چیز رو دوتایی میدیدم ولی کم کم درست شد دیدم رو تخت خودم هستم رفتم دست و صورتم رو شستم لباسم رو پوشیدم و از خونه زدم بیرون چون میخواستم اتفاق دیشب رو فراموش کنم
رفتم یه کافه و یه میز خالی دیدم رفتم نشستم و گارسون اومد و من بهش گفتم قهوه اسپرسو میخوام هندذفریم رو زدم تو گوشم و فیلمی که قبلا گرفته بودم شروع کردم و نشستم به نگاه کردن اونم فیلم دوبله طنز گروه بی تی اس یه جایی که جین جک گفت و یاع یاع یاع خندید من زدیم زیر خنده اونم بلند بلند جوری که از چشمام اشک میومد بیرون هدفونم رو از گوشم آوردم بیرون دیدم همه متعجب نگاهم میکنن و نگاهم چرخید وا جیمین اینجا چیکار میکنی میز اون دونفره بود و یه دختر اون طرف نشسته بود همینجور که داشتن نگاهم میکردن دوتاشون زدن زیر خنده منم از رفتار جیمین خیلی عصبانی و خیلی ناراحت جوری که بغض گلوم گرفت و از کافه به سرعت زدم بیرون هم میدویدم و گریه میکردم نشستم روی نیمکت و گریه کردم چون تاحالا ندیده بودم جیمین به یه آرمی که خیلی دوسش داره بخنده حس کردم یکی کنارم نشست
اون طرف ــ واقعا متاسفم سرم رو بالا آوردم دیدم جیمین هست هیچ محلی بهش ندادم و کیفم رو برداشتم و رفتم (بچه ها ناراحت نشید یه داستان هست و من هیچ توهینی به جیمین نمیکنم) همینجور که آروم راه میرفتم جیمین اومد کنارم و گفت:میدونم از دستم ناراحتی من:خوب که چی؟ جیمین:من رو ببخش من:میبخشم ولی خیلی از دستت ناراحتم و میرم خونه و دیگه بیرون نمیام و تا دوهفته دیگه میرم ایران جیمین:آخه چرا میخوای بری ایران؟ من:چون دوبار به یه آرمی که تو رو خیلی دوست داره دلش رو شکوندی (این رو با بغض گفتی) جیمین:ولی در عوض من بودم که نجاتت دادم من:ممنونم واقعا ممنونم و دوان دوان از اونجا دور شدی
رفتم خونه خداروشکر که شماره جیمین رو دارم بهش پیام دادم:جیمین اگه رفتار امروزم ناراحتت کرد من رو ببخش بعد چند دقیقه جیمین آنلاین شد و درحال تایپ بود جیمین:تو باید من رو ببخشی به هرحال خوشحالم باهم آشتی کردیم و من دیگه قول میدم دیگه ناراحت هیچ آرمی دیگه ای نکنم
من:خوشحالم که این رو میگی جیمین:خوشحالم که خوشحالی
من:ممنون بیا تصویری جیمین:باشه تماس تصویری گرفتم و با تصویری مواجه شدم تعجب کردم....